تاریخ نگاری انقلاب امام و انقلاب فرهنگی
بسم الله الرحمن الرحیم
انقلاب فرهنگی
هدف اصلی در این مقاله جستجوی سیره عملکرد و رفتار حضرت امام با نگاه خاص به برخی از حوادث و اتفاقات تاریخی به نام انقلاب فرهنگی می باشد آنچه ما برای رسیدن به این مقصود بررسی می نماییم در ابتدا چیستی ، چرایی و موضاعات پیرامون انقلاب فرهنگی و در مرحله دوم عملکرد و خواسته های حضرت امام در این قضایا و در مرحله سوم آنچه انشا الله بتوانیم به آن برسیم چرایی عملکرد و ماهیت اصلی نگاه و خواسته حضرت امام می باشد.
چیستی ، چرایی و موضوعات پیرامون انقلاب فرهنگی
پیروزی انقلاب اسلامی مرحله اول پیروزی بر طاغوت محسوب می گردید ، خروج شاه و امکان یافتن حکومت اسلامی به منزله شروع حرکتی بزرگ به نام تمدن سازی اسلامی بود و بنای یک تمدن نیاز به زمان و برنامه و نیز اجرا صحیح برنامه می باشد.
حضرت امام با پیروزی انقلاب راس حرم قدرت نظامی امنیتی رژیم پهلوی را درهم ریخت اما پایه های فرهنگی و اقتصادی این حرم هنوز برجا بود و برای کنار زدن کامل طاغوت و استقرار انقلاب اسلامی، انقلاب در این دو بخش مورد نیاز و ضروری بود.[1]
استراتژی انقلابی امام در جریان انقلاب نه بر اساس یک مبارزه پارلمانیستی(کسانی چون بازرگان) و نه بر اساس یک مبارزه مسلحانه و قهر آمیز بود امام در برابر هر دو نوع این تفکر مقاومت کرد امام معتقد بودند این روش ها نه تنها جواب نمی دهد بلکه باعث تضییع نیروی انقلاب و تثبیت نظام حاکمیت می شود حرف امام این بود که ما با مبارزه فرهنگی و آگاهی رسانی عمومی می خواهیم به پیروزی برسیم و این آگاه سازی روندی دائمی در اصلاح جامعه می باشد.
حضرت امام و یارانشان با بوجود آوردن نهادهایی همچون سپاه ، کمیته انقلاب ، دادگاه های انقلاب و جهاد سازمان هایی جدید و انقلابی متناسب با اهداف و نیازهای انقلاب، برای پیکره نظام طراحی نمودند این سازمان ها به موازات نهادهای ناتوان و غیر هماهنگ با انقلاب اسلامی بوجود آمدند تا بتوانند نیاز های انقلاب را پاسخگو باشند و به مرور زمان نهاد های موازی خود را نیز اصلاح کرده و با حرکت انقلاب همسو نمایند ، به موازات ارتش سپاه پایه ریزی شد و به موازات شهربانی کمیته های انقلاب و به موازات دادگاه های کشور دادگاه های انقلاب و به موازات دولت و برخی وزارت خانه هایش جهاد سازندگی را بوجود آوردند . همچنین انجا که سازمانهایی لازم می آمد که از پایه و بدون مشابهی ساخته شوند حضرت امام درصدد ایجاد آن برآمدند ، بنیاد مستضعفین و اداره امر به معروف و نهی از منکر که در مورد اداره امر به معروف و نهی از منکر وجود مشکلات و نبود نیروهای لازم توان و فرصت ایجاد آن علاوه بر وجود حکم حضرت امام به دولت موقت بوجود نیامد.
یکی از مشکلاتی که نظام را مجبور به انقلاب فرهنگی و تعطیل کردن دانشگاه می کرد این بود که بدنه اصلی دانشگاه از مسئولان دانشگاه ها که از زمان قبل از انقلاب به پست های خود باقی بودند و چه بسیاری از اساتید دانشگاه که با انقلاب اسلامی هم سو نبودند و استفاده از آنها برای اصلاح دانشگاه ها امکان پذیر نبود، از همین جهت در مورد دانشگاه نهاد سازی موازی امکان پذیر نبود ، از طرفی هم به دو دلیل تغییر ساختاری دانشگاه ضرروری بود .
اول اینکه دانشگاهی که از دوران طاغوت به انقلاب به ارث رسیده بود نه از نظر علمی دانشگاهی مستقل و بومی بود و نه از نظر فرهنگی و تربیتی اشتراکی با نگاه اسلامی به تعلیم و تربیت داشت[2] و همچنین دانشگاه ها به مکان هایی امن برای رشد و فعالیت گروهک ها و احزاب مبدل گشته بود و با توجه به سیستم تربیتی دانشگاه آن روز حاصل رشد اکثر این احزاب و گروهک ها در دانشگاه مولود هایی معارض و معاند انقلاب و اهدافش بود. [3]
به لحاظ نرم افزاری هنوز دانشگاه به خدمت انقلاب در نیامده بود و محصولات انسانی و علمی دانشگاه انسان های غیر مطلوب نظام تربیتی اسلام و بی تناسب با نیازهای انقلاب بودند از طرف دیگر به علتهاى مختلف كه مهمترين آنها ضعفهاى بىحدّ و حصر دولت موقّت بود دانشگاه ها به کانون مبارزه با انقلاب اسلامی تبدیل شده بود به گونه ای که برخی از تشکل ها برای خود در دانشگاه انبارهای اسلحه داشتند. ،
از نتايج فعاليتهاى گروههاى مخالف با آرمانهاى انقلاب اسلامى، ايجاد جوّ مسموم سياسى در دانشگاه و در ميان قشرهاى روشنفكر جامعه بود، بگونهاى كه مبانى ارزشى و اسلامى انقلاب به مسخره گرفته مىشد.
یکی از مهمترین احزاب معاند انقلاب اسلامی سازمان مجاهدین خلق[4] بود آنها که تمرکز اصلی خود را بر تربیت نیروهایشان در مدارس و دانشگا ها گذاشته بودند .
یکی از مشکلات انقلاب اسلامی مواجه شدن با این مشکل بود و حضرت امام بارها در سخنرانی های مختلف به تبیین نگاه اسلامی به مقوله تعلیم و تربیت و خواسته خود از دانشگاه پرداخته بودند ایشان چندین مورد خواستار ایجاد تغییر و تحول در دانشگاه شده بودند [5].
