تبليغاتX
مطالبه ی بسیج

مطالبه ی بسیج
بدون تامین عدالت اجتماعی جامعه ی ما اسلامی نخواهد بود.
قالب وبلاگ
14.00

بسم الله الرحمن الرحیم

انشا الله اگر وقت پیدا کردم مطالب زیر را که به نظر حقییر پنجره هایی از یک بحث عمیق است بتوانم کار کنم. به هر حال شما هم از این پنجره ها نگاهی به بیرون بیاندازید و انچه را میبینید بگویید.

آن چه از موارد مذکور در زیر می فهمید بیان کنید تا بتوانم به کمک آن بحث را کامل کنم و بنده را در این مهم یاری داده باشید.

1.       به نظر حضرت امام یک مجتهد کسی است که بتواند یک جامعه غیر مسلمان را رهبری و هدایت کند. شخصی مثل امام موسی صدر یا منشی که امروز حزب الله پیاده می کند.

ایشان در منشور برادری اجتهاد مصطلح در حوزه ها را برای هدایت و رهبری یک جامعه کافی نمی داندند و مثلاً اشنایی با هنر و بسیاری از مسائل آن را مطرح می کنند.

 این تعبیر خیلی جای فکر دارد و خیلی چیزها از ان بیرون می آید  وقتی با بحث نگاه فطری حضرت امام در تربیت و هدایت جامعه اشنا شویم مثلاً این بحث در حدیث 11 چهل حدیث.

2.       طی یک برنامه تحقیقی سخنان حضرت امام را در مورد موسیقی بررسی کردم ظاهراً روند متغییری در نظرات ایشان دیده می شود و قضیه ختم می شود به اینکه ایشان مثلاً موسیقیی که به مناسبت شهادت شهید مطهری پخش می شود را تحسین می کنند.

 یعنی موسیقی را تفکیک می کنند اشاره به موسیقی شهادت شهید مطهری شد چون برخی فکر می کنند امام فقط با مارش جنگی موافق بودند.

3.       طی یک بررسی احکام پوشش با دو نگاه آشنا شدم یک نگاه اینکه احکام با توجه به مبنای اسلام در یک بحث مشخص می گردند مثلاً اینکه مبنا این است که زن و مرد یکدیگر را نبینند متناسب با آن حکم داده می شود بدون دخل و تصرف بر اثر شرایط مختلف و یک نگاه دیگر احکام را متاثر از شرایط بیرونی می داند.(شهید مطهری هم همین بحث را دارند مثالی که می زنند میزان آب برای طهارت در نگاه یک مجتهد در مناطق بیابانی و یک مجتهد در یک منطقه پر آب و یا مجتهد شهری و روستایی و... ) مثلاً وقتی برخی زنان تُرک استفتاء می کنند که به علت حجاب نمی توانند دانشگاه بروند و با حفظ حجاب از روند جامعه باز می مانند جواب انها بسیار تعجب بر انگیز است.

اگر جواب این باشد که می توانند برای این ضرورت حجاب خود را بردارند با بررسی احکام پوشش بسیار تعجب می کنیم ولی این جواب را می بینیم ، تعجب اینجا زیاد می شود که ما کمی بحث وظایف زن و نقش های تعریف شده برای او در اجتماع و نیز جایگاه دانشگاه چه از نظر علوم انسانی موجود در دانشگاه و چه از نظر علوم مهندسی آن برای یک زن را بررسی کنیم.

4.       واقعاً دوستان اگر برخی از احکام پوشش و نگاه و صحبت را در مورد زن بخوانند قائل به این خواهند شد که یا باید سینمای امروز کاملاً تعطیل شود یا زنان با روبنده و ... در سینما حاضر شوند .

شهید آوینی تعریفی متفاوت از سینما دارند یک نگاه به فیلم های او بیاندازیم متوجه می شویم.

امام درمورد فیلم گاو می گویند که این فیلم را دیده اند و فیلم را هم تحسین می کنند.

اقا برخی از فیلم ها را تحسین می کنند فیلم هایی که در آنها زنان آرایش کرده یا لا اقل بدون حجاب کامل شرعی وجود دارند مثلاً اخرین انها که من میدانم یه حبه قند بود.

5.       در مورد اختلاط زن و مرد غالباً علما قائل به حرام بودن هستند یا با این قید که مثلاً خوف مفسده باشد یا علم به مفسده باشد.

اگر خانوم ها در دانشگاه بی حجاب هستند یا ارایش کرده و شما احتمال می دهی چشمت به انها  بیافتد می شود خوف به مفسده .

خوب شما سری به دانشگاه بزنید و ببینید چند تا استاد یا دانشجوی زن و دختر بدون هیچ زینت و آرایشی به دانشگاه می آید چه دولتی چه آزاد یا همین طور برای پسران.   

خوب حالا این همه سخنان آقا درمورد دانشگاه و ضرورت ان را با علم به وضعیت اینجوری دانشگاه چگونه حل می کنید؟

جوابی دهید که نتوان اسم توجیه بر آن گذاشت.

6.       شهید مطهری یک جمله جالب درمورد فلسفه دارند با این مضمون : برای اینکه فلسفه را نقد کنیم باید فلسفه بخوانیم و بدانیم و برای اینکه فلسفه را تایید هم بکنیم باید فلسفه بخوانیم و بدانیم پس باید فلسفه بدانیم.  

 

 


موضوعات مرتبط: مطالب نويسنده ي وبلاگ
[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 0:2 ] [ باقری طلبه ای از معصومیه ] [ ]
14.00 نهضت های دهه 50 و 40 و رشد اسلام گرایان با رهبری امام

تربیت نیرو های اسلام گرا با رویکرد اسلام ناب

با شروع دهه 40 و بوجود آمدن فضای که  مبارزات سرکوب شده بود و دانشجویان چپی دست به مبارزه چریکی با رژیم زده بودند[1]  مطرح شدن حضرت امام به عنوان رهبر مبارزه علیه  رژیم شاه در دهه 1340[2] نیروهای اسلام گرا جان تازه ای برای مبارزه گرفتند.[3] در سال 1342 به دنبال خبر دستگیری حضرت امام قیام 15 خرداد[4] رخ داد که دانشجویان در این میان نقش موثر و آغاز کننده ای را ایفا می کردند. در این سالها برخی شخصیت های روحانی همچون شهید مطهری[5] و شهید مفتح ، شهید بهشتی ،علامه جعفری[6] و مرحوم طالقانی و نیز برخی شخصیت های دانشگاهی اما با ادبیات دینی چون شریعتی[7] نقش بسیار زیادی را در هدایت قشر دانشجو در مبارزات ایفا می کنند.[8] تحولی که بعد از قیام 15 خرداد سال 1342 در مبارزه اسلام گرایان رخ داد این بود که با حضور حضرت امام و تفسیر ایشان از اسلام ، اسلام به عنوان پاسخ تمام مشکلات در جریان اسلام گرا مطرح گردید.

تفسیر ایشان از دین و اسلام نسبت به برخی تفاسیر ماتریالیستی و نیز سکولار از اسلام در میان طیف دانشگاهی تازه متولد شد.[9]  در این سالها تشکیلات های چپی و رهبران آنها با نهضت حضرت امام همسویی پیدا نکردند[10] اما تشکیلات های ملی گرا اینگونه نبودند ، آنها همسو شدن در مبارزه به رهبری حضرت امام را انتخاب کردند[11] و سرانجام با شروع دهه 50 و فراگیر شدن نهضت [12] در سال 1356[13] و 1357 مبارزات به اوج خود میرسد و تمام نهاد ها کاملاً درگیر مبارزه می شوند تا اینکه با برگشت حضرت امام به کشور انقلاب به پیروزی میرسد.

نهضت های دانشجویی بعد از پیروزی انقلاب

پیروزی تا انقلاب فرهنگی

با پیروزی انقلاب و باز شدن فضا فرصتی برای ارز اندام مستقل تمام گروه های سابق و نیز رشد قارچ گونه تشکیلات های جدید در دانشگاه محیا می شود[14] آنچه در این جا مطرح است این است که تا پیروزی انقلاب فضای دانشجویی همسویی با طیف اسلام گرا در مبارزات را پذیرفته بود اما این همسویی به علت غلبه عمومی مردم همراه با طیف اسلام گرا بود ، طیف اسلام گرا توانسته بودند سایر طیف های دانشجویی را با خود همسو کنند اما اعتقاد به اسلام ناب با تفسیر حضرت امام و شاگردانش در سایر طیف های دانشجویی  هنوز فراگیر نشده بود و زیاد بودند دانشجویانی چون مجاهدین که دارای نگاهی التقاطی به اسلام بودند بعد از پیروزی انقلاب مخالفت با اسلام مطرح نبود همه اسلام را قبول داشتند ولی تفاسیر از اسلام مختلف بود بعد از انقلاب بحث بر سر کدام اسلام بود ، با پیروزی انقلاب فضای اسلامی حاکم گردیده بود اما اسلام مطهری و بهشتی هنوز مهجور بود و میدان برای شخصیت های مختلف برای تفسیر اسلام باز ، چرا که جو و فضای دانشگاه در زمان طاغوت تناسبی با تربیت شدن اسلام خواهان نداشت و آنچه از اسلام خواهان در دانشگاه بودند تربیت شدگانی بودند که متاثر و متربی از شخصیت های خارج از دانشگاه بودند.

سالهای 1357 و 1358 دانشگاه به میدان جنگ احزاب و گروه ها مبدل گردید محیطی که چشم طمع بسیاری از مخالفان امام به آن دوخته شده بود احزاب سرکوب شده و چریکی چپ  که تازه فرصتی برای تنفس واقعی در فضای باز جدید یافته بودند حال که مبارزه ها تمام شده بود نوبت به یارگیری و رشد خود در میان جوانانی بدون عقبه تئوریک دیده بودند ، این جریانات و درگیری ها برپا بود تا اینکه در سال 1359 امام خواستار تغییر وضع دانشگاه ها و اصلاح آن می شوند و دانشجویان اسلام گرا که در سال 1357 مخالف تعطیلی دانشگاه بودند[15] امروز پیشقراولان این حرکت می شوند[16] و به صورت خود جوش اقدام به بستن درب دانشگاه ها برای اصلاح آن می کنند این اقدام موجب بروز درگیری و اختلاف میان احزاب حاضر و این دانشجویان شده که با ورود شورای انقلاب و دیدار آنها با حضرت امام قرار بر تصویب انقلاب فرهنگی و تعطیل دانشگاه ها می گردد.[17]

با تحقق انقلاب فرهنگی درگیری ها و حرکت های دانشجویی به یکباره به تعطیلی گرایید و دانشجویان طرفدار حضرت امام و اسلام ناب به سازمان های انقلابی چون جهاد و سپاه پیوستند.

دوران بعد از انقلاب فرهنگی  

بعد از انقلاب فرهنگی نیز با وجود بازگشایی دانشگاه ها بعد از تقریباً دو سال در آذر 1361 باز شد به علت درگیر بودن کشور به جنگ نهضت های دانشجویی خاصی شکل نگرفت و این دانشجویان انجمن اسلامی دفتر تحکیم بودند[18] که در دانشگاه ها حاضر و مشغول به فعالیت بودند ، جوانان دانشجوی اسلام گرا در 8 سال جنگ تحمیلی چنان خوش درخشیدند و با وجود نورانی خود جبهه و جامعه را متحول نمودند که هم آن روز و هم اکنون قلب های بسیاری را به خود جلب می کنند و حضرت امام پیرامون آنها می فرمایند اگر فقط ظهور اینچنین جوانانی ماحصل انقلاب ما باشد ما به هدف خود رسیده ایم ، این وضع برقرار بود تا اینکه جنگ به عنوان اولویت اصلی کشور در سال 1367 بعد از 8 سال تمام شد و بسیاری از جوانان دانشجو که نیمی از سال را در دانشگاه بودند و نیمی دیگر را در جبهه حال باید به دانشگاه ها برمی گشتند و در آن جا مجدداً به تحصیل می پرداختند[19].

پیام تشکیل بسیج طلبه و دانشجو

در همین زمان حضرت امام با صدور فرمان تشکیل بسیج طلبه و دانشجو [20] به عنوان تشکلی که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضا نموده اند نهادی را در دانشگاه پدید می آورند که بسیجیان موظف به پاسداری از اصول تغییر ناپذیر نه شرقی و نه غربی و ممانعت از نفوذ ایادی امریکا و شوروی در دانشگاه ها می باشند و خط دهی و حل مسائل اعتقادی بسیجیان بر عهده این دو طیف(طلبه و دانشجوی بسیجی) قرار می گیرد و خواستار برنامه ریزی برای تشکیل حکومت بزرگ اسلامی به وسیله بسیج جهانی می شوند ایشان تصریح می کنند که شما باید بدانید کارتان تمام نشده است و انقلاب اسلامی در جهان نیازمند فداکاری های شماست و مسئولین به پشتوانه شما است که می توانند ثابت کنند بدون امریکا و شورویی هم می توانیم به حیات خود ادامه دهیم و با حضور شما در صحنه است که ریشه ضد انقلاب را از بیخ و بن قطع می کند.

بعد از امام

بعد از آن مسیر جنبش دانشجویی با تغییر گفتمان تشکیلات هایی چون دفتر تحکیم[21] در دوران های سازندگی[22] و اصلاحات[23] و سالهای بعد از آن و نیز رشد روزافزون بسیج دانشجویی در مقابل آنها تا هم اکنون دچار فراز و نشیب های زیادی گردیده است که در بسیاری از این سالها این جنبش ها متاثر از فضا و گفتمان سیاسی کشور بودند و نه در راستای نیل به اهداف تشکیل حکومت جهانی اسلام ، کار تشکلی چون دفتر تحکیم به جایی می رسد که اینان که همان فاتحان لانه جاسوسی آمریکا بودند با تغییر گفتمان از حامیان رابطه با آمریکا می شوند.

  وصل الله علی محمد و آله و سلم.



[1] با وقوع كودتای 28 مرداد در سال 1332 و شكست نهضت ملی و قدرت‏گیری بیشتر شاه، دوره جدیدی از فعالیتهای دانشجویی آغاز شد كه می‏توان آن را دوره «خشونت بار» فعالیتهای جنبش نامید. پس از كودتا، فضای نسبی آزادیهای سیاسی تعطیل و جو اختناق و استبداد مجددا حاكم گشت. این مسأله در كنار شرایط و اوضاع جهانی و تبلیغات گسترده تفكرات چریكی چپگرا منجر به ضعف تحلیل نیروهای درون دانشگاه گردید كه ماحصل آن پدیدارشدن گروه‏های چریكی در جنبش دانشجویی بود. از دیگرسو وجود این شبه‏نظامیان در درون حركت دانشجویی خود موجب رادیكالیزه‏شدن بیشتر اوضاع و شیوع خشونت در عرصه مبارزات می‏گردید. مقاله اتوپیای جنبش دانشجویی ایرانی وب سایت Khamenei.ir

[2]  دهه ۱۳۴۰ دوران پر تحرکی برای دانشجویان و افزایش فعالیت های سیاسی ـ دانشجویی است. از علل این تحرکات و افزایش فعالیت های سیاسی دانشجویی در این برهه علاوه بر تأثیرات وقایع مهم سیاسی ـ اجتماعی نظیر قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و تبعید امام خمینی، افزایش ظرفیت دانشگاه و تعداد دانشجویان مشغول به تحصیل در دهه ۱۳۴۰ نسبت به دوره های قبل را باید متذکر شد. طبق آمار رسمی تعداد دانشجویان از ۱۹۸۰۰ نفر در سال ۱۳۳۹ به ۵۹۰۰۰ نفر در سال ۱۳۴۷ افزایش یافت. بی شک این افزایش تعداد دانشجویان بر گسترش فعالیت های دانشجویی تأثیری بسزا داشت علی الخصوص اینکه در این برهه دانشجویانی از شهر ها، شهرستان ها و روستاهای مختلف به دانشگاه راه یافته و از نزدیک شاهد تضادهای طبقاتی، اسراف و تبذیر ها و فساد رژیم شدند. حجت الله کریمی روزنامه رسالت مقاله جنبش دانش جویی در بستر تاریخ موجود در سایت آفتاب

[3] البته ظهور نهضت امام خميني(ره) در ميانه‌هاي اين راه، يعني در سال 1342، اين تفكر نوپاي رو به رشد را تقويت بسيار كرده و جاني تازه مي‌بخشد. رشد تفكر اسلام گرايي در فضاي عمومي فعاليتها و مبارزات فكري سياسي ايران، در ميان جنبش دانشجويي اين جامعه نيز نماد و نمود آشكار و تعيين كننده‌اي مي‌يابد. تفكر اسلام گرايي به تدريج موفق به معرفي خود به عنوان چهره شاخص تفكر خط سوم مي‌گردد، خط سومي ميان دو خط اول و دوم ليبراليستي و ماركسيستي.

[4] سال 1342، حرکت مهم جنبش اسلامي دانشجويي حمايت از امام خميني (ره)و نهضت پانزده خرداد 1342 بود. در رويدادهاي مربوط به اين روز يکي از گروه هاي فعال و مهم در مبارزه دانشجويان بودند. روز 15 خرداد 1342 به دنبال انتشار خبر دستگيري امام (ره) تظاهرات بزرگي در دانشگاه تهران به ويژه دانشکده پزشکي، برگزار شد. دانشجويان دانشگاه تهران به سرعت نسبت به دستگيري امام خميني (ره)عکس العمل نشان دادند. بعضي از دانشجويان با سخنراني و تشويق دانشجويان ديگر به راهپيمايي و تظاهرات در محوطه دانشگاه دست زدند و با سردادن شعارهاي ضد حکومتي در صدد برآمدند راهپيمايي را به طرف بازار تهران بکشند تا از حمايت بازاريان در مبارزه عليه حکومت بهره مند شوند. درادامه تظاهرات، دانشجويان با تکثير و توزيع نوار سخنراني روز عاشوراي امام (ره) فعاليت خود را در کوي دانشگاه گسترش دادند که به دستگيري و زنداني شدن گروهي از دانشجويان منجر شد، با اين حال باقي دانشجويان با تجمع خود دانشکده هاي گوناگوني را به تعطيلي کشاندند. ...در دهه 1340رقابت بين گروه هاي چپ و راست از يک سو و رشد حرکت اسلامي به رهبري امام خميني(ره) از سوي ديگر، احساس مسئوليت دانشجويان مسلمان را افزايش داد.

