مغز هاي خشك در مقابل فكرهاي محدود
مشكلي كه بعد حضور در حوزه با ان به صورت جدي مواجه شدم بي فكري بود يعني حقيقتاً مي توان ادعا كرد حوزه فرصت فكر كردن را از من و بسياري از دوستان گرفت از صبح تا شب بايد درس خواند آنهم در مباحثي كه فقط دور خود پيچيدن و سرگيجه گرفتن است براي مثال فعلاً درحال خواندن سيوطي هستم براي هر دو سه خط كتاب بايد بايد نيم ساعت وقت بگذاري تا بفهمي بله اين اقا ميخواسته اين مطلب ساده رو بگه اين همه پيچونده و كدينگ وار صحبت كرده درحالي كه كتاب هايي كه بابيان ساده و راحت مطالب رو مطرح كرده باشد هم هست ولي مثلاً بايد من با اين كتاب كار كنم تا اماده بشم براي برخي كتاب هاي عجيب غريب تر كه در اينده پيش رو هست نميدونم چرا ولي سعي بسياري از كتاب ها در حوزه پيچوندن مطالب ساده هست. كاش وقتي بود تا به اندازه سيوطي تفسير قرآن مي خوانديم.
اين مثال رو اوردم تا با نمونه اي از مشغوليت بيخود ذهن رو ببينيد واقعاً تقريباً تا چند سال ما فقط ياد ميگيريماون هم مباحث پايه كه اگر در سالهاي اينده از اين مباحث پايه براي فهم مباحثي مثل فقه و حديث و قران استفاده نشود انجور كه بايد مورد استفاده قرار نگرفته است / خودمان فكر نميكنيم و فقط تعليم است در مباحث پايه و خبري هم از درد ها و مشكلات جامعه نيست./ اما حتي همين مباحث پايه هم اگر فرصتي پيش بيايد بسيار مي تواند موثر باشد مثلاً بحث منطق و مغالطات بحث هاي اخلاق و اصول اعتقادات و... اما مشكل اصلي اين است كه حوزويان در سالهاي اول با جامعه و دانشگاه و... زياد تعامل ندارند. /
در زمان دانشجويي چقدر تفسير قرآن و كتاب هاي ديني مي خوانديم در هر مسئله اي در جامعه رخ ميداد مطالعه مي كرديم و نظر ميداديم و... ولي در دوران طلبگي مطالعات اينچنين بنده بسيار كاهش يافت / و اين سخني است كه از بسياري ديگر از دوستان هم شنيده ام \ اما اين را هم بگويم كه اگر دوباره بخواهم ان كارها را انجام بدهم با دستاورد ها و اموزش هايي كه از حوزه يا دركنار حوزه بدست اوردم كارهاي بسيار عميق تري انجام خواهم داد.
امروز قران و حديث را راحت تر ميخوانم و ميفهمم ولي نميتوانم بكار بگيرم يعني صورت مساله هايي ندارم يا اگر هم صورت مساله هايي باشد فكر كردن نياز به پژوهش عميق تر وزمان بيشتر دارد كه اين كار موجب عقب افتادن از سيستم ميشود / در ابتداي ورود به حوزه از هيچ مطلبي به سادگي نميگذشتم حتي مثلاً برخي مباحث نحويي رو ميرفتم توي ادعيه جستجو ميكردم و... ولي نشد ادامه بدهم از درس ها عقب افتادم و فهميدم بايد چند سال صبر كرد و به مرور همزمان با تحصيل مباحث رو هم بكار گرفت .