تا اینکه در پیام نوروزی نوروز در فروردين سال 1359 ایشان این ضرورت را صریحاً اعلام می دارند.[6]
به دنبال این پیام در 21 فروردين همان سال، اولين حركت دانشجويان براى ايجاد مقدمات يك دگرگونى فرهنگى از دانشگاه تبريز آغاز شد جمعی از دانشجویان[7] به صورت خودجوش حرکتی را در این راستا شروع می کنند انجمن های اسلامی دانشجویان[8] با تشکیل دادن ستادهایی آغاز کننده این حرکت محسوب می گردد.
با شروع این حرکت یعنی بستن درب های دانشگاه با این عنوان که دانشگاه باید اصلاح گردد توسط دانشجویان انجمن های اسلامی بین آنها و سایر احزاب خصوصاً مجاهدین درگیری هایی رخ می دهد و در برخی شهر ها همچون شیراز و علم صنعت تعدادی نیز به شهادت می رسند با بالا گرفتن این درگیری ها مردم به یاری دانشجویان انجمن اسلامی و خط امامی می آیند و كم كم تا آخر فروردين، موج حركت دانشجويان مؤمن و متعهد، سراسر دانشگاههاى ايران را فرا گرفته و همه دانشگاهها به تصرف دانشجويان مسلمان درمی آید . با اين حال، هنوز برخى گروهها، حاضر نبودند خانههاى تيمى خود را در دانشگاه از دست بدهند. به همين علت، شوراى انقلاب در 29 فروردین طی دیداری با حضرت امام مهلتی 3 روزه به گروهها و احزاب سیاسی برای تعطیلی دفاتر خود می دهد و سرانجام بعد از اتمام این مهلت در 1 اردیبهشت درگیری ها بالا می گیرد .در بعد از ظهر همین روز یک اردیبهشت ماه دانشجویان انجمن اسلامی با حضرت امام دیدار می کنند[9] و در این دیدار حضرت امام مواضع خود را و خواسته های خود را نسبت به دانشگاه و دانشگاهیان مشخص میکنند همچنین به وضعیت دانشگاه های قبل از انقلاب از نظر علمی و فرهنگی و آنچه باید شود اشاره می کنند ایشان در سخنان خود حمایت خود را از انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها اعلام می کنند.
در صبح 2 اردیبهشت همان سال، اجتماع ميليونى مردم به سوى دانشگاه تهران سرازير می شود و بنی صدر نیز در اين اجتماع حضور پيدا كرده و بر ضرورت انقلاب فرهنگی تاکید می کند و سرانجام در 15 اردیبهشت با تصمیم شورای انقلاب قرار می شود تا دانشجویان ترم تحصیلی را تمام کرده و بعد از امتحانات دانشگاه ها تعطیل گردد.
امام خمينى (ره)، در تاريخ 23/ 3/ 1359 ، دستور تشكيل ستاد انقلاب فرهنگى را می دهند و آقايان محمدجواد باهنر، مهدى ربانى املشى، حسن حبيبى، عبدالكريم سروش، شمس آل احمد، جلالالدين فارسى و على شريعتمدارى مسئول انجام اين كار شدند.[10]
دانشگاهها تا 27 آذر 61 تعطيل بود و پس از 30 ماه تعطیلی مجداداً دانشگاه های کشور باز گشایی شد که در تقویم این روز را روز وحدت حوزه و دانشگاه نامیده شده است.
شوراى عالى انقلاب فرهنگى به فرمان امام خمينى (ره) در تاريخ 19/ 9/ 63 در پى ترميم و تكميل ستاد انقلاب فرهنگى و با عضويت رؤساى قواى سه گانه تأسيس شد[11].
خلاصه و نتیجه گیری: در ماجرای انقلاب فرهنگی بعضی از مسائل در رفتار حضرت امام قابل تامُّل است اولین نکته حضرت امام در اینجا مثل ارتش و شهربانی و... اقدام به نهاد سازی موازی نمی کنند و دانشگاه را تعطیل کرده و دوباره با فرصتی که بوجود می آید دانشگاه را با حداقل هایی به راه می اندازند که در خود متن بررسی گردید حضرت امام وابستگی فرهنگی را بزرگتر از حمله نظامی و اقتصادی بلکه بزرگترین خطر برای انقلاب مطرح می کنند و مسئولیت مرجع برطرف کردن این وابسطگی را با حوزه و دانشگاه می دانند.
دومین نکته در نحوه تعطیلی دانشگاه یعنی مثل ماجراهای کمیته و سپاه و جهاد شروع حرکت با توجه به نیاز موجود از طرف نیروهای انقلابی و حمایت حضرت امام نیست بلکه تغییر نظام تعلیم و تربیت در دانشگاه ها و تغییر کتب درسی مدارس و بوجود آمدن ساختارهای مشخص تعلیم و تربیت اسلامی یکی از ارکان اصلی انقلاب محسوب می شود و خود حضرت امام از همان ابتدا بر آن تاکید دارند در اینجا حضرت امام خواستار تغییر و اصلاح می شوند اما نه از طرف دولت بلکه دانشجو ها خود دست بکار این تغییر و برخورد مستقیم میشوند و شماری دانشجو تصمیم می گیرند تا درب ها دانشگاه ها را ببندند و دانشگاه را برای تجدید ساختار تعطیل کنند و با اینکه بی سامانی و بی قانونی بوجود آمده و دانشگاه ها بهم می ریزد و درگیری هایی شکل میگیرد حضرت امام از آنها حمایت می کند این جا شاید گمان شود که حمایت حضرت اما در این قضیه و یا سایر حرکت هایی چون تسخیر لانه جاسوسی به علت موقعیت دانشجویی جوانان است اما این چنین گمانی اشتباه است چون در سایر حرکت های دانشجویی غیر مومن به انقلاب اسلامی حضرت امام چنین حمایتی ندارند بلکه در فضای انقلاب حضرت امام به جوانان مومن و با اخلاص اعتماد دارند و چه در جریان درگیری های سپاه و بنی صدر و چه در جریان تسخیر و چه در انقلاب فرهنگی همواره با وجود نا هنجار بودن حرکت های این جوانان مومن حضرت امام از آنها حمایت می کنند.
نکته دیگر نگاه حضرت امام به مقوله نسبت انقلاب با علوم غربی و دانشگاه است که ایشان در علوم مهندسی به دو مطلب اشاره می کنند اول بومی شدن و دوم ترکیب شدن تعلیم و تربیت و اخلاق در دانشگاه است و درمورد علوم غیر مهندسی اینکه حرف خودمان را بزنیم نه حرف غربی ها خودمان را باور کنیم .