[5] در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامى دانشجويان توسط استاد مطهرى تشكيل مى‏گردد. در همان سال، تدريس خود در دانشكده الهيّات و معارف اسلامى دانشگاه‏ تهران را آغاز مى‏كند. در سالهاى 1337 و 1338 كه انجمن اسلامى پزشكان تشكيل مى‏شود استاد مطهرى از سخنرانان اصلى اين انجمن است و در طول سالهاى 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مى‏باشد كه بحثهاى مهمّى از ايشان به يادگار مانده است. مرجع سخنرانی های استاد در دانشکده الاهیات و دانشکده های مهندسی تهران و سایر شهرا ها که در ذیل عناوین کتاب های ایشان به وفور دیده می شود. ایشان به عنوان یکی از مهمترین کسانی که بار فکری مبارزات و جهت دهی به مبارزین را بر دوش می کشند محسوب می شوند ، و شیوه دفاع منطقی ایشان از اسلام در مقابل سایر مکتب ها به علت تسلط قوی ایشان بر مکاتب غربی و نیز اسلام است که به عنوان مثال خود ایشان ماجرای دانشگاه الاهیات را اینگونه نقل می کنند :  من در چند سال پيش- شايد سال 54- پيشنهادى را مطرح كردم. در دانشكده الهيات مردى بود كه ماترياليست بود و نه تنها در آنجا بلكه در جاهاى ديگر هم مى‏رفت سر كلاسها و تبليغات ماترياليستى و ضد اسلامى مى‏كرد. دانشجويان اعتراض مى‏كردند. كم كم يك نوع تشنجى در دانشكده پيدا شد. من چند بار حضورى با آن آدم مطرح كردم، بعد هم در نامه‏اى به طور رسمى به دانشكده نوشتم‏  كه به عقيده من لازم است در همين دانشكده كه دانشكده الهيات است يك كرسى ماترياليسم ديالكتيك تأسيس شود و استادى كه هم وارد در اين مسائل باشد و هم معتقد به ماترياليسم ديالكتيك باشد بيايد حرفش را بزند. من با اين موافقم اما اين كه فردى دزدكى بيايد به صورت تبليغ يعنى به صورت اغواء [مطالبى بر ضد اسلام بگويد،] تا چشمش به چهار تا بچه بى‏سواد جاهل بيفتد به شكل اغفال بگويد مى‏دانى اسلام در فلان موضوع چنين حرفى گفته؟! [و ذهن او را مشوش كند، اين آزادى نيست.] من به او گفتم چرا حرفت را به چهار تا بچه‏اى كه اطلاع ندارند مى‏زنى؟ بيا با من در ميان بگذار. اگر مايل هستى در حضور بچه‏ها باشد من هم مى‏آيم سر كلاس، تو هم بيا، تو حرفهايت را بزن من هم حرفهايم را مى‏زنم. و اگر مايل هستى جمعيت بيشترى باشد، استادهاى اين دانشكده و استادهاى ديگر دانشگاه‏ را دعوت مى‏كنيم، دانشجويان هم بيايند، در يك مجمع عمومى چند هزار نفرى تو حرفهايت را بزن من هم حرفهايم را مى‏زنم. گفتم با اين كه من به هيچ قيمتى حاضر نيستم در راديو و تلويزيون حاضر شوم‏ «2» ولى براى اين كار من حاضرم در راديو و تلويزيون با تو مناظره كنم. مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى   ج‏24   175   پيشنهاد به دانشكده الهيات .....  ص : 175

استاد در کتاب نهضت های اسلامی صد ساله اخیر در بخش نهضت های شیعی و قتی به انقلاب اسلامی میرسند و شروع به پرداختن به ان می کنند انجا که سخن از رهبران اینده نهضت می شود اینگونه می فرمایند:  هر نهضت اجتماعى بايد پشتوانه‏اى از نهضت فكرى و فرهنگى داشته باشد و اگر نه در دام جريانهايى قرار مى‏گيرد كه از سرمايه‏اى فرهنگى برخوردارند و جذب آنها مى‏شود و تغيير مسير مى‏دهد، چنانكه ديديم گروهى كه از سرمايه فرهنگى اسلامى بى‏بهره بودند چگونه مگس‏وار در تار عنكبوت ديگران گرفتار آمدند. و از طرف ديگر هر نهضت فرهنگى اسلامى كه بخواهد پشتوانه نهضت اجتماعى ما واقع شود بايد از متن فرهنگ كهن ما نشأت يابد و تغذيه گردد، نه از فرهنگهاى ديگر. اينكه ما از فرهنگهاى ديگر مثلًا فرهنگ ماركسيستى يا اگزيستانسيا ليستى و امثال اينها قسمتهايى التقاط كنيم و روكشى از اسلام بر روى آنها بكشيم براى اينكه نهضت ما را در مسير اسلامى هدايت كند كافى نيست. ما بايد فلسفه اخلاق، فلسفه تاريخ، فلسفه سياسى، فلسفه اقتصادى، فلسفه دين، فلسفه الهى خود اسلام را كه از متن تعليمات اسلام الهام بگيرد، تدوين كنيم و در اختيار افراد خودمان قرار دهيم. و براى اينكه تكليف رهبرى را روشن كرده باشم، گفتم: امروز هم ما به خواجه نصيرالدين‏ها، بوعلى سيناها، ملا صدراها، شيخ انصارى‏ها، شيخ بهايى‏ها، محقق حلّى‏ها و علامه حلّى‏ها احتياج داريم اما خواجه نصيرالدين قرن چهاردهم نه خواجه نصيرالدين قرن هفتم، بوعلى قرن چهاردهم نه بوعلى قرن چهارم، شيخ انصارى قرن چهاردهم نه شيخ انصارى قرن سيزدهم، يعنى همان خواجه نصير و همان بوعلى و همان شيخ انصارى با همه آن مزاياى فرهنگى به علاوه اينكه بايد به اين قرن تعلق داشته باشد و درد اين قرن و نياز اين قرن را احساس نمايد.

و باز اضافه كردم كه: من جريانى را اكنون لمس مى‏كنم كه برق اميد را در قلبم بيش از پيش روشن مى‏كند و آن اينكه مى‏بينم عده‏اى از جوانان با ايمان ماكه دوره دانشگاهى را طى كرده و يا مشغول طى كردن‏اند و عن‏قريب گواهينامه دانشگاهى مى‏گيرند، با من مشورت مى‏كنند كه به اصطلاح طلبه شوند و علوم اسلامى را بياموزند. برخى چنان بى‏تاب‏اند كه مى‏خواهند تحصيلات دانشگاهى را متوقف كنند و به جاى آنها به تحصيل علوم اسلاميه بپردازند. من البته آنها را از اينكه تحصيلات دانشگاهى را متوقف كنند منع كرده و مى‏كنم و گفته‏ام بعد از پايان تحصيلات دانشگاهى به آن تحصيلات بپردازيد و غالباً توصيه كرده‏ام كه پس از پايان تحصيل دانشگاهى قسمتى از وقت خود را صرف همان رشته بكنند كه در آن رشته فارغ التحصيل شده‏اند و قسمت ديگر را صرف فراگيرى علوم اسلامى، زيرا دوست ندارم از نظر زندگى نيازمند به بودجه عمومى حوزه باشند. گفتم نتيجه اين شده كه امروز عده‏اى ليسانسيه به تحصيلات علوم اسلامى رو آورده‏اند. در حقيقت اينها حلقه رابط علوم اسلامى و علوم عصرى هستند و اين پيوند مباركى است، سبب بارور شدن بيشتر فرهنگ پرمايه اسلامى مى‏گردد.

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى   ج‏24   75   رهبرى نهضت .....  ص : 73

همچنین شهید بهشتی بعد از شهادت ایشان نقل می کنند که ایشان درصدد تاسیس یک حوزه برای دانشجویانی که تصمیم به حوزه امدن می گیرند بوده اند حوزه ای که متناسب با طیف دانشجو باشد.

[6] از اواخر دهه چهل و اوايل دهه پنجاه، تحول بسيار عميق كيفي در حركت هاي دانشجويي به وجود آمد، به طوري كه بسياري از انديشمندان اسلامي با تكيه بر امكانات بالقوه دانشجويي راهي نو پيش روي جوانان گشودند. از جمله دكتر شريعتي، آيت الله مطهري، آيت الله طالقاني، آيت الله مفتح، آيت الله بهشتي، علامه محمد تقي جعفري و... با تأسيس كانون هاي فكري مانند حسينيه ارشاد، تلاش هاي گسترده اي را جهت پي ريزي بيداري اسلامي آغاز كردند؛ براين اساس از حدود ‌سال‌هاي 1351 و 1352 طيف نيروهاي مذهبي در جنبش دانشجويي رو به افزايش مي‌گذارد، به گونه‌اي كه در سال 1353 ديگر نيروهاي مذهبي به يك وزنه مستقل و قابل‌توجه در جنبش دانشجويي تبدیل شده بودند.

[7] شخصیتهای اسلامی غیرروحانی نظیر شریعتی نیز كه خود تحصیل‏كرده دانشگاه بودند در مذهبی‏‏تركردن جنبش دانشجویی نقش داشتند. با وقوع این تغییرات، جنبش در سالهای 55، 56 و 57 اسلام را به عنوان عمده‏ترین منبع الهام بخش مبارزه برگزید. گرایش دانشجویان به مذهب از یكسو به مبارزات آنان ارزش، قدرت و سرعت بیشتری داد و از سوی دیگر توانست به دلیل حضور چشمگیر دین در جامعه، نوعی اتحاد و همدلی كامل بین دانشگاه و مردم به وجود آورد. به همین دلیل و با حمایت مردم از جنبش دانشجویی اسلامی این حركت توانست به طرز غیرقابل باور و شگفتانگیزی نیروهای ملی و چپگرا را به حاشیه براند. طرح شعارهای بی‏نظیر و ترقی‏خواهانه از سوی امام(ره)، به بن‏بست رسیدن ماركسیستها، خلأ رهبری در گروههای غیراسلامی، شكست اقدامات چریكی و از همه مهم‏تر مردم‏گرایی گسترده امام(ره) سبب شد جنبش دانشجویی در چهره ایشان یك رهبر دینی نوگرا كه قادر به پاسخگویی سؤالها و نیازهای جامعه می‏باشد، مشاهده نماید. مقاله اتوپیای جنبش دانشجویی ایرانی وب سایت Khamenei.ir

[8] پس از واقعه 15 خرداد كه زمینه‏های لازم جهت پیوند دو قشر مبارز و پیشروی روحانی و دانشجو فراهم شد، شدت گرفت. در این سالها به دلیل نگرانی روحانیت از نفوذ گروه‏های چپگرا در جنبش دانشجویی، روحانیان ضمن اقبال به گروه‏های غیرماركسیست و با طرح و بسط آثار و تألیفات متفكران مسلمان سعی كردند اسلام را با رویكردی نوین به نسل جوان و دانشجو معرفی نمایند. از جمله دلایل عدم غلبه صبغه مذهبی بر جنبش دانشجویی قبل از دهه 50ش. ترسیم چهره عقب‏مانده از مذهب در دانشگاه‏ها بود و به همین دلیل ایمان و باور به قدرت مذهب در مبارزه علیه استبداد در میان دانشجویان حضور چندانی نداشت. از سوی دیگر به دلیل وجود جو تقابل ایدئولوژیك در آن دوره، از سوی محافل خاصی اینطور القا می‏شد كه آموزه‏های دینی به طریق علمی قابل اثبات نیستند. ظهور جنبشهای علم‏گرای مبتنی بر ماركسیسم كه سعی در توجیه همه چیز بر مبنای علوم تجربی داشتند در بروز این حالت بسیار مؤثر بودمقاله اتوپیای جنبش دانشجویی ایرانی وب سایت Khamenei.ir

[9] اما با سپری شدن سال 1350 و پررنگ شدن نقش محوری امام خمینی(ره) در مبارزات و تأكید ایشان بر همكاری حوزه و دانشگاه مرحله جدیدی از حیات جنبش دانشجویی با ماهیت مذهبی آغاز شد. در این سالها شخصیت‌هایی همچون مطهری، مفتح و طالقانی ارتباط بسیار نزدیك و تنگاتنگی با نهضت دانشجویی برقرار نمودند. این عده برخلاف سالهای قبل اعتقاد داشتند كه دین فقط برای آخرت نیست و تنظیم امور دنیایی انسانها نیز از مهم‏ترین اهداف آن به شمار می‏رود. بنابراین نگرش اسلام در مسایلی نظیر؛ حكومت، حقوق بشر، زنان، تكنولوژی و... حرفهای زیادی برای گفتن دارد و جامعه قرن بیستمی می‏تواند با ضوابط دینی اداره شود. همان

[10] از اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه در جنبش دانشجویی با دو حرکت همسو مواجه هستیم؛ حرکت اول جنبش مسلحانه که از سال ۵۰ علنی شد و در معرض قضاوت افکار قرا رگرفت. دانشگاه ها محل جذب نیرو برای جنبش های مسلحانه بودند و یک تحول بسیار عمیق کیفی در حرکت های دانشجویی بوجود آمد. در این سال ها نفوذ جریان فکری متمایل به تفسیر التقاطی مارکسیستی ازاسلام که به لحاظ تئوریک و متدولوژی فاقد کمترین پشتوانه وسامان فکری بود. اما به دلیل درپیش گرفتن رویکرد عملیات نظامی شبه چریکی در تهران و معدودی از شهرهای دیگر، در میان جنبش دانشجویی صاحب پایگاه و اتوریته گردیده بود در میان دانشجویان از نفوذ بیشتری بهره می برد اما در سال ۵۴ و پس از تغییر ایدئولوژی «مجاهدین خلق» آن زمان، از اسلام التقاطی منافقانه به مارکسیسم علنی و صریح، بخشی از نیروهای مذهبی دستخوش سرگردانی شدند و بسیاری از آنها به دلیل ترد شدن از سوی خانواده دست به خودکشی زدند.

[11] از پديده‌هاي مهم و قابل تأملي كه از اواخر سال 54 و اوايل سال 55 روند رو به گسترش و نقش تأثيرگذار‌ي پيدا كرد، يكي شكل‌گيري هيأت‌هاي مذهبي خانگي با حضور دانشجويان به عنوان هسته‌هاي مبارزاتي و تربيت فكري و عاطفي بود و ديگري- به ويژه از اواخر سال 1355 و اوايل 1356- افزايش تعداد دختراني بود كه با روسري و حجاب اسلامي در دانشگاه تردد مي‌كردند و رفتار باوقار و لباس عفاف آنها به پرچم مبارزه دانشجويان مذهبي با رژيم شاه و سكولاريسم و آته‌ئيسم «لامذهبي» آشكار آن بدل گرديده بود. از اواسط سال 1355 و هم زمان با افزايش اقتدار و نفوذ روحانيت در جامعه، بر ميزان تأثيرگذاري روحانيان در سخنراني‌ها و فضاهاي دانشگاهي نيز افزوده شد و تشكيل نماز جماعت‌هاي دانشگاهي سيمايي جديد از فضاي مبارزه ديني و آرماني عليه رژيم شاه را در دانشگاه‌ها رقم مي‌زد. كه اين روند همزمان با اوج‌گيري انقلاب اسلامي مردم ايران و آشكار شدن رهبري پرفروغ حضرت امام خميني(ره) و روحانيت پيرو حضرت امام (ره) بر كل نيروهاي مذهبي و نيز تماميت جنبش دانشجويي سركردگي و هژموني تام و تمام پيدا كرد.

[12] سال 1351: رويداد 5 و 6 اسفندماه اين سال دانشگاه تبريز از رويدادهاي مهم تاريخ جنبش دانشجويي در ايران است. ...در دهه 1350 دانشجويان به فعاليت هاي دانشجويي خود ادامه دادند.آنها معتقد بودند بايد حرکت را به درون جامعه کشاند. سال 1356، حرکت ها، تظاهرات و اعتصاب هايي انجام گرديد که از دانشگاه ها به بيرون کشيده شد. ، عکس العمل به انتشار مقاله توهين آميز نسبت به امام (ره)در روزنامه اطلاعات به امضاي رشيدي مطلق و ... سال 1357، در اين سال نيز، که انقلاب رسماً آغاز شد، وحدت و همراهي دانشجو جزء شعارهاي اصلي حرکت دانشجويي شد و صحن دانشگاه مقر برنامه ريزي تظاهرات و تجمع ها گرديد. سال 1358، اگرچه مبارزه هاي دانشجويان با پيروزي انقلاب اسلامي به بار نشست، اين به معناي پايان يافتن جنبش دانشجويي نبود، بلکه سرآغازي بود براي تولد دوباره آن که در کوران حوادث به ياري انقلاب شتافت. يکي از حرکت هاي دانشجويان پس از پيروزي انقلاب اسلامي، تسخير سفارت آمريکا در سال 1358 بود که به دست دانشجويان پيرو خط امام (ره)روي داد. نشریه زمانه شماره 94 فراز و فرودهای جنبش دانشجویی نرگس کلاکی

[13] در خرداد اين سال براي اولين بار پس از كشتار خونين 15 خرداد 1342 مراسم بزرگداشتي در كوي دانشگاه تهران برگزار مي‌شود و دانشجويان دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران در سر كلاس خود به ياد شهداي آن روز، مراسم چند دقيقه سكوت برگزار مي‌كنند. كمتر از دو هفته بعد، دكتر شريعتي يكي از شناخته شده ترين چهره‌هاي اسلام گرايي ايراني به طور مشكوكي در لندن درمي گذرد و اين باعث شعله ورشدن آتش زير خاكستر جنبش دانشجويي سرخورده مي‌گردد. كمتر از پنج ماه بعد(آبان 1356) مصطفي خميني، فرزند ارشد رهبر روحاني اسلام گرايان يعني حضرت امام خميني- كه بعدها رهبر انقلاب اسلامي مي‌گردد- در شرايط مشابه و مشكوكي به شهادت مي‌رسد و اين فرصت زنجيرهاي ديگري در اختيار جنبش رو به رشد اسلا گرايي در ايران و در ميان جنبش دانشجويي اين كشور براي فوران و اوج گيري قرار مي‌دهد.  