فكر نكردن سبب خشك شدن مغز مي شود وقتي ببيني از يك طلبه سوالي ميكني جوابي ندهد يا جوابش را بي ربط ببيني يا نفهمي يا اينكه نظري از خود ندهد و منتظر سوال كردن از استادش باشد خيلي تعجب ندارد خيلي كه طلبه خوش فكري باشد در حال اجتهاد ميكند و از معلوماتش استفاده مي كند لذا فكر ميكنم انچه برا ما طلبه ها مثل صرف و نحو واجب است پيدا كردن صورت مسئله براي فكر كردن است مسائل اعتقادي قراني سياسي و حكومتي و... اين مطلب موجب ميشود در دوران طلبگي در زمان اموختن هم درس ها بهتر اموخته شود مثلاً ديروز وقتي كتاب شيعه در اسلام را ميخواندم تصميم گرفتم به برخي از دوستان بگويم كه برخي حرف ها را ديگر نزنند چرا كه مثلاً فلان حرف يكي از ادعا هاي اهل سنت است كه ما به امام مي بنديم يا بابي است براي انحراف و عقيده پيدا كردن به فلان مسلك و... /
در مقابل اين تيپ مغز ها كه بر اثر كثرت تعلم و فكر نكردن واقعاً خشك شده است يك سري افراد هستند كه هيچي ورودي ندارند يعني نه كتابي مي خوانند و نه علمي مي آموزند و دائماً فقط فكر مي كنند و اجتهاد مي كنند خيلي كه علوم شان عميق باشد از چند تا سايت ياد گرفته اند كه مي خواسته اند نظر بگذارند مجبور شدن مطلبش رو خوندند ، يا چهارتا كتاب مشهور رو يك نگاهي بي حوصله انداخته اند كه توي بحث كم نيارند.
يادم هست يكي از دوستان توصيه به مطالعه كتاب هاي اويني كه هشت كتاب بيشتر نيست مي كرد و مي گفت اين هشت كتاب سير مطالعه نيست سير تفكر است بايد بخواني و فكر كني .
اين ايام تابستان فرصت كمي براي مطرح شدن صورت مساله هاي جديد مي باشد / برخي ها چقدر قاطع حرف ميزنند ولي حالا مي فهمم كه ، متاسفانه هر را از پر ، تشخيص نميداده اند /بايد واقعاً بخواهيم كه تعصبات را كنار بگذاريم و مباحث حوزويي را منطقي و با نگاه انتقادي بخونيم هرچند سخت به جواب ميرسيم يا لااقل بايد خيلي علم داشت تا به جواب هاي درست رسيد و مدتها شك داريم ولي بعد از شك با دليل و استلال مطالب را فهميده ايم و مبنا داريم / به قول يكي از دوستان در حوزه همه هرچي به ذهنشون رسيد سريع ميگن تو قبول نكن از انها علت و دليل حرفشون رو بخواه مبناي حرفشون رو سوال كن/ در حوزه بين خيلي ها مثلاً علما بزگ اختلاف است شما بر چه اساسي مثلاً حرف فلان عالم را قبول كردي از كجا معلوم او اشتباه نكرده مثلاً چند وقت پيش ها يك مقاله خيلي خوب و زيبا در مورد اقاي خويي وامام خميني و بحث ولايت فقيه ايشون خوندم ، يا حرف هاي اين استاد حوزه و دانشگاه اشتباه بود يا ما كلاً در گذشته اشتباه بحث ولايت فقيه را فهميده بوديم / مباحثي كه ما پاي امام خميني تموم كرده بوديم حرف هاي اقاي خويي بود نه امام و مباحث امام چيزهايي بود كه قبلاً شنيده بوديم ولي نه به عنوان مبناي امام / خلاصه شايد بگوييد شايد اين مقاله اشتباه بود در هر صورت اينجا صورت مساله بوجود امده كه اين دو نظر است چرا اين چرا اون / اين يك مثال بود در مورد حجاب و امر به معروف و... هم اين حرف ها وجود دارد.
در كنار همه اين مباحث مضامين يك سري از احاديث هم كه خودشون حرفهاي زيادي دارند مينويسم./ اگه فرصتي شد خود احاديث رو ميارم.
علم نوري است كه خدا در قلب هر انكس كه بخواهد قرار ميدهد
علم به زيادي تعلم نيست علم را خدا در قلوب هركس بخواهد قرار ميدهد.
خداوند با توجه به نيت و اخلاص افراد است كه اينده را برا انها رقم ميزند.
علوم با بكار گرفتن حفظ ميشوند.
ساعتي تفكر بهتر از سالها عبادت است.
شك محل گذر خوبي است اما منزلگاه بدي است.
ما با بعثت پیامبر زاده شدیم و با محبت علی(علیه اسلام) و زهرا (سلام الله علیها) پرورش یافتیم.