[1] ... طاغوتی که دشمن انسان و انسانیت است و نابود کننده ارزش ها و منحرف کننده برنامه های دین و انقلاب است و پیامبر از جانب خداوند مامور مبارزه با او و از میان بردن او بوده اند سه طاغوت است نه یکی " ولقد ارسلنا موسی بایاتنا و سلطان مبین الی فرعون و هامان و قارون ..." غافر 23 و 24
از اینگونه آیات قرآن کریم به خوبی روشن می گردد که یک نظام طاغوتی یک مثلث است ( ضلع سیاسی فرعون ، ضلع اقتصادی قارون و ضلع فرهنگی هامان ) که تا آن از میان نرود ملتی نجات نمی یابد.
طاغوت سیاسی موجب فساد جامعه و تباهی روابط اجتماعی و تزلزل بنیادهای اصیل زندگی است ، طاغوت اقتصادی عامل شیوع استثمار و تحقیر انسانیت و پایمال شدن حقوق انسانی و حیات دینی افراد است بویژه طبقات فاقد تامین. ادامه پاورقی در صفحه بعد←
← طاغوت فرهنگی مبلغ و توجیه گر آن دو طاغوت است و مروج نا آگاهی و تفکر ارتجاعی است و باعث از میان رفتن فکر آزاد و عقیده حق و ترک پاسداری ارزش ها و فضایل.
بنابر این یک نهضت دینی کامل و منطبق با قرآن آن است که با این هر سه جریان به صورتی راستین و جدی مبارزه نماید پس هنگامی که طاغوت سیاسی و اقتصادی ساقط گشتند و طاغوت فرهنگی حذف شد یک نظام طاغوتی ساقط شده است و یک ملت در استانه نجات قرار گرفته است. کتاب قیام جاودانه محمد رضا حکیمی ص 168
[2] در این باب به جملات دکتر شریعتی در باب عفت موجود در دانشگا ها اشاره می کنیم : خدا نکند شهربانو دیپلمی بگیرد و از روستا به دانشگاه راه یابد زیرا هنوز عرق سفرش خشک نشده شهر آشوب گشته شلیطه اش تبدیل به مینی ژوپ گشته و موهای قشنگش را بیرون میریزد و بدنش را لخت و پتی و عریانتر و بی حیاتر از آنانی می سازد که کنار خیابان شانزه لیزه پاریس دیده ام.
[3] حیدر رحیم پور ازغدی در کتاب نقدی بر در ماندگی شورای عالی فرهنگ پشت کو قاف با ذکر خاطرات خود از دانشگاه زمان طاغوت به همین بحث می پردازد و به عنوان نمونه به قسمتی از این کتاب اشاره می کنیم : دانشگاهی از شاه به خمینی به ارث رسیده بود که از جنبه اخلاق و عفت عمومی زنانش روسپی گونه و مردانش از خوک بی غیرت تر بودند و از لحاظ علمی پر خرج و کم حاصل و از جنبه سیاسی پر عقده و بی هنر و عیاش ، پر افاده و آنارشیسم که مدام به ظاهر با یکدیگر می جنگیدند و سنگ پراکنی می کردند لیکن سنگ هایشان فقط بر فرق انقلاب اسلامی نوپا می خورد و در یک جمله به قول امام(ره) میدان جنگشده بود و محل تبلیغ اهداف بیگانگان. ما در این دوران می دیدیم که اعلامیه های حزب کومله و زرگاری بیشتر از امام توزیع می شود. چه از پس پرده حاکمیت دانشگاه با صهیونیستها بود و به ظاهر با احزاب جور واجور اندک اندک دانشکده های کشور همچون انباری از باروت و ابستن انفجار گشته بود و ماشه انفجار آن در کف آمریکا اینجا بود که استنباط و فتوای امام این شد که عطای چنین دانشگاهی را به لقایش ببخشد و فرمان تعطیلی تمام دانشگاه ها را داد تا ریشه فتنه را بسوزاند و در فردایی امن به اصلاح ریشه ای دانشگاه بپردازیم ولی افسوس و هزار افسوس که در چنین دورانی ما مردانی چون خواجه نصیر و شیخ بهایی را نداشتیم و مدیریت دانشگاه های کشور در کف افرادی افتاد که هر چند مذهبی و انقلابی و با سواد ولی تربیت یافتگان دانشگاه های غرب بودند. آه آه که نتوانستیم لقمه هایی را که خمینی برای ما گرفته بود هضم کنیم. کتاب نقدی بر در ماندگی شورای عالی فرهنگ پشت کو قاف نوشته حیدر رحیم پور ازغدی ص 19-20
[4] احزاب و تشكيلات سياسى در ايران ص 107 درس يازدهم: سازمان منافقين
خاطرات امام : من نجف كه بودم، يك نفر از همين افراد [منافق] آمد ... بيست و چهار روز، مدتى بود پيش من، هر روز مىآمد آنجا. روزى شايد دو ساعت آمد، صحبت كرد، از نهجالبلاغه، از قرآن، همه حرفهايش را زد، من يك قدرى به نظرم آمد كه اين وسيله است، نهجالبلاغه و قرآن وسيله براى مطلب ديگرى است ... من هم يك طلبه هستم؛ من اين قدر نهجالبلاغه خوان و قرآن و اينها نبودم كه ايشان بود!
...ده بيست روز من گوش كردم به حرفهاى او، جوابى بهش ندادم، همهاش گوش كردم، و آمده بود تأييد بگيرد از من. من هم گوش كردم و يك كلمه هم جواب ندادم.
... اينها كه اين قدر از قرآن و نهجالبلاغه زياد حرف مىزنند و بعد خلاف قرآن را يك جور ديگرى غير از آنچه كه هست كه بايد، معنا مىكنند ...
اين بعثيهاى عراق همين فقرات نهجالبلاغه را كه امثال اينها استشهاد مىكنند، آنها هم در چيزها ... در پلاكاردها مىنويسند و منتشر مىكنند.
سازمان منافقين، موسوم به «سازمان مجاهدين خلق ايران» منافقترين، رسواترين و جنايتكارترين حزبى است كه تا كنون به وجود آمده است.