... موج دوم جنبش دانشجويي كه به طور مشخص از به بن بست رسيدن مبارزات مسلحانه كه عمدتاً هم مبارزات مسلحانه دانشجويي بود، آغاز مي‌شود، موج اسلامي‌گرايي است. امواج كوتاه اسلام‌گرايي در اين دوره در جريان انقلاب اسلامي سالهاي 57-56 به امواج بلندي تبديل مي‌شود كه تا حدود دو دهه بر سر جامعه دانشجويي سايه افكنده و تبديل به گفتمان غالبي اين جنبش مي‌گردد. محمد باقر خرمشاد «ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس

[14] پيروزي انقلاب اسلامي در ايران را فرصتي طلايي و مغتنم براي تحقق آرمانهاي چند ده ساله جنبش دانشجويي به طور عام و جريان اسلام گراي آن به طور خاص ارزيابي كردند و به همين دليل طي سالهاي بعد از انقلاب، خصوصا طي سالهاي انقلاب فرهنگي(61-1359) كه اتفاقا مصادف با تحميل جنگ از سوي عراق و جنگهاي داخلي تجزيه طلبانه توسط گروه‏هاي چريكي ماركسيستي در داخل مي‌گردد، جنبش دانشجويي وظيفه خويش مي‌داند تا در خدمت آرمانهاي انقلاب و نظام اسلامي قرار گيرد. به همين جهت است كه هسته‌هاي اوليه تشكيل نهادهاي انقلاب نظير سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، جهاد سازندگي و... از ميان دانشجويان يارگيري مي‌كند و جنبش دانشجويي كاملا در خدمت اين نهادهاي برآمده از انقلاب است. به عبارت ديگر جنبش دانشجويي تمام توان خود را مصروف حفظ انقلاب اسلامي و سازندگي و رشد ايران يا غلبه بر عقب ماندگي تاريخي آن مي‌نمايد. در طول اين سالها جنبش دانشجويي انقلابي، آرمان خواه، عدالت طلب، استكبار ستيز، مخالف سرمايه داري، طرفدار جنبشهاي اسلامي جهاني، ياور فقرا در جنگ عليه اغنيا، استقلال طلب و اسلام سياسي خواه است. فرماندهان جوان جنگ تحميلي عراق عليه ايران را اكثرا جنبش دانشجويي تقديم نظام اسلامي مي‌كند. از نكات جالب توجه در موج دوم جنبش دانشجويي در ايران، ميل دفتر تحكيم وحدت به عنوان رهبر اين جنبش، به بازيهاي رسمي سياسي و مشاركت در بازي قدرت به عنوان يك شبه حزب سياسي است كه كمتر در تاريخ جنبشهاي دانشجويي سابقه دارد. محمد باقر خرمشاد «ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس

[15] شروع سال تحصيلي 57-58 همزمان با رشد گسترده انقلاب اسلامي آغاز شد و در اين زمان بين دانشجويان طرفدار سازمان مجاهدين خلق و دانشجويان اصيل اسلامي نسبت به اينكه آيا دانشگاه ها را بايد باز نگه داشت يا اينكه تعطيل كرد، اختلاف افتاد. در اين وضعيت دانشجويان مسلمان معتقد به باز نگه داشتن دانشگاه ها، به عنوان يك مركز تجمع مناسب براي مبارزه با رژيم شاه بودند و دانشجويان طرفدار سازمان مجاهدين خلق از تعطيلي دانشگاه دفاع مي كردند و سرانجام دانشجويان مسلمان با يك تصميم سراسري و پخش اعلاميه اراده خود را به باز نگه داشتن دانشگاه ها، اعلام كردند. تا اينكه 40 روز از بازگشايي دانشگاه ها نگذشته بود كه در 13 آبان، تعطيلي دانشگاه ها توسط رژيم اعلام شد...  گروه فداییان خلق هسته اولیه سازمان چریک های فدایی خلق توسط چهار دانشجو به نام های بیژن جزنی، فارغ التحصیل فلسفه از دانشگاه تهران، عباس سورکی، دانشجوی علوم سیاسی، مسعود احمد زاده دانشجوی رشته ریاضی و امیر حسین پویان دانشجوی ادبیات بنیان نهاده شد.

[16] پس از پیروزی انقلاب اسلامی جنبش دانشجویی سعی كرد به حفظ و تداوم آرمانهای انقلاب بپردازد. با این وجود وضعیت دانشگاه‏های كشور در دو سال اول سپری شده از پیروزی انقلاب به هیچ عنوان شباهتی به جنبش دانشجویی در آستانه انقلاب نداشت. ایجاد فضای باز و آزاد سیاسی در پی پیروزی انقلاب اسلامی سبب شد، گروه‏هایی كه پیش از پیروزی انقلاب با جریان اسلامگرا تضاد و تقابل عمدهای داشتند، آزادانه در محیط دانشگاه‏ها به فعالیت بپردازد. مشكل اصلی در این حالت وجود درگیری بسیار زیاد بین این گروه‏ها و ضعف پایگاه و مقبولیت اجتماعی برخی از آنان بود. در سالهای 58 و 59 جنبش دانشجویی صرفا به‌مثابه یك حركت ملتهب و به دور از خردورزی و قاعده‏مندی عمل می‏كرد تا جایی‏كه محیط دانشگاه بر اثر تضاد گروه‏های سیاسی عملا به یك «باشگاه سیاسی» مبدل گشت. علاوه بر این، ضعف حس وحدت و همگرایی میان دانشجویان به گروهك‏گرایی در جنبش و حركت به سمت نوعی آنارشیسم منتهی شد. جنبش دانشجویی در این دوره با تمام ضعفها و تضادهای درونی كاملا متوقف نگردید و برخی اقدامات نظیر تسخیر سفارت آمریكا را سامان داد. به هر حال با تداوم بی‏قاعدگی و هرج و مرج و درگیری شدید فیزیكی در دانشگاه، انقلاب فرهنگی به دستور امام در جهت بهبود اوضاع دانشگاه‏ها اعلام شد. همزمان با این اقدام كه به تعطیلی موقت دانشگاه‏ها منجر گشت، جنگ تحمیلی از سوی عراق بر علیه كشورمان آغاز گشت. در این سالها دانشجویان مسلمان و انقلابی اولویت را به حضور در جبهه‏های جنگ دادند و تعدادی نیز برای ادامه تحصیل كشور را ترك كردند. گروه‏هایی هم كه اعتقادی به انقلاب اسلامی نداشتند، علیه انقلاب موضع خصمانه گرفته تا منفعل شدند. این مسایل سبب شد طی بازگشایی مجدد دانشگاه‏ها و با توجه به فضای امنیتی ایجاد شده به دلیل جنگ تحمیلی، محدود كردن فعالیتهای سیاسی به عنوان اولویت نخست منظور گردد. حركت به سمت سكون و یا یك مسیر خاص سیاسی از نتایج اصلی این حالت بود كه تا پایان جنگ و رحلت امام خمینی(ره) همچنان تداوم یافت. مقاله اتوپیای جنبش دانشجویی ایرانی وب سایت Khamenei.ir

[17] یکی از مشکلاتی که نظام را مجبور به انقلاب فرهنگی و تعطیل کردن دانشگاه می کرد این بود که بدنه اصلی دانشگاه از مسئولان دانشگاه ها که از زمان قبل از انقلاب به پست های خود باقی بودند و چه بسیاری از اساتید دانشگاه که با انقلاب اسلامی هم سو نبودند و استفاده از آنها برای اصلاح دانشگاه ها امکان پذیر نبود، از همین جهت در مورد دانشگاه نهاد سازی موازی امکان پذیر نبود ، از طرفی هم  به دو دلیل تغییر ساختاری دانشگاه ضرروری بود . اول اینکه دانشگاهی که از دوران طاغوت به انقلاب به ارث رسیده بود نه از نظر علمی دانشگاهی مستقل و بومی بود و نه از نظر فرهنگی و تربیتی اشتراکی با نگاه اسلامی به تعلیم و تربیت داشت و همچنین دانشگاه ها به مکان هایی امن برای رشد و فعالیت گروهک ها و احزاب مبدل گشته بود و با توجه به سیستم تربیتی دانشگاه آن روز حاصل رشد اکثر این احزاب و گروهک ها در دانشگاه مولود هایی معارض و معاند انقلاب و اهدافش بود.  به لحاظ نرم افزاری هنوز دانشگاه به خدمت انقلاب در نیامده بود و محصولات انسانی و علمی دانشگاه انسان های غیر مطلوب نظام تربیتی اسلام و بی تناسب با نیازهای انقلاب بودند از طرف دیگر به علتهاى مختلف كه مهمترين آنها ضعفهاى بى‏حدّ و حصر دولت موقّت بود دانشگاه ها به کانون مبارزه با انقلاب اسلامی تبدیل شده بود به گونه ای که  برخی از تشکل ها برای خود در دانشگاه انبارهای اسلحه داشتند. ،  از نتايج فعاليتهاى گروههاى مخالف با آرمانهاى انقلاب اسلامى، ايجاد جوّ مسموم سياسى در دانشگاه و در ميان قشرهاى روشنفكر جامعه بود، بگونه‏اى كه مبانى ارزشى‏ و اسلامى انقلاب به مسخره گرفته مى‏شد. یکی از مهمترین احزاب معاند انقلاب اسلامی سازمان مجاهدین خلق بود آنها که تمرکز اصلی خود را بر تربیت نیروهایشان در مدارس و دانشگا ها گذاشته بودند . یکی از مشکلات انقلاب اسلامی مواجه شدن با این مشکل بود و حضرت امام بارها در سخنرانی های مختلف به تبیین نگاه اسلامی به مقوله تعلیم و تربیت و خواسته خود از دانشگاه پرداخته بودند ایشان چندین مورد خواستار ایجاد تغییر و تحول در دانشگاه شده بودند. تا اینکه در پیام نوروزی نوروز در فروردين سال 1359 ایشان این ضرورت را صریحاً اعلام می دارند. به دنبال این پیام در 21 فروردين همان سال، اولين حركت دانشجويان براى ايجاد مقدمات يك دگرگونى فرهنگى از دانشگاه تبريز آغاز شد جمعی از دانشجویان به صورت خودجوش حرکتی را در این راستا شروع می کنند  انجمن های اسلامی دانشجویان با تشکیل دادن ستادهایی آغاز کننده این حرکت محسوب می گردد. با شروع این حرکت یعنی بستن درب های دانشگاه با این عنوان که دانشگاه باید اصلاح گردد توسط دانشجویان انجمن های اسلامی بین آنها و سایر احزاب خصوصاً مجاهدین درگیری هایی رخ می دهد و در برخی شهر ها همچون شیراز و علم صنعت تعدادی نیز به شهادت می رسند با بالا گرفتن این درگیری ها مردم به یاری دانشجویان انجمن اسلامی و خط امامی می آیند و كم كم تا آخر فروردين، موج حركت دانشجويان مؤمن و متعهد، سراسر دانشگاههاى ايران را فرا گرفته و همه دانشگاهها به تصرف دانشجويان مسلمان درمی آید . با اين حال، هنوز برخى گروهها، حاضر نبودند خانه‏هاى تيمى خود را در دانشگاه از دست بدهند. به همين علت، شوراى انقلاب در 29 فروردین طی دیداری با حضرت امام مهلتی 3 روزه به گروهها و احزاب سیاسی برای تعطیلی دفاتر خود می دهد و سرانجام بعد از اتمام این مهلت در 1 اردیبهشت درگیری ها بالا می گیرد .در بعد از ظهر همین روز یک اردیبهشت ماه دانشجویان انجمن اسلامی با حضرت امام دیدار می کنند  و در این دیدار حضرت امام مواضع خود را و خواسته های خود را نسبت به دانشگاه و دانشگاهیان مشخص میکنند همچنین به وضعیت دانشگاه های قبل از انقلاب از نظر علمی و فرهنگی و آنچه باید شود اشاره می کنند ایشان در سخنان خود حمایت خود را از انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها اعلام می کنند.  در صبح 2 اردیبهشت همان سال، اجتماع ميليونى مردم به سوى دانشگاه تهران سرازير می شود و بنی صدر نیز در اين اجتماع حضور پيدا كرده و بر ضرورت انقلاب فرهنگی تاکید می کند  و سرانجام در 15 اردیبهشت با تصمیم شورای انقلاب قرار می شود تا دانشجویان ترم تحصیلی را تمام کرده و بعد از امتحانات دانشگاه ها تعطیل گردد.

[18] بنا به شرایط روز کشور علی الخصوص دانشگاه ها و نیاز به ایجاد نوعی تشکل سراسری در بین دانشجویان باعث گردید تا هسته اولیه یک اتحادیه مرکزی توسط دانشجویان دانشگاه های تهران، صنعتی شریف، علم و صنعت، پلی تکنیک (امیرکبیر) و ملی (شهید بهشتی) به عنوان محور اصلی و چند دانشگاه دیگر گذاشته شود  بدین ترتیب انجمن های اسلامی دانشجویان با نگارش یک مرامنامه اعتقادی در کنار اساسنامه تشکیلاتی خود برای حفظ اصالت و بنیان های اعتقادی حاکم، زمینه تأسیس یک اتحادیه سراسری با عنوان اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه های سراسر کشور (دفتر تحکیم وحدت) را فراهم نمودند. آسیب شناسی تاریخ جنبش دانشجویی مسلمان موجود در سایت آفتاب روزنامه کیهان نویسنده: علی خضریان .     دفتر تحكيم وحدت اگرچه موسس تفكر اسلام گرايي در جنبش دانشجويي ايران نيست، ولي قطعا با قرار گرفتن در اوج موج اسلام گرايي دانشجويي، هدايت و رهبري جنبش اسلام گراي دانشجويي در ايران را براي سالها در اختيار مي‌گيرد. محتواي گفتمان اسلام گرايي غالب بر جنبش دانشجويي ايران طي سالهاي پس از انقلاب اسلامي يك گفتمان به اصطلاح چپ است. گفتماني كه بر كليد واژه هايي نظير عدالت در سياست داخلي و مبارزه با استكبار جهاني(امپرياليسم) به رهبري آمريكا در سياست خارجي تاكيد دارد، طرفدار اقتصاد متمركز دولتي براي برقراري هرچه بهتر عدالت، مصادره زمينهاي زمين داران بزرگ و نيمه بزرگ، براي توزيع درميان دهقانان و روستائيان، مخالف مدارس خصوصي، طرفدار جبهه‏ها و سازمانهاي آزاديبخش اسلامي در جهان و... است. محمد باقر خرمشاد «ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس

[19] بعد از پایان یافتن جنگ ضمضه هایی بوجود آمد و بحث های مطرح شد که بسیج برای دفاع از کشور بعد از تهدید های آمریکا بعد قضیه ی لانه جاسوسی پدید آمده است خوب دیگر حالا که جنگ تمام شده است و آن تحدید ها هم نیست دیگر نیازی به این تشکیلات و بسیج نیست در اینجا حضرت امام شرح وظیفه جدیدی را هم در پیام قطع نامه برای همگان و هم در پیام بسیج طلبه و دانشجو برای تشکل بسیج مطرح می کنند و اعلام می کنند : بسيج بايد مثل گذشته و با قدرت و اطمينان خاطر به كار خود ادامه دهد. امروز يكى از ضروريترين تشكلها، بسيج دانشجو و طلبه است.

[20] زمان: 2 آذر 1367

بسم اللَّه الرحمن الرحيم     تشكيل بسيج در نظام جمهورى اسلامى ايران يقيناً از بركات و الطاف جليه خداوند تعالى بود كه بر ملت عزيز و انقلاب اسلامى ايران ارزانى شد. در حوادث گوناگون پس از پيروزى انقلاب خصوصاً جنگ، بودند نهادها و گروههاى فراوانى كه با ايثار و خلوص و فداكارى و شهادت طلبى، كشور و انقلاب اسلامى را بيمه كردند. ولى حقيقتاً اگر بخواهيم مصداق كاملى از ايثار و خلوص و فداكارى و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهيم، چه كسى سزاوارتر از بسيج و بسيجيان خواهند بود! بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پر ثمرى است كه شكوفه‏هاى آن بوى بهار وصل و طراوت يقين و حديث عشق مى‏دهد. بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامى است كه پيروانش بر گلدسته‏هاى رفيع آن، اذان شهادت و رشادت سر داده‏اند. بسيج ميقات پابرهنگان و معراج انديشه پاك اسلامى است كه تربيت‏يافتگان آن، نام و نشان در گمنامى و بى‏نشانى گرفته‏اند. بسيج لشكر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را همه مجاهدان از اولين تا آخرين امضا نموده‏اند. من همواره به خلوص و صفاى بسيجيان غبطه مى‏خورم و از خدا مى‏خواهم تا با بسيجيانم محشور گرداند، چرا كه در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجى‏ام. من مجدداً به همه ملت بزرگوار ايران و مسئولين عرض مى‏كنم چه در جنگ و چه در صلح بزرگترين ساده‏انديشى اين است كه تصور كنيم جهانخواران خصوصاً امريكا و شوروى‏ از ما و اسلام عزيز دست برداشته‏اند؛ لحظه‏اى نبايد از كيد دشمنان غافل بمانيم. در نهاد و سرشت امريكا و شوروى كينه و دشمنى با اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- موج مى‏زند. بايد براى شكستن امواج طوفانها و فتنه‏ها و جلوگيرى از سيل آفتها به سلاح پولادين صبر و ايمان مسلح شويم. ملتى كه در خط اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه عليه و آله- و مخالف با استكبار و پول‏پرستى و تحجرگرايى و مقدس‏نمايى است، بايد همه افرادش بسيجى باشند و فنون نظامى و دفاعى لازم را بدانند، چرا كه در هنگامه خطر ملتى سربلند و جاويد است كه اكثريت آن آمادگى لازم رزمى را داشته باشد. خلاصه كلام، اگر بر كشورى نواى دلنشين تفكر بسيجى طنين‏انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد و الّا هر لحظه بايد منتظر حادثه ماند. بسيج بايد مثل گذشته و با قدرت و اطمينان خاطر به كار خود ادامه دهد. امروز يكى از ضروريترين تشكلها، بسيج دانشجو و طلبه است. طلاب علوم دينى و دانشجويان دانشگاهها بايد با تمام توان خود در مراكزشان از انقلاب و اسلام دفاع كنند و فرزندان بسيجى‏ام در اين دو مركز، پاسدار اصول تغييرناپذير «نه شرقى و نه غربى» باشند. امروز دانشگاه و حوزه از هر محلى بيشتر به اتحاد و يگانگى احتياج دارند. فرزندان انقلاب به هيچ وجه نگذارند ايادى امريكا و شوروى در آن دو محل حساس نفوذ كنند. تنها با بسيج است كه اين مهم انجام مى‏پذيرد. مسائل اعتقادى بسيجيان به عهده اين دو پايگاه علمى است. حوزه علميه و دانشگاه بايد چهارچوبهاى اصيل اسلام ناب محمدى را در اختيار تمامى اعضاى بسيج قرار دهند. بايد بسيجيان جهان اسلام در فكر ايجاد حكومت بزرگ اسلامى باشند و اين شدنى است، چرا كه بسيج تنها منحصر به ايران اسلامى نيست، بايد هسته‏هاى مقاومت را در تمامى جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ايستاد. شما در جنگ تحميلى نشان داديد كه با مديريت صحيح و خوب مى‏توان اسلام را فاتح جهان نمود. شما بايد بدانيد كه كارتان به پايان نرسيده است، انقلاب اسلامى در جهان نيازمند فداكاريهاى شماست و مسئولين تنها با پشتوانه شماست كه مى‏توانند به تمامى تشنگان حقيقت و صداقت اثبات كنند كه بدون امريكا و شوروى مى‏شود به زندگى‏ مسالمت‏آميز توأم با صلح و آزادى رسيد. حضور شما در صحنه‏ها موجب مى‏شود كه ريشه ضد انقلاب در تمامى ابعاد از بيخ و بن قطع گردد.