تولّد سازمان: قيام پانزده خرداد با اهداى هزاران شهيد به درگاه خداى بزرگ انجام شده و شاه مغرور از پيروزى ظاهرى و موقّت خود بر سختگيرى و تشديد جو اختناق افزوده بود.امام خمينى نيز ابتدا به تركيه سپس به نجف تبعيد شده بودند. گروهى از جوانان كه از نظر سياسى در جبهه ملى و از نظر دينى در محضر مهدى بازرگان [رهبر نهضت آزادى] تربيت شده بودند، با احساس نااميدى از فعّاليتهاى جبهه ملّى و نهضت آزادى كه به شكل مسالمتآميز انجام مىشد، تصميم گرفتند تا با بررسى ضعفهاى گذشته، راه [به اصطلاح] علمىتر مبارزه را پيدا كنند. آنها براى يافتن چنين راهى، بدون آنكه اطلاعات و شناخت صحيحى از اسلام پيدا كرده باشند به سراغ كتابهاى ماركسيستى رفتند.
نخستين جلسهها كه به شكل نامنظم انجام مىپذيرفت از شهريور 1344 شروع شد و دو سال بعد اندكى نظم تشكيلاتى به خود گرفت. ارتباط بنيانگذاران اين سازمان قبل از تأسيس آن با «دلفانى» كه يكى از افسران وابسته به حزب توده بود، احتمال دخالت آن حزب را در تأسيس اوليّه اين سازمان نفاق به طور جدّى مطرح مىكند و به طور قطع در اين زمينه اسرار پنهانى فراوان است.
رشد : آهنگ رشد سازمان منافقين بسيار كند و آهسته بوده است. علّت اين امر بيشتر به ماهيّت منافقانه سازمان و شيوه مبارزه آن كه مسلّحانه بود برمىگردد. مبانى ماركسيستى ايدئولوژى سمخا (سازمان مجاهدین خلق ايران) در سالهاى اوليّه تأسيس براى بسيارى از مردم مذهبى و حتى برخى از علماى دينى- جز امام خمينى (ره) كه از همان ابتدا ماهيت منافقين را شناخته بودند- روشن نبود و آنها با حسن ظنّ افراطى به اين تشكيلات مىنگريستند. اين حسن ظنّ تا زمان پيروزى انقلاب اسلامى و نشر آثار عقيدتى و عملكرد سياسى سمخا برقرار بود و كمكم سير معكوسى پيدا كرد. سمخا پس از پيروزى انقلاب اسلامى، با اغتنام فرصت از آزاديهاى به دست آمده، به عوامفريبى گستردهاى دست زد و متأسفانه جوانان بسيارى اعم از دختر و پسر را جذب سازمان خود نمود. امّا با افشاى تدريجى ماهيت، عقايد و عملكرد آنها، رشد آن كاهش يافت و از تابستان 1360 كه به جنگ مسلّحانه عليه حكومت اسلامى اقدام كرد و بدينوسيله واقعيّت منفور خود را نشان داد، نه تنها رشد نداشت كه بعضى از اعضا و غالب هواداران خود را به دلايل گوناگون از دست داد.
[5] صحيفه امام ج7 469 ايجاد اختلاف ميان حوزه و دانشگاه ..... ص : 469 سخنرانى در جمع وزير فرهنگ و رؤساى دانشگاهها (همراهى حوزه و دانشگاه) زمان: 3 خرداد 1358 موضوع: جايگاه و نقش دانشگاه در كشور
[6] صحيفه امام ج12 208 پيام به ملت ايران، به مناسبت سال نو(توصيههاى سيزدهگانه به مسلمانان) ..... ص : 202 بايد انقلابى اساسى در تمام دانشگاههاى سراسر ايران بوجود آيد تا اساتيدى كه در ارتباط با شرق و يا غربند تصفيه گردند و دانشگاه محيط سالمى شود براى تدريس علوم عالى اسلامى. بايد از بدآموزيهاى رژيم سابق در دانشگاههاى سراسر ايران شديداً جلوگيرى كرد، زيرا تمام بدبختى جامعه ايران در طول سلطنت اين پدر و پسر از اين بدآموزيها به وجود آمده است. اگر ما ترتيبى اصولى در دانشگاهها داشتيم، هر گز طبقه روشنفكر دانشگاهىاى نداشتيم كه در بحرانى ترين اوضاع ايران در نزاع و چند دستگى با خودشان باشند و از مردم بريده باشند و از آنچه كه بر مردم مىگذرد چنان آسان گذرند كه گويى در ايران نيستند. تمام عقبماندگيهاى ما به خاطر عدم شناخت صحيح اكثر روشنفكران دانشگاهى از جامعه اسلامى ايران بود، و متأسفانه هم اكنون هم هست. اكثر ضربات مهلكى كه به اين اجتماع خورده است از دست اكثر همين روشنفكران دانشگاه رفتهاى، كه هميشه خود را بزرگ مىديدند و مىبينند و تنها حرفهايى مىزدند و مىزنند كه دوست به اصطلاح روشنفكر ديگرش بفهمد، و اگر مردم هيچ نفهمند، نفهمند. زيرا ديگر چيزى كه مطرح نيست مردمند، و تمام چيزى كه مطرح است خود اوست، براى اينكه بدآموزيهاى دانشگاهى زمان شاه، روشنفكر دانشگاهى را طورى بار مىآورد كه اصولًا ارزشى براى خلق مستضعف قائل نبود و متأسفانه هم اكنون هم نيست.
[7] توجه به مسائل سياسى و مذهبى تنها در بين اقشار روحانى و بازارى رايج نبود؛ بلكه در طول سالهاى 1340 تا پيروزى انقلاب اسلامى، جوانان دانشگاهى و حتى دبيرستانى نيز داراى گرايشهاى سياسى و مذهبى بودند. افزون بر دانشجويان و دانشآموزان، معلمان و مهندسان و پزشكان نيز در اين عرصه فعال بودند. آنان با تشكيل انجمنهاى اسلامى به فعاليتهاى دينى و سياسى مىپرداختند. بسيارى از اين انجمنها با دعوت از شخصيتهاى روحانى تلاش مىكردند تا با حقايق اسلام بيشتر آشنا شوند. البته بسيارى از آنان به دليل تحصيلات جديد و غير حوزوى از مكاتب جديد غربى و انديشههاى روشنفكرى متأثر بودند. از اين انجمنها بودند: انجمن اسلامى دانشجويان در دانشگاه تهران، انجمن اسلامى پزشكان، انجمن اسلامى مهندسين و انجمن اسلامى معلمان.
در سال 1340 كنگرهاى از سيزده انجمن و كانون اسلامى با حضور برخى شخصيتهاى روحانى، از جمله آيت اللَّه طالقانى، در تهران تشكيل شد و سال بعد، اين كنگره با حضور هفده گروه بر پا گشت و برخى از علما از جمله آيت اللَّه ميلانى و شريعتمدارى براى آنها پيام و نماينده فرستادند.
انجمنهاى مذكور در طول نهضت اسلامى ايران فعال بودند و در راهپيماييها و تظاهرات مردمى شركت گسترده داشتند. گفتنى است كه به دليل ضعف اطلاعات اسلامى و ارتباط كم رنگ با روحانيت اصيل، از يك سو و قرار گرفتن در فضاى تبليغات ماركسيستى و ليبرال در دانشگاهها از سوى ديگر، برخى از اعضاى اين انجمنهاى اسلامى به انحرافات فكرى در افتادند و به عضويت برخى از سازمانهاى مسلحانه مانند چريكهاى فدايى خلق و مجاهدين خلق درآمدند و پس از پيروزى انقلاب در مقابل نظام جمهورى اسلامى ايستادند.
[8] جريان شناسى سياسى معاصر ايران 127 دفتر تحكيم وحدت ..... ص : 123
پس از پيروزى انقلاب اسلامى، دانشجويان مسلمان به منظور تجميع نيروهاى دانشجويى و انجام مسئوليتهاى انقلابى در قالب انجمنهاى اسلامى، سازمانهاى دانشجويى و جهاد دانشگاهى در مراكز آموزش عالى كشور شكل گرفتند. آنان در اوايل سال 1358 به حضور امام خمينى رسيدند و بنيانگذار انقلاب و نظام اسلامى طى رهنمود خود ضرورت اتحاد و انسجام ميان دانشجويان مسلمان دانشگاهها را يادآور شده و توصيه به وحدت كردند. در پىرهنمودهاى وحدت بخش امام خمينى، اتحاديه انجمنهاى اسلامى دانشجويان سراسر كشور (دفتر تحكيم وحدت) تأسيس شد و سپس اعضاى برجسته اين تشكيلات به منظور اطمينان از سلامت كار، اساسنامه و مرامنامه خود را خدمت امام خمينى ارائه كردند. آنان از رهبر انقلاب تقاضاى نمايندهاى كردند كه امام خمينى آيت الله خامنهاى را معرفى كردند.
پس از آن قرار شد شورايى بر دفتر تحكيم وحدت نظارت كند. اعضاى اين شورا را اين افراد تشكيل مىدادند: سيد محمد موسوى خوئينىها، ابوالحسن بنىصدر، حسن حبيبى، محمد مجتهد شبسترى.
در اين دوران اتحاديه انجمنهاى اسلامى به همراه ساير دانشجويان ضمن دفاع از انقلاب اسلامى در برابر گروهكهاى ضدانقلاب و دانشجويان وابسته به جريانهاى ماركسيستى، ملىگرا و التقاطى، نسبت به سياستهاى گام به گام و سازشكارانه دولت موقت مهندس بازرگان معترض بودند. در اين ميان بخشى از دانشجويان با نام «دانشجويان پيرو خط امام» در راستاى رهنمودهاى استكبارستيزى امام خمينى و پاسدارى از استقلال كشور، حركت انقلابى فتح لانه جاسوسى آمريكا را در تاريخ 13 آبان 1358 رقم زدند كه از سوى امام خمينى «انقلاب دوم» لقب گرفت. «2» بخشى از اين دانشجويان عضو دفتر تحكيم وحدت بودند.
زمينه سازى براى ايجاد انقلاب فرهنگى در پى رهنمود امام خمينى در پيام نوروزى سال 1359 كه خواستار انقلاب فرهنگى در دانشگاهها بودند، اقدام مهم ديگر دانشجويان مسلمان از جمله اعضاى اتحاديه انجمنهاى اسلامى دانشجويان سراسر كشور است.
علاوه بر اين عضويت در نهادهاى انقلابى، مشاركت در تشكيل بسيج دانشجويى و حضور داوطلبانه برخى از آنان در جبهههاى جنگ اقدام ديگر دانشجويان مسلمان را در راستاى دفاع از تماميت ارضى و انقلاب و نظام اسلامى نشان مىدهد.
پس از جنگ تحميلى بسيارى از اعضاى دفتر تحكيم وحدت نسبت به سياست تعديل اقتصادى دولت هاشمى رفسنجانى معترض بودند. آنان در انتخابات مختلف حضور داشته و نامزد معرفى مىكردند. همزمان با طرح نامزدى سيد محمد خاتمى دفتر تحكيم وحدت به حمايت و تبليغ ايشان همت گماشت.
آن گونه كه از عملكرد دفتر تحكيم بر مىآيد، مىتوان گفت از سال 1375 نوعى تحول در ديدگاههاى آن بوجود آمده است. تصميم به اقدام مستقل در برگزارى راهپيمايى 13 آبان (روز ملى مبارزه با استكبار جهانى، فتح لانه جاسوسى و روز دانشآموز) و مخالفت با حضور دولت در آن و تلاش براى بزرگ كردن حادثه 16 آذر (روز دانشجو) نمونه آن است. اين شيوه عملكرد كه نشانگر دور شدن از اهداف اوليه و نظام اسلامى است، برخى از دانشجويان را به اعتراض نسبت به آن واداشت.