من دست يكايك شما پيشگامان رهايى را مى‏بوسم و مى‏دانم كه اگر مسئولين نظام اسلامى از شما غافل شوند، به آتش دوزخ الهى خواهند سوخت. بار ديگر تأكيد مى‏كنم كه غفلت از ايجاد ارتش بيست ميليونى، سقوط در دام دو ابرقدرت جهانى را به دنبال خواهد داشت. من از تمامى بسيجيان خصوصاً از فرماندهان عزيز آن تشكر مى‏كنم و از دعاى خير براى اين فرزندان باوفاى اسلام غفلت نخواهم نمود. خداوند شهداى عزيز و گمنام بسيج را به نعمت همجوارى اهل بيت- عليهم السلام- متنعم و جانبازان عزيز را شفا و اسرا و مفقودين عزيز را سالماً به اوطانشان بازگرداند و هر روز بر عظمت و شوكت اين نهاد مقدس و مردمى كه پيروان اسلام عزيز و حضرت بقية اللَّه الاعظم- ارواحنا لمقدمه الفداء- هستند بيفزايد. و السلام عليكم و رحمة اللَّه.

2/9/1367    روح اللَّه الموسوي الخمينى‏

[21]  پس از پيروزى انقلاب اسلامى، دانشجويان مسلمان به منظور تجميع نيروهاى دانشجويى و انجام مسئوليت‏هاى انقلابى در قالب انجمن‏هاى اسلامى، سازمان‏هاى دانشجويى و جهاد دانشگاهى در مراكز آموزش عالى كشور شكل گرفتند. آنان در اوايل سال 1358 به حضور امام خمينى رسيدند و بنيانگذار انقلاب و نظام اسلامى طى رهنمود خود ضرورت اتحاد و انسجام ميان دانشجويان مسلمان دانشگاهها را يادآور شده و توصيه به وحدت كردند. در پى‏رهنمودهاى وحدت بخش امام خمينى، اتحاديه انجمن‏هاى اسلامى دانشجويان سراسر كشور (دفتر تحكيم وحدت) تأسيس شد و سپس اعضاى برجسته اين تشكيلات به منظور اطمينان از سلامت كار، اساسنامه و مرامنامه خود را خدمت امام خمينى ارائه كردند. آنان از رهبر انقلاب تقاضاى نماينده‏اى كردند كه امام خمينى آيت الله خامنه‏اى را معرفى كردند. پس از آن قرار شد شورايى بر دفتر تحكيم وحدت نظارت كند. اعضاى اين شورا را اين افراد تشكيل مى‏دادند: سيد محمد موسوى خوئينى‏ها، ابوالحسن بنى‏صدر، حسن حبيبى، محمد مجتهد شبسترى.  در اين دوران اتحاديه انجمن‏هاى اسلامى به همراه ساير دانشجويان ضمن دفاع از انقلاب اسلامى در برابر گروهكهاى ضدانقلاب و دانشجويان وابسته به جريان‏هاى ماركسيستى، ملى‏گرا و التقاطى، نسبت به سياست‏هاى گام به گام و سازشكارانه دولت موقت مهندس بازرگان معترض بودند. در اين ميان بخشى از دانشجويان با نام «دانشجويان پيرو خط امام» در راستاى رهنمودهاى استكبارستيزى امام خمينى و پاسدارى از استقلال كشور، حركت انقلابى فتح لانه جاسوسى آمريكا را در تاريخ 13 آبان 1358 رقم زدند كه از سوى امام خمينى «انقلاب دوم» لقب گرفت. بخشى از اين دانشجويان عضو دفتر تحكيم وحدت بودند. زمينه سازى براى ايجاد انقلاب فرهنگى در پى رهنمود امام خمينى در پيام نوروزى سال 1359 كه خواستار انقلاب فرهنگى در دانشگاهها بودند، اقدام مهم ديگر دانشجويان مسلمان از جمله اعضاى اتحاديه انجمن‏هاى‏ اسلامى دانشجويان سراسر كشور است. علاوه بر اين عضويت در نهادهاى انقلابى، مشاركت در تشكيل بسيج دانشجويى و حضور داوطلبانه برخى از آنان در جبهه‏هاى جنگ اقدام ديگر دانشجويان مسلمان را در راستاى دفاع از تماميت ارضى و انقلاب و نظام اسلامى نشان مى‏دهد. پس از جنگ تحميلى بسيارى از اعضاى دفتر تحكيم وحدت نسبت به سياست تعديل اقتصادى دولت هاشمى رفسنجانى معترض بودند. آنان در انتخابات مختلف حضور داشته و نامزد معرفى مى‏كردند. همزمان با طرح نامزدى سيد محمد خاتمى دفتر تحكيم وحدت به حمايت و تبليغ ايشان همت گماشت. آن گونه كه از عملكرد دفتر تحكيم بر مى‏آيد، مى‏توان گفت از سال 1375 نوعى تحول در ديدگاههاى آن بوجود آمده است. تصميم به اقدام مستقل در برگزارى راهپيمايى 13 آبان (روز ملى مبارزه با استكبار جهانى، فتح لانه جاسوسى و روز دانش‏آموز) و مخالفت با حضور دولت در آن و تلاش براى بزرگ كردن حادثه 16 آذر (روز دانشجو) نمونه آن است. اين شيوه عملكرد كه نشانگر دور شدن از اهداف اوليه و نظام اسلامى است، برخى از دانشجويان را به اعتراض نسبت به آن واداشت... جريان شناسى سياسى معاصر ايران      دفتر تحكيم وحدت .....  ص : 123 (نرم افزار زمزم 3 سیاسی موسسه تحقیقاتی نور)

یکی از آسیب هایی که در این سال ها پس از شکل گیری دو جناح موسوم به راست و چپ سیاسی حاصل گردید و باعث بسیاری از تحولات در تاریخ انجمن های اسلامی شد، گرایش آنها به سمت جناح چپ سیاسی است که برمی گردد به انتخابات دومین دوره مجلس شورای اسلامی که به دلیل همین گرایش سیاسی، انجمن های اسلامی دانشجویان از لیست جناح چپ اعلام حمایت کردند و به دلیل اینکه برخی از اعضای این انجمن ها که در اقلیت نیز بودند از لیست جریان مقابل حمایت می کردند از انجمن های اسلامی خارج گردیدند . در آن زمان و فقط به دلیل اختلاف در مصداق های انتخاباتی که غالباً براساس نگاه حزبی و سیاسی بوده و تفاوت عمده ای از لحاظ اعتقادی و کارکردی نداشتند، در درون انجمن های اسلامی دانشجویان اختلافاتی بروز کرد، که در انتها منجر به خروج جریان اقلیت از انجمن ها پس از جنگ تحمیلی و منجر به تأسیس جامعه اسلامی دانشجویان گردید. ..    با پایان یافتن جنگ تحمیلی غالب دانشجویان مذهبی دانشگاه با این تحلیل نادرست که جنگ پایان یافته است و دیگر نیازی به حضور در عرصه های دانشگاهی نیست، وارد یک زندگی روزمره گردیدند و نسبت به دانشگاه بی تفاوت شدند، همچنین با شکست جریان چپ سیاسی در انتخابات مجلس چهارم، انجمن های اسلامی دانشجویان نیز که به این جریان سیاسی نزدیک بود دچار یک سیر افولی شد که این مسئله با فروپاشی شوروی و حاکم شدن تفکر لیبرالی باعث شد تا گفتمان چپ سیاسی نیز تحت الشعاع قرار گیرد .مهمترین آسیب چنین رکودی را می توان در ضعیف شدن مرزبندی های دفتر تحکیم وحدت و عدم حساسیت برروی نقاط اعتقادی در مرامنامه، به دلیل کمبود نیروی انسانی در انجمن ها یافت که باعث گردید برخی از کسانی که پایبندی محکمی به مبانی اعتقادی انجمن های اسلامی دانشجویان نداشتند به این تشکل وارد شوند...  تغییر گفتمان در دفتر تحکیم وحدت بسیار آرام صورت می گرفت و به نوعی نمی توان مرز مشخصی را برای آن تعیین نمود به طوری که شاهدیم در خردادماه ۷۹ دفتر تحکیم وحدت همچنان در موضعی اصولی پیروزی ملت لبنان بر رژیم اشغالگر قدس را تبریک و تهنیت می گوید... نکته ای که می توان از آن به عنوان مهمترین دلیل تغییر رویکردها و به مرور زمان تغییر بنیان های فکری در دفتر تحکیم وحدت به آن اشاره کرد، همراه شدن با جریان های سیاسی خارج از دانشگاه بود و حتی حضور در عرصه قدرت و به نوعی دنبال نمودن منافع فردی و حزبی. آسیب شناسی تاریخ جنبش دانشجویی مسلمان موجود در سایت آفتاب روزنامه کیهان نویسنده: علی خضریان .

از آنجایی که تفکر بر جریان دفتر تحکیم وحدت دچار چنین خطای تحلیلی و محصول آن تفکر، دچار رفتاری متناقض با آرمان های دفتر تحکیم وحدت شده بود و وابستگی به جریان های سیاسی فکری باعث گردید برخی از انجمن های اسلامی دانشجویان عضو دفتر تحکیم وحدت همچون انجمن های اسلامی دانشجویان علوم پزشکی و شهید چمران اهواز، علوم پزشکی و بوعلی سینا همدان که حتی از حق رأی اضافه در دفتر تحکیم وحدت برخوردار بودند به همراه برخی از انجمن های اسلامی دانشجویانی که از ابتدای تأسیس عضو دفتر تحکیم وحدت نبودند (همچون انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه های شاهد تهران، تربیت معلم تهران، سمنان، علوم پزشکی بابل، علوم پزشکی ایلام، دانشکده علوم پزشکی سبزوار) که در مجموع روی هم ۱۸ انجمن اسلامی دانشجویان را تشکیل می دادند، توانستند در ۱۳ آبان ماه سال ۱۳۷۸ در قالب «اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر کشور» اعلام موجودیت نمایند...  همان

[22] موج ليبراليستي جنبش دانشجويي كه از سالهاي 75-74 آغاز شده و تا سالهاي نخستين دهه 1380 با شدت و قوت هر چه تمام‌تر ادامه مي‌يابد. در اين دوران جنبش دانشجويي با موتور ايدئولوژيك ليبراليسم به حيات و پرواز خود ادامه مي‌دهد تا اين كه در سالهاي 84-83 اين موتور به خاموشي گرائيده و جنبش دانشجويي در ايران را وارد دوران سكوت، ركود، گذار و يا نهفتگي مي‌كند.... به لحاظ داخلي شرايط جامعه به شرح ذيل قابل توصيف است: طبقه متوسط و شهرنشين در ايران گسترش يافته است و طبقه متوسط جديد با ميانگين سواد و تحصيلات عالي بالا مطالبات جديدي را پيش كشيده است كه از جنس مطالبات انقلابي و زاهدانه دوران انقلاب و جنگ نيست، دولت آقاي هاشمي به اين نوع از مطالبات دامن زده است و سياستهاي اقتصادي شبه ليبراليستي او فضا را براي طرح و رشد اين نوع تفكر در ساير قلمروها نظير فرهنگ و سياست بازكرده است، خصوصي سازيها فرصتهاي خوبي را فراروي جستجو گران جوان ثروت و مكنت مال قرار داده است، باز شدن راه تجارت خارجي سودهاي كلان راحتي را نويد مي‌دهد و اين گونه است كه موج سوم جنبش دانشجويي در ايران شكل مي‌گيرد، يك جنبش ليبرالي به معناي واقعي كلمه، اين چرخش و حركت با موجهاي كوتاه سالهاي 1372-1373 شروع شده و در سالهاي پس از 76 تبديل به امواج بلند ليبرالي در جنبش دانشجويي ايران مي‌گردد. در اين موج سوم جنبش دانشجويي دفتر تحكيم وحدت هم موج ساز است هم موج سوار، برخلاف موج دوم اين جنبش كه در آن دفتر تحكيم وحدت بيشتر موج سوار بود تا موج ساز و شايد به همين جهت بود كه گرفتار آفت سهم خواهي از غنائم سياسي خرداد 76 گشت و در نتيجه از هويت جنبشي خود فاصله گرفت و خيلي زود به افول گرائيد. محمد باقر خرمشاد «ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس

[23] جریان دوم خردادماه سال۷۶ را باید مبنای تغییر و تحولاتی عمده در فرآیند جنبش دانشجویی کشور دانست؛ چراکه پس از این رویداد انجمن های اسلامی دانشجویان وابسته به دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه ها، با تغییر رویکردی آشکار نسبت به گذشته و همچنین تغییرات عمده در آرمان های خویش فضای جدیدی را وارد گفتمان دانشجویی کشور نمودند که تا پیش از این کم سابقه بود. آسیب شناسی تاریخ جنبش دانشجویی مسلمان موجود در سایت آفتاب روزنامه کیهان نویسنده: علی خضریان .


موضوعات مرتبط: مطالب نويسنده ي وبلاگ
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:7 ] [ باقری طلبه ای از معصومیه ] [ ]
14.00

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی جنبش های دانشجویی انقلاب و بعد از آن و نسبت این جنبش ها با حرکت امام .

مقدمه

اهمیت جنبش دانشجویی[1] و دانشگاه در روند اصلاح یک جامعه از این جهات می باشد که دانشگاه مرکزی از نیروهای جوان مجتمع و موثر در جامعه است و قشر جوان به علت روحیه نشاط و فعالیت جوانی ، آزادگی جوان در برخورد با مفاسد و مشکلات ،  شجاعت او در نقادی و مبارزه برای آرمان ها و همه این صفات در کنار فضای علمی و تخصصی دانشگاه برای تربیت نیروهای اداره کننده امور مختلف جامعه نقش موثری در روند اصلاح و مدیریت یک جامعه را به جوان دانشجو می دهد و موجب می شود که جوان دانشجو نقش اصلی حرکت اصلاحی جامعه خویش را بردوش بکشد .

دانشگاه مرکزیست که سیاست مداران ، کارگزاران ، مدیران و شخصیت های شاخص اجتماع محصول این نهاد می باشند فلذا بخش مهمی از نگاه مصلحان و رهبران جوامع را  این نهاد مهم به خود اختصاص می دهد.

سیر تاریخی جنبش های دانشجویی در ایران

نهضت های قبل از دهه 1340و مطرح شدن حضرت امام به عنوان رهبری نهضت

اولین نسل از دانشجویان ایران مربوط به شاهزادگان قجری محصل در کشور های اروپایی می باشد.[2]

بعد از اینکه دانشگاه تهران توسط رضا خان در راستای تفکرات متجددانه وی در سال1313 تاسیس گردید[3] قشرهای میانی و پایین جامعه این امکان را بدست آوردند تا به دانشگاه وارد شوند که با گذشت زمان این طیف دانشجویی کشور که غالباً از متمولان جامعه بودند جای خود را به طبقه میانی و پایین جامعه دادند.

با حضور این طبقه در دانشگاه و گسترش بیشتر دانشگاه ها و دانشجویان به مرور زمان زمانی قریب به 5 سال تا سال 1317 کم کم حرکت هایی سیاسی و مخالف با نظام شاهنشاهی رضا شاه صورت گرفت که همه آنها با سرکوب شدید رضا خان مواجه گردیدند ولی با کنار رفتن رضا شاه و بوجود آمدن فضای باز سیاسی شماری از دانشجویان توانستند حزب توده را رسماً در سال 1322 پایه ریزی کنند .[4] با گذشت زمانی قریب به 5 سال در سال 1322 با رشد حزب توده و فعالیتهایش دولت مجبور به مواجهه با این حزب می شود و حزب توده[5] را غیر قانونی اعلام میکند که به دنبال این اتفاق حزب توده به فعالیت های زیر زمینی برای مبارزه با رژیم روی می آورد.

تولد نهضت های اسلام گرا

فضای بوجود آمده در دانشگاه توسط حزب توده و گفتمان سوسیالیستی آن موجب می شود تا در همین زمان یعنی سال 1321 با نگاهی تدافعی نسبت به رواج تفکرات سوسیالیستی و نیز برای مبارزه با بهاییان که در دولت نفوذ و قدرت زیادی کسب کرده بودند انجمن اسلامی دانشجویان در دانشکده پزشکی در سال1322 تاسیس شود ، موسسین این انجمن را همان دانشجویان اسلام گرای تربیت شده در کانون اسلام آیت الله طالقانی تشکیل می دادند[6] که ایشان در سال 1310 با هدف وحدت حوزه و دانشگاه و نشر معارف قرآنی تاسیس کرده بودند.