[9] صحيفه امام ج12 248 سخنرانى در جمع دانشجويان عضو انجمن اسلامى دانشگاهها(اصلاح دانشگاهها) ..... ص : 248
سخنرانى در جمع دانشجويان عضو انجمن اسلامى دانشگاهها (اصلاح دانشگاهها) زمان: ساعت 30: 17 بعد از ظهر 1 ارديبهشت 1359
حضار: اقشار مختلف مردم- دانشجويان عضو انجمن اسلامى دانشگاهها و سازمانهاى دانشجويى مسلمان سراسر كشور
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
سلام بر شما ملت بزرگ ايران. سلام بر ملت مسلمان جهان. سلام بر دانشگاهيان و دانشجويان معظم كه سربازانى براى اسلامند. و من لازم است كه يك تذكر به شما بدهم كه بدانيد مقصود ما از اصلاح دانشگاهها چيست؟ بعضى گمان كردند كه كسانى كه اصلاح دانشگاهها را مىخواهند و مىخواهند دانشگاهها اسلامى باشد اين است كه گمان كردند كه- اين اشخاص توهّم كردند كه- علوم دو قسم است: هر علمى دو قسم است. علم هندسه يكى اسلامى است، يكى غير اسلامى. علم فيزيك يكى اسلامى است، يكى غير اسلامى. از اين جهت اعتراض كردند به اينكه علم، اسلامى و غير اسلامى ندارد. و بعضى توهّم كردند كه اينها كه قائلند به اينكه بايد دانشگاهها اسلامى بشود؛ يعنى فقط علم فقه و تفسير و اصول در آنجا باشد. يعنى همان شأنى را كه مدارس قديمه دارند بايد در دانشگاهها هم همان تدريس بشود. اينها اشتباهاتى است كه بعضى مىكنند، يا خودشان را به اشتباه مىاندازند. آنچه كه ما مىخواهيم بگوييم اين است كه دانشگاههاى ما، دانشگاههاى وابسته است. دانشگاههاى ما دانشگاههاى استعمارى است. دانشگاههاى ما اشخاصى را كه تربيت مىكنند، تعليم مىكنند، اشخاصى هستند كه غربزده هستند. معلمينْ بسيارىشان غربزده هستند و جوانهاى ما را غربزده بار مىآورند.ما مىگوييم كه دانشگاههاى ما يك دانشگاههايى كه براى ملت ما مفيد باشد، نيست. ما بيشتر از پنجاه سال است كه دانشگاه داريم، با بودجههاى هنگفت كمرشكن كه از دسترنج همين ملت حاصل مىشود، و در اين← ←پنجاه سال نتوانستيم در علومى كه در دانشگاهها كسب مىشود خودكفا باشيم. ما بعد از پنجاه سال اگر بخواهيم يك مريضى را معالجه كنيم، اطباى ما بعضيهايشان يا بسيارىشان مىگويند اين بايد برود به انگلستان؛ پنجاه سال دانشگاه داشتيم و طبيبى كه بتواند كفايت از ملت بكند، از احتياج ملت بكند، به حسب اقرار خودشان نداريم. ما دانشگاه داشتيم و داريم و براى تمام شئونى كه يك ملت زنده لازم دارد احتياج به غرب داريم. ما كه مىگوييم دانشگاه بايد از بنيان تغيير بكند و تغييرات بنيادى داشته باشد و اسلامى باشد، نه اين است كه فقط علوم اسلامى را در آنجا تدريس كنند. نه اينكه علوم دو قسمند. هر علمى دو قسم است: يكى اسلامى و يكى غير اسلامى. ما مىگوييم كه در اين پنجاه سال يا بيشتر كه ما دانشگاه داريم، فرآوردههاى دانشگاه را براى ما عرضه داريد. ما مىگوييم كه دانشگاههاى ما مانع از ترقى فرزندان اين آب و خاك است.
ما مىگوييم كه دانشگاه ما مبدل شده است به يك ميدان جنگ تبليغاتى. ما مىگوييم كه جوانهاى ما اگر علم هم پيدا كردند تربيت ندارند. مربّى به تربيت اسلامى نيستند.
آنهايى كه تحصيل مىكنند، براى اين است كه يك ورقهاى به دست بياورند و بروند و سربار ملت بشوند. آن طور نيست كه به حسب احتياجات ملت، به حسب احتياجاتى كه كشور ما دارد دانشگاه به آن ترتيب رفتار كند، و نگذارد اين نسلهاى بزرگ و اين جوانهاى بسيار عزيز به هدر بروند و قواى آنها به هدر برود، در اين پنجاه سال قواى ما را به هدر بردند يا به خدمت خارجيها وادار كردند. معلمين مدارس ما، معلمين اسلامى به حسب نوع نيست، و تربيت در كنار تعليم نبوده است. و لهذا آن چيزى كه از دانشگاههاى ما بيرون آمده است، يك انسان متعهد، يك شخصى كه براى مملكت خودش دلسوز باشد، و تمام نظرش به اين نباشد كه منافع خودش را به دست بياورد، ما نداريم. ما كه مىگوييم بايد بنياداً اينها تغيير بكند، مىخواهيم بگوييم كه دانشگاههاى ما بايد در احتياجاتى كه ملت دارند، در خدمت ملت باشند، نه در خدمت اجانب. ما معلمينى كه در مدارس ما، اساتيدى كه در دانشگاههاى ما هستند بسيارى از آنها در خدمت غربند.
جوانهاى ما را شستشوى مغزى مىدهند. جوانهاى ما را تربيت فاسد مىكنند. ما نمىخواهيم بگوييم ما علوم جديده را نمىخواهيم. ما نمىخواهيم بگوييم كه علوم دو قسم است كه بعضى مناقشه مىكنند. عمداً يا از روى جهالت. ما مىخواهيم بگوييم دانشگاههاى ما اخلاق اسلامى ندارد. دانشگاه ما تربيت اسلامى ندارد. اگر دانشگاههاى ما تربيت اسلامى و اخلاق اسلامى داشت، ميدان زد و خورد عقايدى كه مضرّ به حال اين مملكت است نمىشد. اگر اخلاق اسلامى در اين دانشگاهها بود اين زد و خوردهايى كه براى ما بسيار سنگين است، تحقق پيدا نمىكرد. اينها براى اين است كه اسلام را نمىدانند و تربيت اسلامى ندارند. دانشگاهها بايد تغيير بنيانى كند و بايد از نو ساخته بشود كه جوانان ما را تربيت كنند به تربيتهاى اسلامى. اگر تحصيل علم مىكنند، در كنار آن تربيت اسلامى باشد، نه آنكه اينها را تربيت كنند به تربيتهاى غربى. نه آنكه يك دسته به طرف غرب بكشانند جوانهاى ما را و يك دسته به طرف شرق و يك دسته با اشخاصى كه با ما جنگ دارند، بالفعل اشخاصى كه ما را مىخواهند در انحصار اقتصادى قرار بدهند، يا براى ما ادعا مىكنند كه ما شما را، حصار اقتصادى مىكشيم دور شما، و دست و پا مىكنند در اين موارد، يك دسته از دانشگاهيهاى ما، از جوانهاى ما كمك به آنها نكنند. ما مىخواهيم كه چنانچه ملت ايران در مقابل غرب ايستاد، جوانهاى دانشگاهى ما هم همه در مقابلش بايستند. ما مىخواهيم كه اگر ملت ما در مقابل كمونيست ايستاد، تمام دانشگاهيهاى ما هم در مقابل كمونيست بايستند. نه اينكه وقتى اين جوانهايى كه به واسطه سادهلوحى خودشان، تربيتهاى باطل بعضى از معلمين را قبول كردند و حالا كه ما مىخواهيم يك دانشگاه مستقل درست كنيم و تغيير بنيادى بدهيم كه مستقل بشود، وابسته به غرب نباشد، وابسته به كمونيسم نباشد، وابسته به ماركسيسم نباشد، چنانچه ما بخواهيم اين طور كنيم،
جبههبندى مىكنند. همين دليل بر اين است كه ما دانشگاه اسلامى و دانشگاهى كه تربيت كرده باشد جوانان ما را نداشتيم و نداريم. همين شاهد است بر اينكه جوانهاى ما تربيت صحيح نشدند، و از آن طرف دنبال تحصيل نيستند. تمام عمرشان را صرف شعار مىكنند و صرف تبليغ سوء باطل. طرفدارى از امريكا، طرفدارى از شوروى. ما مىخواهيم كه جوانان ما، جوانان مستقل باشند و خودشان را ببينند. احتياجات خودشان را ببينند. شرقى نباشند. غربى نباشند. اينهايى كه راه افتادند در خيابانها يا در خود دانشگاهها و درگيرى ايجاد مىكنند. و زحمت براى دولت و ملت ايجاد مىكنند، اينها اشخاصى هستند كه طرفدار غرب يا شرقند. و به عقيده من طرفدار غربند. طرفدار امريكايند.
ما كه امروز با امريكا در قبال هم ايستاديم، در قبال اين ابرقدرت ايستاديم و احتياج به اين داريم كه جوانهاى ما هم در قبال آنها بايستند، جوانهاى ما در مقابل خودشان مىايستند و براى امريكا كار مىكنند. ما مىخواهيم دانشگاهها را طورى كنيم كه جوانهاى ما براى خودشان و براى ملتشان كار كنند. اين آقايانى كه اشكال مىكنند در اين معانى و كنار نشسته و اشكال مىكنند، اينها گمان مىكنند كه اعضاى شوراى انقلاب نمىفهمند به اينكه معنى اسلامى كردن اين نيست كه در همه علوم دو قسم ما داريم. يك قسم هندسه اسلامى داريم. يك قسم هندسه غير اسلامى. اشكال مىكنند. نمىدانند كه اعضاى شوراى ما كه بعضى از آنها دكتر هستند، و بعضى از آنها مجتهد هستند، نمىفهمند اينها كه علوم اسلامى جايى دارد. در مدارس قديمه هست. و اينجا جاى علوم ديگر است. لكن بايد دانشگاه اسلامى بشود تا علومى كه در دانشگاه تحصيل مىشود در راه ملت و در راه تقويت ملت و با احتياج ملت همراه باشد. ما مىگوييم كه برنامههايى كه در دانشگاهها هست، منتهى مىكند جوانان ما را به اينكه طرف كمونيسم كشيده بشوند يا طرف غرب و نبايد اين طور باشد. ما مىگوييم كه جوانان ما را اين معلمينى كه يا اساتيدى كه در دانشگاه بودند و بعضى از آنها كه هستند، نمىگذارند تحصيل حسابى بكنند، آنها را متوقف مىكنند. مانع از پيشرفت آنها هست. در خدمت غرب هستند و مىخواهند ما در همه چيز محتاج به غرب باشيم. معنى اسلامى شدن دانشگاه اين است كه استقلال پيدا كند و خودش را از غرب جدا كند و خودش را از وابستگى به شرق جدا كند و يك مملكت مستقل، يك دانشگاه مستقل، يك فرهنگ مستقل داشته باشيم. عزيزان من، ماازحصر اقتصادى نمىترسيم. ما از دخالت نظامى نمىترسيم. آن چيزى كه ما را مىترساند وابستگى فرهنگى است. ما از دانشگاه استعمارى مىترسيم. ما از دانشگاهى مىترسيم كه جوانهاى ما را آن طور تربيت كنند كه خدمت غرب بكنند. ما از دانشگاهى مىترسيم كه آن طور جوانهاى ما را تربيت كنند كه خدمت به كمونيسم كنند. ما مىخواهيم كه دانشگاه ما مثل اشخاصى كه- بعضى از اين اشخاصى كه- اشكال به اين مسأله كردند، نباشند. اينها نمىفهمند معناى استقلال و معناى اسلاميت دانشگاه را. من آن چيزى را كه شوراى انقلاب و رئيس جمهور گفتهاند راجع به تصفيه دانشگاه و راجع به اينكه بايد دانشگاه از اين جهاتى كه در آن هست بيرون برود تا مستقل بشود، تا بتوانيم ما استقلالش را حفظ كنيم، پشتيبانى مىكنم. و من از تمام جوانها، از تمام جوانها خواستارم كه كارشكنى نكنند و مقاومت نكنند و نگذارند كه اگر مقاومت كردند، ما تكليف آخر را براى ملت معين كنيم. از خداوند تعالى سعادت ملت اسلام را و سعادت جوانها را خواستارم. و اميدوارم كه همان طورى كه پيشنهاد شده است، دانشگاهها را از همه عناصر تخليه كنند و از همه وابستگيها تخليه كنند، تا اينكه ان شاء اللَّه يك دانشگاه صحيح [با] اخلاقى اسلامى [و] فرهنگ اسلامى تحقق پيدا بكند.
و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته
[10] حكم تشكيل ستاد انقلاب فرهنگى به اعضاى منتخب ستاد زمان: 23 خرداد 1359
بسم اللَّه الرحمن الرحيم مدتى است ضرورت انقلاب فرهنگى كه امرى اسلامى است و خواست ملت مسلمان مىباشد، اعلام شده است و تا كنون اقدام مؤثر اساسى انجام نشده است و ملت اسلامى و خصوص دانشجويان با ايمان متعهد، نگران آن هستند و نيز نگران اخلال توطئه گران كه هم اكنون گاه گاه آثارش نمايان مىشود و ملت مسلمان و پايبند به اسلام خوف آن دارند كه خداى نخواسته فرصت از دست برود و كار مثبتى انجام نگيرد، و فرهنگ همان باشد كه در طول مدت سلطه رژيم فاسد كارفرمايان بىفرهنگ، اين مركز مهم اساسى را در خدمت استعمارگران قرار داده بودند، كه از دستاوردهاى دانشگاهها به خوبى ظاهر مىشود كه جز معدودى متعهد و مؤمن كه على رغم خواست دانشگاهها در خدمت كشور و اسلام بودند، ديگران جز ضرر و زيان چيزى براى كشور ما بار نياوردند؛ و ادامه اين فاجعه كه مع الأسف خواست بعض گروههاى وابسته به اجانب است، ضربهاى مهلك به انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى وارد خواهد كرد، و تسامح در اين امر حياتى، خيانت عظيم بر اسلام و كشور اسلامى است. بر اين اساس به حضرات آقايان محترم محمد جواد باهنر، مهدى ربانى املشى، حسن حبيبى، عبد الكريم سروش، شمس آل احمد، جلال الدين فارسى و على شريعتمدارى مسئوليت داده مىشود تا ستادى تشكيل دهند و از افراد صاحب نظر متعهد، از بين اساتيد مسلمان و كاركنان متعهد و دانشجويان متعهد با ايمان و ديگر قشرهاى تحصيلكرده، متعهد و مؤمن به جمهورى اسلامى دعوت نمايند تا شورايى تشكيل دهند و براى برنامهريزىِ رشتههاى مختلف و خطمشى فرهنگى آينده دانشگاهها، بر اساس فرهنگ اسلامى و انتخاب و آمادهسازي اساتيد شايسته متعهد و آگاه و ديگر امور مربوط به انقلاب آموزشى اسلامى اقدام نمايند.