در فضای بوجود آمده با غیر قانونی اعلام شدن حزب توده سازمان دانشجویی جبهه ملی نیز بوجود می آید. [7] با گذشت زمان و برخورد دولت با حزب توده این حزب به مبارزات مسلحانه و چریکی روی می آورد[8] و در مقابل فضای مساعد  برای دانشجویان اسلام گرا حاصل می شود که در نتیجه آن موج اسلام گرایی در دانشگاه ها افزایش می یابد.[9] و این روند ادامه میابد تا اینکه در مبارزات ملی شدن صنعت نفت طیف ملی گرا و اسلامگرا به واسطه وحدت مصدق و آیت الله کاشانی در سال 1329 مبارزه همسویی را در راستای رسیدن به یک هدف مشترک تجربه می کنند.[10] این وحدت و همسویی در مبارزه در سال1332 به اوج خود می رسد که در مهر این سال دانشجویان در اعتراض به دادگاه مصدق تظاهراتی برپا می کنند و مدتی بعد ماجرای 16 آذر [11] در این سال رخ می دهد و با کودتای 28 مرداد در همین سال و حاکم شدن دوباره محمد رضا بر اوضاع ولی این بار با تجربیاتی زیاد و حمایت آمریکا ، فعالیت ها و مبارزات دانشجویی به شدت سرکوب میگردد.[12] شاه که این بار با پشتوانه جدید خود وارد صحنه شده بود ، با کمک اسرائیل سازمان ساواک را در سال 1335 تاسیس کرد تا به کمک آن همه مبارزین چه ملی گرا و چه کمونیست و چه اسلامگرا را سرکوب کند.[13]

ادامه دارد.

[1]  جنبش دانشجویی حركت منظم و با دوام دانشجویان جهت تحقق هدف یا اهداف سیاسی‌ـ‌اجتماعی بر اساس برنامه معین و در جهت حفظ، اصلاح و یا تغییر یك نظام اجتماعی خاص خواهد بود.  مقاله اتوپیای جنبش دانشجویی ایرانی وب سایت Khamenei.ir

نام هايدن، جامعه شناس معروف، در تعريف جنبش دانشجويي چنين گفته است :« جنبش دانشجويي، جنبش مستقلي است که از خواستگاه طبقاتي مردم متوسط شهري، يعني از دل همان درست کاري ها و صداقت ها برمي خيزد، جنبشي مدرن که اهداف اصلي اش را مقابله با نهادها، افکار و بنيادهاي سنتي موجود در جامعه قرار مي دهد؛ لذا جنبش دانشجويي را مي توان جنبش مقاومت ناميد». نشریه زمانه شماره 94 فراز و فرودهای جنبش دانشجویی نرگس کلاکی

[2] عده‏ای از محققان معتقدند كه ریشه‏های آغاز جنبش دانشجویی به قبل از تأسیس دانشگاه‏ها بازمی‏گردد و نخستین آغازكنندگان آن محصلین اعزامی به خارج از كشور در اواخر سلسله قاجار و اوایل دوره پهلوی می‏باشند. بر پایه نظر فوق این افراد اولین تفكرات شبه‏دانشجویی را به كشور رسوخ داده، بسیاری از آنان بعدا جز اساتید و بزرگان دانشگاه گردیدند. مقاله اتوپیای جنبش دانشجویی ایرانی وب سایت Khamenei.ir  

[3] زماني كه دانشگاه تهران توسط رضاخان در سال  1313تأسيس گرديد در آن زمان دانشگاه از لحاظ تعداد دانشجو و به لحاظ كميت در حدي نبود كه محلی برای شكل گيري جنبش دانشجويي باشد... در ابتدا اكثر تحصيل كردگان و دانشجويان از قشر بالاي جامعه بودند و نيازي به حركت هاي اعتراضي و عدالت گرايانه و آرمان خواهانه نمي ديدند. حجت الله کریمی روزنامه رسالت مقاله جنبش دانش جویی در بستر تاریخ موجود در سایت آفتاب.

هر چند در اولین دوره جنبش دانشجویی یعنی سال های مابین ۱۳۱۳ و ۱۳۲۰ به علت نوپایی گروه های دانشجویی حرکت های چندان محسوس دانشجویی در داخل کشور شکل نگرفت اما در خارج از کشور گروه های دانشجویی تحرکات اعتراض آمیزی نسبت به برخی سیاست های دولت رضا شاه انجام دادند که از جمله مهم ترین آنها تشکیل کنگرة دانشجویان ایرانی مقیم اروپا در کلن بود که شعار جمهوریخواهی را مطرح ساخته و در بیانیه ای که انتشار دادند خواستار سقوط رژیم شاهنشاهی شده و رژیم جمهوری را به عنوان نظام جایگزین مطرح کردند. اندکی بعد جمعی از دانشجویان مارکسیست مقیم شهر مونیخ آلمان نشریه دانشجویی پیکار را منتشر ساختند. نا گفته نماند که در داخل کشور نیز می توان از اعتصاب دانشجویان دانشکده حقوق دانشگاه تهران علیه اسراف و تبذیر مدیریت دانشگاه که در راستای آماده سازی محیط دانشگاه برای دیدار ولیعهد انجام شده بود به عنوان حرکتی دانشجویی در مقابل رژیم یاد کرد. حجت الله کریمی روزنامه رسالت مقاله جنبش دانش جویی در بستر تاریخ .

[4] در سالهای پایانی سلطنت رضاشاه برخی اقدامات و اعتراضات محدود صنفی شكل گرفت كه بیشتر مربوط به گروه 53 نفر موسوم به «گروه ارانی» بود. این عده نیز به دلیل تمایلات آشكار ماركسیستی عملا نتوانستند از نفوذ چندان موفقی در جامعه برخوردار شوند و نهایتاً با دستگیری و سركوب شدید این گروه در سال 1317 تمام فعالیتهای سیاسی و حتی صنفی دانشگاه متوقف و ركودی كامل بر دانشگاه‏ها حكمفرما شد. مقاله اتوپیای جنبش دانشجویی ایرانی وب سایت Khamenei.ir   

در كمتر از دو هفته پس از خروج رضاشاه از ايران، چپهاي كشور به رهبري گروه مشهور 53 نفر آزاد شده از زندان، نخستين حزب قدرتمند تاريخ ايران يعني حزب توده را تشكيل مي‌دهند، در فضاي باز سياسي دهه 20 به طور خاص و سالهاي بعد از آن به طور عام، گفتمان چپ تبديل به گفتمان غالب جامعه روشنفكري ايران به طور عام و گفتمان هژمونيك جامعه دانشجويي كشور به طور خاص مي‌گردد. اتحاديه دانشجويي حزب توده از نخستين تشكل‌هاي عنوان دار و رسمي دانشجويي در ايران بود كه به سال 1322 زير نظر سازمان جوانان حزب توده شكل مي‌گيرد. رشد گفتمان چپ توده‌اي در ميان دانشجويان از چنان سرعتي برخوردار است كه در اواخر سال 1325، رئيس دانشگاه تهران به سفير انگليس مي‌‌گويد اكثر چهار هزار دانشجوي اين دانشگاه به شدت تحت تاثير حزب توده هستند. در سال 1327، بالافاصله پس از غير قانوني اعلام شدن اتحاديه دانشجويي، كه در پي غير قانوني اعلام شدن خود حزب توده و سازمان جوانان آن صورت مي‌گيرد، اين حزب اقدام به تشكيل سازمان دانشجويان دانشگاه تهران كرده و ارتباط تشكيلاتي تعريف شده و قوي اي را با انجمن بين المللي دانشجويان در پراگ بر قرار مي‌كند. محمد باقر خرمشاد «ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس  

شاه جوان نیز هنوز آن اندازه قدرت نداشت تا رویه حاكم پیشین را از خود بروز دهد. این حالت حزب توده را بر آن داشت تا از وضعیت موجود جهت نفوذ به دانشگاه‏ها بهره‏برداری نماید. این حزب توانست تا حدودی با كمك فراگیر اتحاد جماهیر شوروی و با استفاده از شعارهای «جنبش جهانی كمونیسم» كانونهایی جهت جذب روشنفكران و دانش‏آموختگان بهدست آورد. هدف اصلی حزب توده در دانشگاه‏ها را طرح آموزه‏های سیاسی خاص در تأیید تئوری ماركسیسم و متعاقبا استفاده ابزاری از دانشجوی كمونیست شده احتمالی تشكیل می‏داد. در حالی‏كه این عقیده می‏رفت تا جای پای محكمی در مراكز تحصیلی بیابد ظهور نهضت ملی ‌ـ‌ مذهبی از سرعت آن به مقدار زیادی كاست...  حزب توده در این سالها از طریق سازمانهای وابسته به خود مانند «سازمان جوانان حزب توده» و حتی با استفاده از روشهای غیرمتعارفی چون تطمیع توانسته بود نفوذ زیادی در جریانات دانشجویی بهدست آورده و حتی در مقاطعی خود را به عنوان نیروی پیشرو در آن مطرح نماید. در نتیجه این تحركات، «سازمان دانشجویان دانشگاه تهران» كه یكی از اولین تشكلهای دانشجویی كشور بود تحت نفوذ حزب توده قرارگرفت. طولی نكشید كه این سازمان به عضویت «اتحادیه بین‏المللی دانشجویان» كه كاملا وابسته به بلوك شرق بود درآمد و عملا سازمان دانشجویان به ابزار حزب توده مبدل گشت.. مقاله اتوپیای جنبش دانشجویی ایرانی وب سایت Khamenei.ir   

[5]   با توجّه به ضديت مردم مسلمان با مرام كمونيستى و همچنين منع قانونى براى احزاب اشتراكى، در ابتدا مرام اصلى اين حزب فاش نشد و با هدف حمايت از قانون اساسى و اصول مشروطيت اعلام موجوديت كرد. بعضى از اعضاى اصلى آن عبارت بودند از: فريدون كشاورز، دكتر رادمنش، ايرج اسكندرى، خليل ملكى، احسان طبرى و دكتر كيانورى(نوه شیخ فضل الله نوری فرزند پسری که زیر چوبه دار پدر خود به رقص و آواز پرداخت). اين حزب در سايه فعاليتهاى گسترده و انتشارات گوناگون از جمله «حقيقت» كه ارگان رسمى حزب به شمار مى‏رفت، آنچنان اوج گرفت كه در 1325 با قوام كابينه ائتلافى تشكيل داد. با توجّه به مخالفت شوروى سابق با خروج از ايران موضع حزب در اين رابطه چنين بيان شد: شرايط اصلى براى خروج خارجيها از ايران اين است كه آنها نسبت به منافع مشروع خود در ايران اطمينان حاصل كنند.  اين حزب به شدّت مدافع اعطاى امتياز نفت شمال به شوروى بود. با خروج قواى شوروى از ايران و مخالفتهاى داخلى و خارجى عليه حزب توده، اين حزب بسرعت رو به افول نهاد. تاريخ سياسى معاصر ايران    الف - حزب توده ايران .....  ص : 135 (نرم افزار زمزم 3 سیاسی موسسه تحقیقاتی نور)

پس از پيروزى نهضت مشروطه و پيش از تشكيل حزب توده، احزاب و گروه‏هايى با مفهوم چپ در ايران فعّاليّت مى‏كردند كه از جمله آنها جمعيت همّت، حزب عدالت، حزب كمونيست ايران و سرانجام گروه 53 نفره‏اى بود كه دكتر تقى ارانى تشكيل داد و در 1316 ه. ش به استناد قانون ممنوعيت فعّاليت‏هاى كمونيستى و اشتراكى دستگير و زندانى شدند. در سال 1320 ه. ش. و در اوج جنگ جهانى دوم هنگامى كه ايران به اشغال متفقين (انگليس، شوروى و آمريكا) درآمده بود، كشور شوروى از بقاياى گروه 53 نفره، حزبى به نام حزب توده ايران، تشكيل داد. اعضاى اين حزب، سليمان ميرزا اسكندرى كه يك شاهزاده تندرو و مورد احترام بود را به رياست خود انتخاب و شروع به فعّاليّت كردند.

چهار هدف اوّليه حزب توده در بدو تأسيس عبارت بود از: 1-آزادى بقيه 53 نفر 2- رسميت بخشيدن به حزب توده 3- انتشار يك روزنامه 4- تدوين برنامه گسترده‏اى كه : اولًا به مخالفت با روحانيت نپردازد و ثانياً توان جذب ماركسيست‏هاى جوان و حتّى غير ماركسيست‏ها را داشته باشد. كنگره اول حزب توده در سال 1323 ه. ش. تشكيل شد و يازده نفر به عضويت كميته مركزى درآمدند. در دومين كنگره حزب كه در سال 1327 ه. ش. تشكيل شد، اعضاى كميته مركزى به نوزده نفر افزايش يافتند. اين حزب به تبعيت از احزاب كمونيستى، داراى يك كميته مركزى و يك كميته نظارت بود. كميته مركزى داراى اختيارات وسيعى بود كه در واقع حزب را اداره مى‏كرد.

در اواخر سال 1327 ه. ش، پس از ترور نافرجام شاه- كه حزب توده طراح اصلى آن معرفى شد- رهبران حزب توده بازداشت شدند و حزب، غير قانونى اعلام و منحل شد. پس از روى كار آمدن دكتر مصدق، حزب‏ توده دوباره وارد ميدان مبارزه سياسى ايران شد و اقداماتى نيز انجام داد. اما پس از كودتاى 28 مرداد، مجدداً غير قانونى اعلام شده و برخى اعضاى كميته مركزى آن دستگير و زندانى و برخى ديگر مخفى شدند و يا به خارج از كشور گريختند. بدين شكل، حزب توده در حاشيه سياست ايران قرار گرفت و تا آغاز شكل‏گيرى و پيروزى انقلاب و در حركت‏هاى مردمى آن چنان نقشى نداشت. پس از پيروزى انقلاب اسلامى و با وجود فضاى باز سياسى و آزادى‏هاى بى حد و حصر سياسى و اجتماعى، اعضاى حزب توده از سراسر دنيا و به ويژه از كشورهاى بلوك شرق سابق به ايران بازگشتند و حزب را دوباره بازسازى كردند. در اين زمان حزب توده تلاش كرد تا خود را همسو با انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى نشان دهد. بعضى از اعضاى حزب توده اعتقاد داشتند كه مبارزه جمهورى اسلامى ايران با آمريكا به عنوان امپرياليسم جهانى در راستاى اهداف آنها قرار دارد و به همين دليل بايد از انقلاب و نظام جمهورى اسلامى ايران حمايت و پشتيبانى كرد.  در سال 1364 ه. ش، به دنبال كشف فعّاليّت‏هاى جاسوسى اعضاى حزب توده براى شوروى سابق و به تبع آن، براى عراق كه با كشورمان درحال جنگ به سر مى‏برد، بيشتر رهبران و اعضاى كميته مركزى دستگير و محكوم به حبس‏هاى طولانى شدند. در نتيجه اين فعّاليّت‏ها، حزب ممنوع و عمر آن هم به پايان رسيد. همان  الف) حزب توده .....  ص : 14

[6]  محیط دانشگاه تهران در دهه ۲۰ و ۳۰، متأثر از گفتمان چپ روشنفکری جهانی پس از شکل گیری یک بلوک فکری سیاسی در شوروی و اقمارش در برابر جهان سرمایه داری به محل بروز و رشد گرایش های مارکسیستی و چپ تبدیل شد. در همین زمان ها اولین «انجمن اسلامی دانشجویان» در سال ۱۳۲۱ در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران به دنیا می آید. دنیا آمدن این تشکل دانشجویی بیشتر جنبه دفاعی و عکس العمل مبارزه ای در برابر میدان یافتن نیروهای چپ در سطح دانشگاه می باشد. اساساً این قدرت و غلبه ایدئولوژی سوسیالیستی مارکسیستی در دانشگاه بوده است که باعث شکل گیری تشکل های دانشجویی رقیب، ولو به صورت ضعیف و کم جمعیت، توسط نیروهای اسلام گرا میگردد. آنها برای مقابله با تفکرات و فعالیت های توده ای ها در درجه اول و البته بهایی ها در وهله بعد وارد صحنه می شوند. منشأ آنها (مؤسسین انجمن اسلامی دانشجویان) یک گروه آموزشی به نام «کانون اسلام» بود. این گروه در سال ۱۳۱۰ (ه.ش) به وسیله آیت الله طالقانی در تهران بنیان نهاد شد، آیت الله طالقانی این مرکز را به منظور نشر معارف وعلوم قرآنی بنیان نهاد، تا درجهت پیوند حوزه ودانشگاه تلاش های گسترده ای را به عمل آورد. آسیب شناسی تاریخ جنبش دانشجویی مسلمان موجود در سایت آفتاب روزنامه کیهان نویسنده: علی خضریان  انجمن اسلامی دانشجویان در اوایل شكل‏گیری به ندرت در مبارزات سیاسی دخالت می‏كرد و تلاش خود را بر مباحث ایدئولوژیك و نظری استوار نموده بود.  مقاله اتوپیای جنبش دانشجویی ایرانی وب سایت Khamenei.ir

[7] مرحوم مهندس بازرگان مي‌گويد: در دانشگاه تهران دو دسته يا دو دست به كار افتاده و در ميان جوانان ما سخت تبليغ مي‌كردند: توده اي‌ها و بهايي ها... بچه مسلمان‌ها كه شايد عده اي از آنها در كانون اسلامي پاي تفسير قرآن آقاي طالقاني آمده بودند، به رگ غيرتشان برخورده بود، انجمن تشكيل دادند...    