بديهى است بر اساس مطالب فوق دبيرستانها و ديگر مراكز آموزشى كه در رژيم سابق با آموزش و پرورشى انحرافى و استعمارى اداره مىشد، تحت رسيدگى دقيق قرار گيرد تا فرزندان عزيزم از آسيب و انحراف مصون گردند. از خداوند متعال توفيق آقايان را در اين امر مهم مسألت مىنمايم و عظمت اسلام و كشورهاى اسلامى را خواهانم. و السلام عليكم. روح اللَّه الموسوي الخمينى
[11] صحيفه امام ج19 111 پيام به اعضاى ستاد انقلاب فرهنگى(انتصاب اعضاى جديد) ..... ص : 110
زمان: 19 آذر 1363
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
اكنون كه با تأييدات خداوند متعال و عنايت و دعاى حضرت بقية اللَّه- روحى لمقدمه الفداء- دانشگاهها و مدارس عالى كشور كار خود را در سطح وسيعى شروع كردهاند و حركت سازندگى با تمام ابعادش در كشور اسلام رو به گسترش است و مغزهاى متعهد و متخصص به فعاليتهاى پر ارج خود ادامه مىدهند، با اخراج كارشناسان خائن اجنبى و فرار كارشناسان غرب و شرقزده، كه كشور را وابسته به خارج در تمام ابعاد نموده بودند، نياز مبرم به متخصصان متعهد و اسلامشناسان متخصص و مغزهاى متفكر وطنخواه و نيروهاى فعال ماهر و اساتيد و مربيان و معلمان معتقد به اسلام و استقلال كشور در تمام كشور محسوس و در علوم دانشگاهى و فرهنگ مترقى محسوستر مىباشد. و ضرورت توسعه و اصلاح مراكز آموزشى و انقلاب فرهنگى به معناى واقعى هر روز روشنتر مىگردد و بحمد اللَّه ستاد انقلاب فرهنگى در مدت كوتاهى كه از عمرش گذشته خدمتهاى ارزنده و گامهاى مفيد و مؤثرى در اين امر حياتى برداشته؛ و مورد تقدير و تشكر است. ولى خروج از فرهنگ بدآموز غربى و نفوذ و جايگزين شدن فرهنگ آموزنده اسلامى- ملى و انقلاب فرهنگى در تمام زمينهها در سطح كشور آن چنان محتاج تلاش و كوشش است كه براى تحقق آن ساليان دراز بايد زحمت كشيد و با نفوذ عميقِ ريشهدار غرب مبارزه كرد. و ما مىدانيم كه اگر با دقت ريشهيابى كنيم، آنچه بر ملت ما گذشته و اكنون مىگذرد حتى جنگ تحميلى، سرچشمه از دانشگاه غربزده و متخصصان غير متعهد و وابسته گرفته است. مع هذا، قشر متدين انقلابى اعم از اساتيد متعهد و معلمان وطنخواه اسلامى و دانشجويان انقلابى موظفند با هوشيارى بدون غفلت از اين مسئله مهم، به دانشگاهها و مدارس و آنان كه هنوز خواب رژيم سابق را مىبينند و رويههاى فرهنگ شرق را در سر مىپرورانند. اجازه ندهند كه خارج از دروس موظف خود به صحبتهاى انحرافى بپردازند. و در صورتى كه نصيحت بر آنان اثر نداشت به شوراي عالى انقلاب فرهنگى، كه شكل گرفته است و انجام وظيفه ميكند، اطلاع دهند و بايد بدانند با مسامحه در اين امر بتدريج در دانشگاهها و دبيرستانها خط انحرافى، نفوذ خواهد كرد و در پيشگاه خداوند متعال مسئول هستند.
اينك با تشكر از زحمات ستاد انقلاب فرهنگى براى هر چه بارورتر شدن انقلاب در سطح كشور تقويت اين نهاد را لازم ديدم. بدين جهت علاوه بر كليه افراد ستاد فرهنگى و رؤساى محترم قوّه سهگانه، حجج اسلام: آقاى خامنهاى، آقاى اردبيلى و آقاى رفسنجانى و همچنين جناب حجت الاسلام آقاى مهدوى كنى و آقايان: سيد كاظم اكرمى، وزير آموزش و پرورش، و سيد رضا داورى و نصر اللَّه پورجوادى و محمد رضا هاشمى را به آنان اضافه نمودم. اميد است با فضل توفيق الهى موفق شوند امر خير را با كوشش و جديت به ثمر برسانند .از تمامى دانشگاهيان و دانشجويان انتظار دارم حفظ حرمت اساتيد و مربيان دانشگاهها و دانشسراها و مدارس عالى را به بهترين وجه بنمايند؛ چنانچه موظفند حفظ مقررات و قوانين را بنمايند. از خداوند تعالى توفيق همگان را خواستارم. و السلام عليكم. روح اللَّه الموسوي الخمينى
حقیر در تهیه این مقاله از نرم افزارهای نور از جمله نرم افزار اثار امام خمینی نرم افزار زمزم 3 سیاسی و نیز نسریه هفت قفل دانشگاه امام صادق و ماه نامه راه و کتاب چهل تدبیر تارخ سیاسی انقلاب و نیز کتاب نقدی بر شورای فرهنگی انقلاب حیدر رحیم پور ازغدی و... استفاده نمودم.
ما با بعثت پیامبر زاده شدیم و با محبت علی(علیه اسلام) و زهرا (سلام الله علیها) پرورش یافتیم.