حتي سازمان دانشجويي جبهه ملي نيز كه در سال 1329 شكل مي‌گيرد، در پاسخ به نفوذ حزب توده در دانشگاه‏ها و براي مقابله با آن بوده است. خرده گفتمان اين تشكل ناسيوناليستي - ليبراليستي بيشتر بر دموكراسي و آزادي خواهي تأكيد دارد در حالي كه گفتمان غالب در جنبش دانشجويي، داراي حال و هواي عدالت طلبانه، فقرستيزانه، ضداستعماري و ضدامپرياليستي و ضد سرمايه داري است. البته تفكر چپ در كل اين دوران الزاما تفكر حزب توده يا تفكر ماركسيستي- لنينيستي- استالينيستي صرف باقي نمانده و بلكه برعكس بسيار سيال و متحول بوده است، اما قطعا چپ باقي مانده است، به گونه اي كه در سالهاي نخستين دهه 1350 باز اين تفكر چپ است كه در قالب و چهره راديكال سازمانهاي چريكي و مبارزات مسلحانه خود را مي‌نماياند.  محمد باقر خرمشاد «ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس

[8]  گفتمان اسلام گرايي زماني در جنبش دانشجويي جدي‌تر مي‌شود كه گفتمان چپ ماركسيستي جنگ چريكي و مبارزه مسلحانه را به عنوان آخرين تير تركش خويش رها مي‌سازد و البته اين تير نيز به سنگ مي‌خورد. با شكست و سركوب جنبش مسلحانه، جنبش دانشجويي چپ در ايران كاملا به بن بست مي‌رسد و گفتمان اسلام گرايي از اين بن بست راه جديدي را فراروي جنبش دانشجويي در ايران مي‌گشايد. محمد باقر خرمشاد «ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس

[9] طلايه‌هاي تولد و رشد تفكر اسلام گرايي در ميان دانشجويان و جنبش دانشجويي آنها را بايستي در نخستين سالهاي دهه 1320 يعني زماني كه در سال 1322 انجمن اسلامي دانشجويان در دانشكده پزشكي شكل گرفته و در ساير دانشكده‏ها نظير دانشكده فني گسترش مي‌يابد، ولي براي تبديل آن به گفتمان غالب و هژمون در جنبش دانشجويي ايران بايستي حداقل سه دهه صبر و انتظار پيشه كرد تا اين نهال تبديل به درخت تنومندي شده و به بار نشيند. محمد باقر خرمشاد «ويژه نامه شيطان بزرگ» در خبرگزاري فارس

[10] گذشته از تشکلاتی که وابسته به حزب توده و طبیعتاً مروجان مارکسیسم و مدافعان سیاست های شوروی بودند، در سال ۱۳۲۹ از به هم پیوستن مجموعه پراکنده دانشجویان فعال در گروه های مرتبط با جبهه ملی که به "ناسیونالیسم لیبرال مصدقی" اعتقاد داشتند، "سازمان دانشجویان و جوانان مبارز" شکل گرفت این سازمان دانشجویی نیز وابسته به جبهه ملی بود و نشریه "جنب و جوش" را منتشر می ساخت. همچنین در این دوره "سازمان صنفی دانشجویان" به عنوان یک تشکل دانشجویی ملهم از آیت الله کاشانی و دکتر مصدق پای به عرصه فعالیت های دانشجویی گذاردند. حجت الله کریمی روزنامه رسالت مقاله جنبش دانش جویی در بستر تاریخ موجود در سایت آفتاب.

[11] دو روز پيش از واقعه تلخ 16 آذر 1332(14 آذر)، قرار شد دنيس رايت، کاردار سفارت انگلستان، چند روزي به ايران بيايد.از همان روز 14 آذر تظاهراتي در نقاط گوناگون کشور انجام شد که در پي آنها، به ويژه در اعتراض ها و راهپيمايي هاي بازار و دانشگاه، عده اي دستگير شدند.اين وضع در روز 15 آذر ماه هم ادامه داشت.دستگاه حاکم، براي مسلط شدن بر اوضاع، نيروهاي نظامي خود را در دانشگاه مستقر کرد.صبح 16 آذر، نيکسون، رئيس جمهور آمريکا، سفري به ايران کرد.او در آغاز ورودش به اين کشور براي بازديد به دانشگاه تهران رفت.دانشجويان به محض آگاهي از اين ديدار تصميم گرفتند که نفرت خود را از ورود به ايران نشان دهند. دانشجويان متوجه تجهيزات فوق العاده سربازان و وضعيت غيرعادي پيرامون دانشگاه شدند. رئيس وقت دانشگاه تهران براي حفظ جان دانشجويان، دانشگاه را تعطيل اعلام کرد و به دانشجويان دستور داد تا اطلاع ثانوي دانشگاه تعطيل است.دانشجويان نيز به پيروي از تصميم اولياي دانشگاه، محوطه دانشگاه را ترک کردند، ولي هنوز نيمي از دانشجويان در حال خروج بودند که ناگهان سربازان به دانشکده فني حمله کردند. بهانه حمله آنان اعتراض دانشجويان به حضور نظاميان در دانشگاه بود. اين مسئله باعث شد بين نظاميان و دانشجويان زد و خوردي به وجود آيد. دسته اي از سربازان با سرنيزه از در بزرگ دانشکده وارد شدند که سبب گرديد بيشتر دانشجويان پا به فرار بگذارند، اما در همان لحظه اول عده بسياري از آنان هدف گلوله قرار گرفتند.در اين بين سه تن از دانشجويان دانشکده هاي فني به نام هاي مصطفي بزرگ نيا، مهندس شريعت رضوي و احمد قندچي به ضرب گلوله سربازان کشته شدند. بدين ترتيب حادثه 16 آذرماه 1332 روزي شد که جنبش دانشجويي ايران هويت خود را بدان گره زد و با آن شناخته شد. نشریه زمانه شماره 94 فراز و فرودهای جنبش دانشجویی نرگس کلاکی

[12]  پس از سرکوب قیام ۱۶ آذر دانشجویان علی رغم برخی تحرکات و اعتراضات دانشجویی و رشد روز افزون نفرت ایرانیان علی الخصوص دانشجویان ایرانی از آمریکا فعالیت های محسوس دانشجویی شکل نگرفت که البته از اصلی ترین علل آن سرکوب های شدید از سوی رژیم و سرخوردگی های فعالان سیاسی دانشگاهی از وقایع مربوط به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را می توان نام برد. دهه ۱۳۴۰ را می توان چهارمین دوره جنبش دانشجویی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی محسوب نمود. این دوره آبستن رخداد های و وقایع متعددی بود که فضای سیاسی اجتماعی کشور را دگرگون ساخته و بر تمام ابعاد زندگی اجتماعی منجمله فعالیت های سیاسی و به طور مشخص فعالیت های دانشجویی تأثیراتی عمیق بخشید. در آغاز این دوره یعنی در سال ۱۳۴۰ در دوره ای که علی امینی با چهره ای ظاهراً دموکراتیک نخست وزیری ایران را بر عهده گرفت و اندکی از فشار های فراوان و خفقان شدید سیاسی کاسته شد "سازمان دانشجویان وابسته به جبهه ملی" که در پی کسب اعتباری مجدد برای ملی گرایان بود در صحنه فعالیت های دانشجویی قدم گذارد و به عنوان حرکتی سیاسی ـ دانشجویی تظاهرات اول بهمن سال ۱۳۴۰را در محوطه دانشگاه تهران سازماندهی نمود. هدایت تظاهرات مذکور بزودی به دست دانشجویان رادیکالی افتاد که ارتباط چندانی با جبهه ملی نداشتند و نهایتا نیز پس از آنکه به مجسمه شاه حمله برده و از محوطه دانشگاه خارج شدند توسط نیرو های امنیتی سرکوب گردیدند. حجت الله کریمی روزنامه رسالتمقاله جنبش دانش جویی در بستر تاریخ موجود در سایت آفتاب.

[13]  سال 1335، باتاسيس ساواک در روزهاي پاياني سال کنترل دانشجويان زير نظر اين سازمان با شدت بيشتري ادامه يافت. سال 1336، هنگام حمله اسرائيل به کانال سوئز دانشجويان مخالفت خود را با سياست هاي تهاجمي آمريکا و دولت هاي حامي اسرائيل در صحنه مسائل سياسي بين المللي با اعتصاب و تظاهرات نشان دادند. با وجود کنترل شديد دستگاه امنيتي، دستگاه امنيتي، دانشجويان در مسائل گوناگون مخالفت خود را به شکل هاي متفاوت نشان مي دادند. سال 1340،از رويدادهاي مهمي که در سير مبارزه هاي دانشجويي تاثير بسزايي گذاشت يکي برگزاري اولين کنگره انجمن هاي اسلامي با شرکت دوازده انجمن در اين سال بود. نشریه زمانه شماره 94 فراز و فرودهای جنبش دانشجویی نرگس کلاکی


موضوعات مرتبط: مطالب نويسنده ي وبلاگ
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:47 ] [ باقری طلبه ای از معصومیه ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

انقلاب فرهنگی

هدف اصلی در این مقاله جستجوی سیره عملکرد و رفتار حضرت امام با نگاه خاص به برخی از حوادث و اتفاقات تاریخی به نام انقلاب فرهنگی می باشد آنچه ما برای رسیدن به این مقصود بررسی می نماییم در ابتدا چیستی ، چرایی و موضاعات پیرامون انقلاب فرهنگی و در مرحله دوم عملکرد و خواسته های حضرت امام در این قضایا و در مرحله سوم آنچه انشا الله بتوانیم به آن برسیم چرایی عملکرد و ماهیت اصلی نگاه و خواسته حضرت امام می باشد.

چیستی ، چرایی و موضوعات پیرامون انقلاب فرهنگی

پیروزی انقلاب اسلامی مرحله اول پیروزی بر طاغوت محسوب می گردید ، خروج شاه و امکان یافتن حکومت اسلامی به منزله شروع حرکتی بزرگ به نام تمدن سازی اسلامی بود و بنای یک تمدن نیاز به زمان و برنامه و نیز اجرا صحیح برنامه می باشد.

حضرت امام با پیروزی انقلاب راس حرم قدرت نظامی امنیتی رژیم پهلوی را درهم ریخت اما پایه های فرهنگی و اقتصادی این حرم هنوز برجا بود و برای کنار زدن کامل طاغوت و استقرار انقلاب اسلامی، انقلاب در این دو بخش مورد نیاز و ضروری بود.[1]

استراتژی انقلابی امام در جریان انقلاب نه بر اساس یک مبارزه پارلمانیستی(کسانی چون بازرگان) و نه بر اساس یک مبارزه مسلحانه و قهر آمیز بود امام در برابر هر دو نوع این تفکر مقاومت کرد امام معتقد بودند این روش ها نه تنها جواب نمی دهد بلکه باعث  تضییع نیروی انقلاب و تثبیت نظام حاکمیت می شود حرف امام این بود که ما با مبارزه فرهنگی و آگاهی رسانی عمومی می خواهیم به پیروزی برسیم و این آگاه سازی روندی دائمی در اصلاح جامعه می باشد.

حضرت امام و یارانشان با بوجود آوردن نهادهایی همچون سپاه ، کمیته انقلاب ، دادگاه های انقلاب و جهاد سازمان هایی جدید و انقلابی متناسب با اهداف و نیازهای انقلاب، برای پیکره نظام طراحی نمودند این سازمان ها به موازات نهادهای ناتوان و غیر هماهنگ با انقلاب اسلامی بوجود آمدند تا بتوانند نیاز های انقلاب را پاسخگو باشند و به مرور زمان نهاد های موازی خود را نیز اصلاح کرده و با حرکت انقلاب همسو نمایند ، به موازات ارتش سپاه پایه ریزی شد و به موازات شهربانی کمیته های انقلاب و به موازات دادگاه های کشور  دادگاه های انقلاب و به موازات دولت و برخی وزارت خانه هایش جهاد سازندگی را بوجود آوردند . همچنین انجا که سازمانهایی لازم می آمد که از پایه و بدون مشابهی ساخته شوند حضرت امام درصدد ایجاد آن برآمدند ، بنیاد مستضعفین و اداره امر به معروف و نهی از منکر که در مورد اداره امر به معروف و نهی از منکر وجود مشکلات و نبود نیروهای لازم توان و فرصت ایجاد آن علاوه بر وجود حکم حضرت امام به دولت موقت بوجود نیامد.

یکی از مشکلاتی که نظام را مجبور به انقلاب فرهنگی و تعطیل کردن دانشگاه می کرد این بود که بدنه اصلی دانشگاه از مسئولان دانشگاه ها که از زمان قبل از انقلاب به پست های خود باقی بودند و چه بسیاری از اساتید دانشگاه که با انقلاب اسلامی هم سو نبودند و استفاده از آنها برای اصلاح دانشگاه ها امکان پذیر نبود، از همین جهت در مورد دانشگاه نهاد سازی موازی امکان پذیر نبود ، از طرفی هم  به دو دلیل تغییر ساختاری دانشگاه ضرروری بود .

اول اینکه دانشگاهی که از دوران طاغوت به انقلاب به ارث رسیده بود نه از نظر علمی دانشگاهی مستقل و بومی بود و نه از نظر فرهنگی و تربیتی اشتراکی با نگاه اسلامی به تعلیم و تربیت داشت[2] و همچنین دانشگاه ها به مکان هایی امن برای رشد و فعالیت گروهک ها و احزاب مبدل گشته بود و با توجه به سیستم تربیتی دانشگاه آن روز حاصل رشد اکثر این احزاب و گروهک ها در دانشگاه مولود هایی معارض و معاند انقلاب و اهدافش بود. [3]

به لحاظ نرم افزاری هنوز دانشگاه به خدمت انقلاب در نیامده بود و محصولات انسانی و علمی دانشگاه انسان های غیر مطلوب نظام تربیتی اسلام و بی تناسب با نیازهای انقلاب بودند از طرف دیگر به علتهاى مختلف كه مهمترين آنها ضعفهاى بى‏حدّ و حصر دولت موقّت بود دانشگاه ها به کانون مبارزه با انقلاب اسلامی تبدیل شده بود به گونه ای که  برخی از تشکل ها برای خود در دانشگاه انبارهای اسلحه داشتند. ،

از نتايج فعاليتهاى گروههاى مخالف با آرمانهاى انقلاب اسلامى، ايجاد جوّ مسموم سياسى در دانشگاه و در ميان قشرهاى روشنفكر جامعه بود، بگونه‏اى كه مبانى ارزشى‏ و اسلامى انقلاب به مسخره گرفته مى‏شد.

یکی از مهمترین احزاب معاند انقلاب اسلامی سازمان مجاهدین خلق[4] بود آنها که تمرکز اصلی خود را بر تربیت نیروهایشان در مدارس و دانشگا ها گذاشته بودند .

یکی از مشکلات انقلاب اسلامی مواجه شدن با این مشکل بود و حضرت امام بارها در سخنرانی های مختلف به تبیین نگاه اسلامی به مقوله تعلیم و تربیت و خواسته خود از دانشگاه پرداخته بودند ایشان چندین مورد خواستار ایجاد تغییر و تحول در دانشگاه شده بودند [5].

تا اینکه در پیام نوروزی نوروز در فروردين سال 1359 ایشان این ضرورت را صریحاً اعلام می دارند.[6]

به دنبال این پیام در 21 فروردين همان سال، اولين حركت دانشجويان براى ايجاد مقدمات يك دگرگونى فرهنگى از دانشگاه تبريز آغاز شد جمعی از دانشجویان[7] به صورت خودجوش حرکتی را در این راستا شروع می کنند  انجمن های اسلامی دانشجویان[8] با تشکیل دادن ستادهایی آغاز کننده این حرکت محسوب می گردد.

با شروع این حرکت یعنی بستن درب های دانشگاه با این عنوان که دانشگاه باید اصلاح گردد توسط دانشجویان انجمن های اسلامی بین آنها و سایر احزاب خصوصاً مجاهدین درگیری هایی رخ می دهد و در برخی شهر ها همچون شیراز و علم صنعت تعدادی نیز به شهادت می رسند با بالا گرفتن این درگیری ها مردم به یاری دانشجویان انجمن اسلامی و خط امامی می آیند و كم كم تا آخر فروردين، موج حركت دانشجويان مؤمن و متعهد، سراسر دانشگاههاى ايران را فرا گرفته و همه دانشگاهها به تصرف دانشجويان مسلمان درمی آید . با اين حال، هنوز برخى گروهها، حاضر نبودند خانه‏هاى تيمى خود را در دانشگاه از دست بدهند. به همين علت، شوراى انقلاب در 29 فروردین طی دیداری با حضرت امام مهلتی 3 روزه به گروهها و احزاب سیاسی برای تعطیلی دفاتر خود می دهد و سرانجام بعد از اتمام این مهلت در 1 اردیبهشت درگیری ها بالا می گیرد .در بعد از ظهر همین روز یک اردیبهشت ماه دانشجویان انجمن اسلامی با حضرت امام دیدار می کنند[9]  و در این دیدار حضرت امام مواضع خود را و خواسته های خود را نسبت به دانشگاه و دانشگاهیان مشخص میکنند همچنین به وضعیت دانشگاه های قبل از انقلاب از نظر علمی و فرهنگی و آنچه باید شود اشاره می کنند ایشان در سخنان خود حمایت خود را از انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها اعلام می کنند.

 در صبح 2 اردیبهشت همان سال، اجتماع ميليونى مردم به سوى دانشگاه تهران سرازير می شود و بنی صدر نیز در اين اجتماع حضور پيدا كرده و بر ضرورت انقلاب فرهنگی تاکید می کند  و سرانجام در 15 اردیبهشت با تصمیم شورای انقلاب قرار می شود تا دانشجویان ترم تحصیلی را تمام کرده و بعد از امتحانات دانشگاه ها تعطیل گردد.

امام خمينى (ره)، در تاريخ 23/ 3/ 1359 ، دستور تشكيل ستاد انقلاب فرهنگى را می دهند و آقايان محمدجواد باهنر، مهدى ربانى املشى، حسن حبيبى، عبدالكريم سروش، شمس آل احمد، جلال‏الدين فارسى و على شريعتمدارى مسئول انجام اين كار شدند.[10]

دانشگاه‏ها تا 27 آذر 61 تعطيل بود و پس از 30 ماه تعطیلی مجداداً دانشگاه های کشور باز گشایی شد که در تقویم این روز را روز وحدت حوزه و دانشگاه نامیده شده است.

شوراى عالى انقلاب فرهنگى‏ به فرمان امام خمينى (ره) در تاريخ 19/ 9/ 63 در پى ترميم و تكميل ستاد انقلاب فرهنگى و با عضويت رؤساى قواى سه گانه تأسيس شد[11].

خلاصه و نتیجه گیری: در ماجرای انقلاب فرهنگی بعضی از مسائل در رفتار حضرت امام قابل تامُّل است اولین نکته حضرت امام در اینجا مثل ارتش و شهربانی و... اقدام به نهاد سازی موازی نمی کنند و دانشگاه را تعطیل کرده و دوباره با فرصتی که بوجود می آید دانشگاه را با حداقل هایی به راه می اندازند که در خود متن بررسی گردید حضرت امام وابستگی فرهنگی را بزرگتر از حمله نظامی و اقتصادی بلکه بزرگترین خطر برای انقلاب مطرح می کنند و مسئولیت مرجع برطرف کردن این وابسطگی را با حوزه و دانشگاه می دانند.

دومین نکته در نحوه تعطیلی دانشگاه یعنی مثل ماجراهای کمیته و سپاه و جهاد شروع حرکت با توجه به نیاز موجود از طرف نیروهای انقلابی و حمایت حضرت امام نیست بلکه تغییر نظام تعلیم و تربیت در دانشگاه ها و تغییر کتب درسی مدارس و بوجود آمدن ساختارهای مشخص تعلیم و تربیت اسلامی یکی از ارکان اصلی انقلاب محسوب می شود و خود حضرت امام از همان ابتدا بر آن تاکید دارند در اینجا حضرت امام خواستار تغییر و اصلاح می شوند اما نه از طرف دولت بلکه دانشجو ها خود دست بکار این تغییر و برخورد مستقیم میشوند و شماری دانشجو تصمیم می گیرند تا درب ها دانشگاه ها را ببندند و دانشگاه را برای تجدید ساختار تعطیل کنند و با اینکه بی سامانی و بی قانونی بوجود آمده و دانشگاه ها بهم می ریزد و درگیری هایی شکل میگیرد حضرت امام از آنها حمایت می کند این جا شاید گمان شود که حمایت حضرت اما در این قضیه و یا سایر حرکت هایی چون تسخیر لانه جاسوسی به علت موقعیت دانشجویی جوانان است اما این چنین گمانی اشتباه است چون در سایر حرکت های دانشجویی غیر مومن به انقلاب اسلامی حضرت امام چنین حمایتی ندارند بلکه در فضای انقلاب حضرت امام به جوانان مومن و با اخلاص اعتماد دارند و چه در جریان درگیری های سپاه و بنی صدر و چه در جریان تسخیر و چه در انقلاب فرهنگی همواره با وجود نا هنجار بودن حرکت های این جوانان مومن حضرت امام از آنها حمایت می کنند.

نکته دیگر نگاه حضرت امام به مقوله نسبت انقلاب با علوم غربی و دانشگاه است که ایشان در علوم مهندسی به دو مطلب اشاره می کنند اول بومی شدن و دوم ترکیب شدن تعلیم و تربیت و اخلاق در دانشگاه است و درمورد علوم غیر مهندسی اینکه حرف خودمان را بزنیم نه حرف غربی ها خودمان را باور کنیم .



[1] ... طاغوتی که دشمن انسان و انسانیت است و نابود کننده ارزش ها و منحرف کننده برنامه های دین و انقلاب است و پیامبر از جانب خداوند مامور مبارزه با او و از میان بردن او بوده اند سه طاغوت است نه یکی " ولقد ارسلنا موسی بایاتنا و سلطان مبین الی فرعون و هامان و قارون ..." غافر 23 و 24

از اینگونه آیات قرآن کریم به خوبی روشن می گردد که یک نظام طاغوتی یک مثلث است ( ضلع سیاسی فرعون ، ضلع اقتصادی قارون و ضلع فرهنگی هامان ) که تا آن از میان نرود ملتی نجات نمی یابد.

طاغوت سیاسی موجب فساد جامعه و تباهی روابط اجتماعی و تزلزل بنیادهای اصیل زندگی است ، طاغوت اقتصادی عامل شیوع استثمار و تحقیر انسانیت و پایمال شدن حقوق انسانی و حیات دینی افراد است بویژه طبقات فاقد تامین. ادامه پاورقی در صفحه بعد

طاغوت فرهنگی مبلغ و توجیه گر آن دو طاغوت است و مروج نا آگاهی و تفکر ارتجاعی است و باعث از میان رفتن فکر آزاد و عقیده حق و ترک پاسداری ارزش ها و فضایل.

بنابر این یک نهضت دینی کامل و منطبق با قرآن آن است که با این هر سه جریان به صورتی راستین و جدی مبارزه نماید پس هنگامی که طاغوت سیاسی و اقتصادی ساقط گشتند و طاغوت فرهنگی حذف شد یک نظام طاغوتی ساقط شده است و یک ملت در استانه نجات قرار گرفته است. کتاب قیام جاودانه محمد رضا حکیمی ص 168

 

[2]  در این باب به جملات دکتر شریعتی در باب عفت موجود در دانشگا ها اشاره می کنیم : خدا نکند شهربانو دیپلمی بگیرد و از روستا به دانشگاه راه یابد زیرا هنوز عرق سفرش خشک نشده شهر آشوب گشته شلیطه اش تبدیل به مینی ژوپ گشته و موهای قشنگش را بیرون میریزد و بدنش را لخت و پتی و عریانتر و بی حیاتر از آنانی می سازد که کنار خیابان شانزه لیزه پاریس دیده ام.

 

[3]  حیدر رحیم پور ازغدی در کتاب نقدی بر در ماندگی شورای عالی فرهنگ پشت کو قاف با ذکر خاطرات خود از دانشگاه زمان طاغوت به همین بحث می پردازد و به عنوان نمونه به قسمتی از این کتاب اشاره می کنیم : دانشگاهی از  شاه به خمینی به ارث رسیده بود که از جنبه اخلاق و عفت عمومی  زنانش روسپی گونه  و مردانش از خوک بی غیرت تر بودند و از لحاظ علمی پر خرج و کم حاصل و از جنبه سیاسی پر عقده و بی هنر و عیاش ، پر افاده و آنارشیسم که مدام به ظاهر با یکدیگر می جنگیدند و سنگ پراکنی می کردند لیکن سنگ هایشان فقط بر فرق انقلاب اسلامی نوپا می خورد و در یک جمله به قول امام(ره) میدان جنگشده بود و محل تبلیغ اهداف بیگانگان. ما در این دوران می دیدیم که اعلامیه های حزب کومله و زرگاری بیشتر از امام توزیع می شود. چه از پس پرده حاکمیت دانشگاه با صهیونیستها بود و به ظاهر با احزاب جور واجور اندک اندک دانشکده های کشور همچون انباری از باروت و ابستن انفجار گشته بود و ماشه انفجار آن در کف آمریکا اینجا بود که استنباط و فتوای امام این شد که عطای چنین دانشگاهی را به لقایش ببخشد و فرمان تعطیلی تمام دانشگاه ها را داد تا ریشه فتنه را بسوزاند و در فردایی امن به اصلاح ریشه ای دانشگاه بپردازیم ولی افسوس و هزار افسوس که در چنین دورانی ما مردانی چون خواجه نصیر و شیخ بهایی را نداشتیم و مدیریت دانشگاه های کشور در کف افرادی افتاد که هر چند مذهبی و انقلابی و با سواد ولی تربیت یافتگان دانشگاه های غرب بودند. آه آه که نتوانستیم لقمه هایی را که خمینی برای ما گرفته بود هضم کنیم. کتاب نقدی بر در ماندگی شورای عالی فرهنگ پشت کو قاف نوشته حیدر رحیم پور ازغدی ص 19-20

 

[4]  احزاب و تشكيلات سياسى در ايران      ص   107    درس يازدهم: سازمان منافقين‏

خاطرات امام : من نجف كه بودم، يك نفر از همين افراد [منافق‏] آمد ... بيست و چهار روز، مدتى بود پيش من، هر روز مى‏آمد آنجا. روزى شايد دو ساعت آمد، صحبت كرد، از نهج‏البلاغه، از قرآن، همه حرفهايش را زد، من يك قدرى به نظرم آمد كه اين وسيله است، نهج‏البلاغه و قرآن وسيله براى مطلب ديگرى است ... من هم يك طلبه هستم؛ من اين قدر نهج‏البلاغه خوان و قرآن و اينها نبودم كه ايشان بود!

...ده بيست روز من گوش كردم به حرفهاى او، جوابى بهش ندادم، همه‏اش گوش كردم، و آمده بود تأييد بگيرد از من. من هم گوش كردم و يك كلمه هم جواب ندادم.

... اينها كه اين قدر از قرآن و نهج‏البلاغه زياد حرف مى‏زنند و بعد خلاف قرآن را يك جور ديگرى غير از آنچه كه هست كه بايد، معنا مى‏كنند ...

اين بعثيهاى عراق همين فقرات نهج‏البلاغه را كه امثال اينها استشهاد مى‏كنند، آنها هم در چيزها ... در پلاكاردها مى‏نويسند و منتشر مى‏كنند.

 سازمان منافقين، موسوم به «سازمان مجاهدين خلق ايران» منافق‏ترين، رسواترين و جنايتكارترين حزبى است كه تا كنون به وجود آمده است.

تولّد سازمان: قيام پانزده خرداد با اهداى هزاران شهيد به درگاه خداى بزرگ انجام شده و شاه مغرور از پيروزى ظاهرى و موقّت خود بر سختگيرى و تشديد جو اختناق افزوده بود.امام خمينى نيز ابتدا به تركيه سپس به نجف تبعيد شده بودند. گروهى از جوانان كه از نظر سياسى در جبهه ملى و از نظر دينى در محضر مهدى بازرگان [رهبر نهضت آزادى‏] تربيت شده بودند، با احساس نااميدى از فعّاليتهاى جبهه ملّى و نهضت آزادى كه به شكل مسالمت‏آميز انجام مى‏شد، تصميم گرفتند تا با بررسى ضعفهاى گذشته، راه [به اصطلاح‏] علمى‏تر مبارزه را پيدا كنند. آنها براى يافتن چنين راهى، بدون آنكه اطلاعات و شناخت صحيحى از اسلام پيدا كرده باشند به سراغ كتابهاى ماركسيستى رفتند.

نخستين جلسه‏ها كه به شكل نامنظم انجام مى‏پذيرفت از شهريور 1344 شروع شد و دو سال بعد اندكى نظم تشكيلاتى به خود گرفت. ارتباط بنيان‏گذاران اين سازمان قبل از تأسيس آن با «دلفانى» كه يكى از افسران وابسته به حزب توده بود، احتمال دخالت آن حزب را در تأسيس اوليّه اين سازمان نفاق به طور جدّى مطرح مى‏كند و به طور قطع در اين زمينه اسرار پنهانى فراوان است.

رشد : آهنگ رشد سازمان منافقين بسيار كند و آهسته بوده است. علّت اين امر بيشتر به ماهيّت منافقانه سازمان و شيوه مبارزه آن كه مسلّحانه بود برمى‏گردد. مبانى ماركسيستى ايدئولوژى سمخا (سازمان مجاهدین خلق ايران) در سالهاى اوليّه تأسيس براى بسيارى از مردم مذهبى و حتى برخى از علماى دينى- جز امام خمينى (ره) كه از همان ابتدا ماهيت منافقين را شناخته بودند- روشن نبود و آنها با حسن ظنّ افراطى به اين تشكيلات مى‏نگريستند. اين حسن ظنّ تا زمان پيروزى انقلاب اسلامى و نشر آثار عقيدتى و عملكرد سياسى سمخا برقرار بود و كم‏كم سير معكوسى پيدا كرد. سمخا پس از پيروزى انقلاب اسلامى، با اغتنام فرصت از آزاديهاى به دست آمده، به عوام‏فريبى گسترده‏اى دست زد و متأسفانه جوانان بسيارى اعم از دختر و پسر را جذب سازمان خود نمود. امّا با افشاى تدريجى ماهيت، عقايد و عملكرد آنها، رشد آن كاهش يافت‏ و از تابستان 1360 كه به جنگ مسلّحانه عليه حكومت اسلامى اقدام كرد و بدينوسيله واقعيّت منفور خود را نشان داد، نه تنها رشد نداشت كه بعضى از اعضا و غالب هواداران خود را به دلايل گوناگون از دست داد.

 

 [5] صحيفه امام    ج‏7    469    ايجاد اختلاف ميان حوزه و دانشگاه .....  ص : 469   سخنرانى در جمع وزير فرهنگ و رؤساى دانشگاهها (همراهى حوزه و دانشگاه)   زمان: 3 خرداد 1358 موضوع: جايگاه و نقش دانشگاه در كشور  

 

[6]   صحيفه امام    ج‏12    208    پيام به ملت ايران، به مناسبت سال نو(توصيه‏هاى سيزده‏گانه به مسلمانان) .....  ص : 202  بايد انقلابى اساسى در تمام دانشگاههاى سراسر ايران بوجود آيد تا اساتيدى كه در ارتباط با شرق و يا غربند تصفيه گردند و دانشگاه محيط سالمى شود براى تدريس علوم عالى اسلامى. بايد از بدآموزيهاى رژيم سابق در دانشگاههاى سراسر ايران شديداً جلوگيرى كرد، زيرا تمام بدبختى جامعه ايران در طول سلطنت اين پدر و پسر از اين بدآموزيها به وجود آمده است. اگر ما ترتيبى اصولى در دانشگاهها داشتيم، هر گز طبقه روشنفكر دانشگاهى‏اى نداشتيم كه در بحرانى ترين اوضاع ايران در نزاع و چند دستگى با خودشان باشند و از مردم بريده باشند و از آنچه كه بر مردم مى‏گذرد چنان آسان گذرند كه گويى در ايران نيستند. تمام عقب‏ماندگيهاى ما به خاطر عدم شناخت صحيح اكثر روشنفكران دانشگاهى از جامعه اسلامى ايران بود، و متأسفانه هم اكنون هم هست. اكثر ضربات مهلكى كه به اين اجتماع خورده است از دست اكثر همين روشنفكران دانشگاه رفته‏اى، كه هميشه خود را بزرگ مى‏ديدند و مى‏بينند و تنها حرفهايى مى‏زدند و مى‏زنند كه دوست به اصطلاح روشنفكر ديگرش بفهمد، و اگر مردم هيچ نفهمند، نفهمند. زيرا ديگر چيزى كه مطرح نيست مردمند، و تمام چيزى كه مطرح است خود اوست، براى اينكه بدآموزيهاى دانشگاهى زمان شاه، روشنفكر دانشگاهى را طورى بار مى‏آورد كه‏ اصولًا ارزشى براى خلق مستضعف قائل نبود و متأسفانه هم اكنون هم نيست.

 

[7]  توجه به مسائل سياسى و مذهبى تنها در بين اقشار روحانى و بازارى رايج نبود؛ بلكه در طول سالهاى 1340 تا پيروزى انقلاب اسلامى، جوانان دانشگاهى و حتى دبيرستانى نيز داراى گرايشهاى سياسى و مذهبى بودند. افزون بر دانشجويان و دانش‏آموزان، معلمان و مهندسان و پزشكان نيز در اين عرصه فعال بودند. آنان با تشكيل انجمن‏هاى اسلامى به فعاليتهاى دينى و سياسى مى‏پرداختند. بسيارى از اين انجمنها با دعوت از شخصيت‏هاى روحانى تلاش مى‏كردند تا با حقايق اسلام بيش‏تر آشنا شوند. البته بسيارى از آنان به دليل تحصيلات جديد و غير حوزوى از مكاتب جديد غربى و انديشه‏هاى روشنفكرى متأثر بودند. از اين انجمنها بودند: انجمن اسلامى دانشجويان در دانشگاه تهران، انجمن اسلامى پزشكان، انجمن اسلامى مهندسين و انجمن اسلامى معلمان.

در سال 1340 كنگره‏اى از سيزده انجمن و كانون اسلامى با حضور برخى شخصيت‏هاى روحانى، از جمله آيت اللَّه طالقانى، در تهران تشكيل شد و سال بعد، اين كنگره با حضور هفده گروه بر پا گشت و برخى از علما از جمله آيت اللَّه ميلانى و شريعتمدارى براى آنها پيام و نماينده فرستادند.

انجمن‏هاى مذكور در طول نهضت اسلامى ايران فعال بودند و در راهپيماييها و تظاهرات مردمى شركت گسترده داشتند. گفتنى است كه به دليل ضعف اطلاعات اسلامى و ارتباط كم رنگ با روحانيت اصيل، از يك سو و قرار گرفتن در فضاى تبليغات ماركسيستى و ليبرال در دانشگاهها از سوى ديگر، برخى از اعضاى اين انجمنهاى اسلامى به انحرافات فكرى در افتادند و به عضويت برخى از سازمان‏هاى مسلحانه مانند چريكهاى فدايى خلق و مجاهدين خلق درآمدند و پس از پيروزى انقلاب در مقابل نظام جمهورى اسلامى ايستادند.

 

[8]  جريان شناسى سياسى معاصر ايران         127    دفتر تحكيم وحدت .....  ص : 123

پس از پيروزى انقلاب اسلامى، دانشجويان مسلمان به منظور تجميع نيروهاى دانشجويى و انجام مسئوليت‏هاى انقلابى در قالب انجمن‏هاى اسلامى، سازمان‏هاى دانشجويى و جهاد دانشگاهى در مراكز آموزش عالى كشور شكل گرفتند. آنان در اوايل سال 1358 به حضور امام خمينى رسيدند و بنيانگذار انقلاب و نظام اسلامى طى رهنمود خود ضرورت اتحاد و انسجام ميان دانشجويان مسلمان دانشگاهها را يادآور شده و توصيه به وحدت كردند. در پى‏رهنمودهاى وحدت بخش امام خمينى، اتحاديه انجمن‏هاى اسلامى دانشجويان سراسر كشور (دفتر تحكيم وحدت) تأسيس شد و سپس اعضاى برجسته اين تشكيلات به منظور اطمينان از سلامت كار، اساسنامه و مرامنامه خود را خدمت امام خمينى ارائه كردند. آنان از رهبر انقلاب تقاضاى نماينده‏اى كردند كه امام خمينى آيت الله خامنه‏اى را معرفى كردند.

پس از آن قرار شد شورايى بر دفتر تحكيم وحدت نظارت كند. اعضاى اين شورا را اين افراد تشكيل مى‏دادند: سيد محمد موسوى خوئينى‏ها، ابوالحسن بنى‏صدر، حسن حبيبى، محمد مجتهد شبسترى.

در اين دوران اتحاديه انجمن‏هاى اسلامى به همراه ساير دانشجويان ضمن دفاع از انقلاب اسلامى در برابر گروهكهاى ضدانقلاب و دانشجويان وابسته به جريان‏هاى ماركسيستى، ملى‏گرا و التقاطى، نسبت به سياست‏هاى گام به گام و سازشكارانه دولت موقت مهندس بازرگان معترض بودند. در اين ميان بخشى از دانشجويان با نام «دانشجويان پيرو خط امام» در راستاى رهنمودهاى استكبارستيزى امام خمينى و پاسدارى از استقلال كشور، حركت انقلابى فتح لانه جاسوسى آمريكا را در تاريخ 13 آبان 1358 رقم زدند كه از سوى امام خمينى «انقلاب دوم» لقب گرفت. «2» بخشى از اين دانشجويان عضو دفتر تحكيم وحدت بودند.

زمينه سازى براى ايجاد انقلاب فرهنگى در پى رهنمود امام خمينى در پيام نوروزى سال 1359 كه خواستار انقلاب فرهنگى در دانشگاهها بودند، اقدام مهم ديگر دانشجويان مسلمان از جمله اعضاى اتحاديه انجمن‏هاى‏ اسلامى دانشجويان سراسر كشور است.

علاوه بر اين عضويت در نهادهاى انقلابى، مشاركت در تشكيل بسيج دانشجويى و حضور داوطلبانه برخى از آنان در جبهه‏هاى جنگ اقدام ديگر دانشجويان مسلمان را در راستاى دفاع از تماميت ارضى و انقلاب و نظام اسلامى نشان مى‏دهد.

پس از جنگ تحميلى بسيارى از اعضاى دفتر تحكيم وحدت نسبت به سياست تعديل اقتصادى دولت هاشمى رفسنجانى معترض بودند. آنان در انتخابات مختلف حضور داشته و نامزد معرفى مى‏كردند. همزمان با طرح نامزدى سيد محمد خاتمى دفتر تحكيم وحدت به حمايت و تبليغ ايشان همت گماشت.

آن گونه كه از عملكرد دفتر تحكيم بر مى‏آيد، مى‏توان گفت از سال 1375 نوعى تحول در ديدگاههاى آن بوجود آمده است. تصميم به اقدام مستقل در برگزارى راهپيمايى 13 آبان (روز ملى مبارزه با استكبار جهانى، فتح لانه جاسوسى و روز دانش‏آموز) و مخالفت با حضور دولت در آن و تلاش براى بزرگ كردن حادثه 16 آذر (روز دانشجو) نمونه آن است. اين شيوه عملكرد كه نشانگر دور شدن از اهداف اوليه و نظام اسلامى است، برخى از دانشجويان را به اعتراض نسبت به آن واداشت.

 

[9]  صحيفه امام    ج‏12    248    سخنرانى در جمع دانشجويان عضو انجمن اسلامى دانشگاهها(اصلاح دانشگاهها) .....  ص : 248

سخنرانى در جمع دانشجويان عضو انجمن اسلامى دانشگاهها (اصلاح دانشگاهها) زمان: ساعت 30: 17 بعد از ظهر 1 ارديبهشت 1359

حضار: اقشار مختلف مردم- دانشجويان عضو انجمن اسلامى دانشگاهها و سازمانهاى دانشجويى مسلمان سراسر كشور

بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏

سلام بر شما ملت بزرگ ايران. سلام بر ملت مسلمان جهان. سلام بر دانشگاهيان و دانشجويان معظم كه سربازانى براى اسلامند. و من لازم است كه يك تذكر به شما بدهم كه بدانيد مقصود ما از اصلاح دانشگاهها چيست؟ بعضى گمان كردند كه كسانى كه اصلاح دانشگاهها را مى‏خواهند و مى‏خواهند دانشگاهها اسلامى باشد اين است كه گمان كردند كه- اين اشخاص توهّم كردند كه- علوم دو قسم است: هر علمى دو قسم است. علم هندسه يكى اسلامى است، يكى غير اسلامى. علم فيزيك يكى اسلامى است، يكى غير اسلامى. از اين جهت اعتراض كردند به اينكه علم، اسلامى و غير اسلامى ندارد. و بعضى توهّم كردند كه اينها كه قائلند به اينكه بايد دانشگاهها اسلامى بشود؛ يعنى فقط علم فقه و تفسير و اصول در آنجا باشد. يعنى همان شأنى را كه مدارس قديمه دارند بايد در دانشگاهها هم همان تدريس بشود. اينها اشتباهاتى است كه بعضى مى‏كنند، يا خودشان را به اشتباه مى‏اندازند. آنچه كه ما مى‏خواهيم بگوييم اين است كه دانشگاههاى ما، دانشگاههاى وابسته است. دانشگاههاى ما دانشگاههاى استعمارى است. دانشگاههاى ما اشخاصى را كه تربيت مى‏كنند، تعليم مى‏كنند، اشخاصى هستند كه غربزده هستند. معلمينْ بسيارى‏شان غربزده هستند و جوانهاى ما را غربزده بار مى‏آورند.ما مى‏گوييم كه دانشگاههاى ما يك دانشگاههايى كه براى ملت ما مفيد باشد، نيست. ما بيشتر از پنجاه سال است كه دانشگاه داريم، با بودجه‏هاى هنگفت كمرشكن كه از دسترنج همين ملت حاصل مى‏شود، و در اين پنجاه سال نتوانستيم در علومى كه در دانشگاهها كسب مى‏شود خودكفا باشيم. ما بعد از پنجاه سال اگر بخواهيم يك مريضى را معالجه كنيم، اطباى ما بعضيهايشان يا بسيارى‏شان مى‏گويند اين بايد برود به انگلستان؛ پنجاه سال دانشگاه داشتيم و طبيبى كه بتواند كفايت از ملت بكند، از احتياج ملت بكند، به حسب اقرار خودشان نداريم. ما دانشگاه داشتيم و داريم و براى تمام شئونى كه يك ملت زنده لازم دارد احتياج به غرب داريم. ما كه مى‏گوييم دانشگاه بايد از بنيان تغيير بكند و تغييرات بنيادى داشته باشد و اسلامى باشد، نه اين است كه فقط علوم اسلامى را در آنجا تدريس كنند. نه اينكه علوم دو قسمند. هر علمى دو قسم است: يكى اسلامى و يكى غير اسلامى. ما مى‏گوييم كه در اين پنجاه سال يا بيشتر كه ما دانشگاه داريم، فرآورده‏هاى دانشگاه را براى ما عرضه داريد. ما مى‏گوييم كه دانشگاههاى ما مانع از ترقى فرزندان اين آب و خاك است.

ما مى‏گوييم كه دانشگاه ما مبدل شده است به يك ميدان جنگ تبليغاتى. ما مى‏گوييم كه جوانهاى ما اگر علم هم پيدا كردند تربيت ندارند. مربّى‏ به تربيت اسلامى نيستند.

آنهايى كه تحصيل مى‏كنند، براى اين است كه يك ورقه‏اى به دست بياورند و بروند و سربار ملت بشوند. آن طور نيست كه به حسب احتياجات ملت، به حسب احتياجاتى كه كشور ما دارد دانشگاه به آن ترتيب رفتار كند، و نگذارد اين نسلهاى بزرگ و اين جوانهاى بسيار عزيز به هدر بروند و قواى آنها به هدر برود، در اين پنجاه سال قواى ما را به هدر بردند يا به خدمت خارجيها وادار كردند. معلمين مدارس ما، معلمين اسلامى به حسب نوع نيست، و تربيت در كنار تعليم نبوده است. و لهذا آن چيزى كه از دانشگاههاى ما بيرون آمده است، يك انسان متعهد، يك شخصى كه براى مملكت خودش دلسوز باشد، و تمام نظرش به اين نباشد كه منافع خودش را به دست بياورد، ما نداريم. ما كه مى‏گوييم بايد بنياداً اينها تغيير بكند، مى‏خواهيم بگوييم كه دانشگاههاى ما بايد در احتياجاتى كه ملت دارند، در خدمت ملت باشند، نه در خدمت اجانب. ما معلمينى كه در مدارس ما، اساتيدى كه در دانشگاههاى ما هستند بسيارى از آنها در خدمت غربند.

جوانهاى ما را شستشوى مغزى مى‏دهند. جوانهاى ما را تربيت فاسد مى‏كنند. ما نمى‏خواهيم بگوييم ما علوم جديده را نمى‏خواهيم. ما نمى‏خواهيم بگوييم كه علوم دو قسم است كه بعضى مناقشه مى‏كنند. عمداً يا از روى جهالت. ما مى‏خواهيم بگوييم دانشگاههاى ما اخلاق اسلامى ندارد. دانشگاه ما تربيت اسلامى ندارد. اگر دانشگاههاى ما تربيت اسلامى و اخلاق اسلامى داشت، ميدان زد و خورد عقايدى كه مضرّ به حال اين مملكت است نمى‏شد. اگر اخلاق اسلامى در اين دانشگاهها بود اين زد و خوردهايى كه براى ما بسيار سنگين است، تحقق پيدا نمى‏كرد. اينها براى اين است كه اسلام را نمى‏دانند و تربيت اسلامى ندارند. دانشگاهها بايد تغيير بنيانى كند و بايد از نو ساخته بشود كه جوانان ما را تربيت كنند به تربيتهاى اسلامى. اگر تحصيل علم مى‏كنند، در كنار آن تربيت اسلامى باشد، نه آنكه اينها را تربيت كنند به تربيتهاى غربى. نه آنكه يك دسته به طرف غرب بكشانند جوانهاى ما را و يك دسته به طرف شرق و يك دسته با اشخاصى كه با ما جنگ دارند، بالفعل اشخاصى كه ما را مى‏خواهند در انحصار اقتصادى قرار بدهند، يا براى ما ادعا مى‏كنند كه ما شما را، حصار اقتصادى مى‏كشيم دور شما، و دست و پا مى‏كنند در اين موارد، يك دسته از دانشگاهيهاى ما، از جوانهاى ما كمك به آنها نكنند. ما مى‏خواهيم كه چنانچه ملت ايران در مقابل غرب ايستاد، جوانهاى دانشگاهى ما هم همه در مقابلش بايستند. ما مى‏خواهيم كه اگر ملت ما در مقابل كمونيست ايستاد، تمام دانشگاهيهاى ما هم در مقابل كمونيست بايستند. نه اينكه وقتى اين جوانهايى كه به واسطه ساده‏لوحى خودشان، تربيتهاى باطل بعضى از معلمين را قبول كردند و حالا كه ما مى‏خواهيم يك دانشگاه مستقل درست كنيم و تغيير بنيادى بدهيم كه مستقل بشود، وابسته به غرب نباشد، وابسته به كمونيسم نباشد، وابسته به ماركسيسم نباشد، چنانچه ما بخواهيم اين طور كنيم،

جبهه‏بندى مى‏كنند. همين دليل بر اين است كه ما دانشگاه اسلامى و دانشگاهى كه تربيت كرده باشد جوانان ما را نداشتيم و نداريم. همين شاهد است بر اينكه جوانهاى ما تربيت صحيح نشدند، و از آن طرف دنبال تحصيل نيستند. تمام عمرشان را صرف شعار مى‏كنند و صرف تبليغ سوء باطل. طرفدارى از امريكا، طرفدارى از شوروى. ما مى‏خواهيم كه جوانان ما، جوانان مستقل باشند و خودشان را ببينند. احتياجات خودشان را ببينند. شرقى نباشند. غربى نباشند. اينهايى كه راه افتادند در خيابانها يا در خود دانشگاهها و درگيرى ايجاد مى‏كنند. و زحمت براى دولت و ملت ايجاد مى‏كنند، اينها اشخاصى هستند كه طرفدار غرب يا شرقند. و به عقيده من طرفدار غربند. طرفدار امريكايند.

ما كه امروز با امريكا در قبال هم ايستاديم، در قبال اين ابرقدرت ايستاديم و احتياج به اين داريم كه جوانهاى ما هم در قبال آنها بايستند، جوانهاى ما در مقابل خودشان مى‏ايستند و براى امريكا كار مى‏كنند. ما مى‏خواهيم دانشگاهها را طورى كنيم كه جوانهاى ما براى خودشان و براى ملتشان كار كنند. اين آقايانى كه اشكال مى‏كنند در اين معانى و كنار نشسته و اشكال مى‏كنند، اينها گمان مى‏كنند كه اعضاى شوراى انقلاب نمى‏فهمند به اينكه معنى اسلامى كردن اين نيست كه در همه علوم دو قسم ما داريم. يك قسم هندسه اسلامى داريم. يك قسم هندسه غير اسلامى. اشكال مى‏كنند. نمى‏دانند كه اعضاى شوراى ما كه بعضى از آنها دكتر هستند، و بعضى از آنها مجتهد هستند، نمى‏فهمند اينها كه علوم اسلامى جايى دارد. در مدارس قديمه هست. و اينجا جاى علوم ديگر است. لكن بايد دانشگاه اسلامى بشود تا علومى كه در دانشگاه تحصيل مى‏شود در راه ملت و در راه تقويت ملت و با احتياج ملت همراه باشد. ما مى‏گوييم كه برنامه‏هايى كه در دانشگاهها هست، منتهى مى‏كند جوانان ما را به اينكه طرف كمونيسم كشيده بشوند يا طرف غرب و نبايد اين طور باشد. ما مى‏گوييم كه جوانان ما را اين معلمينى كه يا اساتيدى كه در دانشگاه بودند و بعضى از آنها كه هستند، نمى‏گذارند تحصيل حسابى بكنند، آنها را متوقف مى‏كنند. مانع از پيشرفت آنها هست. در خدمت غرب هستند و مى‏خواهند ما در همه چيز محتاج به غرب باشيم. معنى اسلامى شدن دانشگاه اين است كه استقلال پيدا كند و خودش را از غرب جدا كند و خودش را از وابستگى به شرق جدا كند و يك مملكت مستقل، يك دانشگاه مستقل، يك فرهنگ مستقل داشته باشيم. عزيزان من، ماازحصر اقتصادى نمى‏ترسيم. ما از دخالت نظامى نمى‏ترسيم. آن چيزى كه ما را مى‏ترساند وابستگى فرهنگى است. ما از دانشگاه استعمارى مى‏ترسيم. ما از دانشگاهى مى‏ترسيم كه جوانهاى ما را آن طور تربيت كنند كه خدمت غرب بكنند. ما از دانشگاهى مى‏ترسيم كه آن طور جوانهاى ما را تربيت كنند كه خدمت به كمونيسم كنند. ما مى‏خواهيم كه دانشگاه ما مثل اشخاصى كه- بعضى از اين اشخاصى كه- اشكال به اين مسأله كردند، نباشند. اينها نمى‏فهمند معناى استقلال و معناى اسلاميت دانشگاه را. من آن چيزى را كه شوراى انقلاب و رئيس جمهور گفته‏اند راجع به تصفيه دانشگاه و راجع به اينكه بايد دانشگاه از اين جهاتى كه در آن هست بيرون برود تا مستقل بشود، تا بتوانيم ما استقلالش را حفظ كنيم، پشتيبانى مى‏كنم. و من از تمام جوانها، از تمام جوانها خواستارم كه كارشكنى نكنند و مقاومت نكنند و نگذارند كه اگر مقاومت كردند، ما تكليف آخر را براى ملت معين كنيم. از خداوند تعالى سعادت ملت اسلام را و سعادت جوانها را خواستارم. و اميدوارم كه همان طورى كه پيشنهاد شده است، دانشگاهها را از همه عناصر تخليه كنند و از همه وابستگيها تخليه كنند، تا اينكه ان شاء اللَّه يك دانشگاه صحيح [با] اخلاقى اسلامى [و] فرهنگ اسلامى تحقق پيدا بكند.

و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته‏

 

[10]  حكم تشكيل ستاد انقلاب فرهنگى به اعضاى منتخب ستاد   زمان: 23 خرداد 1359

بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏  مدتى است ضرورت انقلاب فرهنگى كه امرى اسلامى است و خواست ملت مسلمان مى‏باشد، اعلام شده است و تا كنون اقدام مؤثر اساسى انجام نشده است و ملت اسلامى و خصوص دانشجويان با ايمان متعهد، نگران آن هستند و نيز نگران اخلال توطئه گران كه هم اكنون گاه گاه آثارش نمايان مى‏شود و ملت مسلمان و پايبند به اسلام خوف آن دارند كه خداى نخواسته فرصت از دست برود و كار مثبتى انجام نگيرد، و فرهنگ همان باشد كه در طول مدت سلطه رژيم فاسد كارفرمايان بى‏فرهنگ، اين مركز مهم اساسى را در خدمت استعمارگران قرار داده بودند، كه از دستاوردهاى دانشگاهها به خوبى ظاهر مى‏شود كه جز معدودى متعهد و مؤمن كه على رغم خواست دانشگاهها در خدمت كشور و اسلام بودند، ديگران جز ضرر و زيان چيزى براى كشور ما بار نياوردند؛ و ادامه اين فاجعه كه مع الأسف خواست بعض گروههاى وابسته به اجانب است، ضربه‏اى مهلك به انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى وارد خواهد كرد، و تسامح در اين امر حياتى، خيانت عظيم بر اسلام و كشور اسلامى است. بر اين اساس به حضرات آقايان محترم محمد جواد باهنر، مهدى ربانى املشى، حسن حبيبى، عبد الكريم سروش، شمس آل احمد، جلال الدين فارسى و على شريعتمدارى مسئوليت داده مى‏شود تا ستادى تشكيل دهند و از افراد صاحب نظر متعهد، از بين اساتيد مسلمان و كاركنان متعهد و دانشجويان متعهد با ايمان و ديگر قشرهاى تحصيلكرده، متعهد و مؤمن به جمهورى اسلامى دعوت نمايند تا شورايى تشكيل دهند و براى برنامه‏ريزىِ رشته‏هاى مختلف و خطمشى‏ فرهنگى آينده دانشگاهها، بر اساس فرهنگ اسلامى و انتخاب و آماده‏سازي اساتيد شايسته متعهد و آگاه و ديگر امور مربوط به انقلاب آموزشى اسلامى اقدام نمايند.

بديهى است بر اساس مطالب فوق دبيرستانها و ديگر مراكز آموزشى كه در رژيم سابق با آموزش و پرورشى انحرافى و استعمارى اداره مى‏شد، تحت رسيدگى دقيق قرار گيرد تا فرزندان عزيزم از آسيب و انحراف مصون گردند. از خداوند متعال توفيق آقايان را در اين امر مهم مسألت مى‏نمايم و عظمت اسلام و كشورهاى اسلامى را خواهانم. و السلام عليكم. روح اللَّه الموسوي الخمينى‏

 

[11]  صحيفه امام    ج‏19    111    پيام به اعضاى ستاد انقلاب فرهنگى(انتصاب اعضاى جديد) .....  ص : 110

زمان: 19 آذر 1363

بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏

اكنون كه با تأييدات خداوند متعال و عنايت و دعاى حضرت بقية اللَّه- روحى لمقدمه الفداء- دانشگاهها و مدارس عالى كشور كار خود را در سطح وسيعى شروع كرده‏اند و حركت سازندگى با تمام ابعادش در كشور اسلام رو به گسترش است و مغزهاى متعهد و متخصص به فعاليتهاى پر ارج خود ادامه مى‏دهند، با اخراج كارشناسان خائن اجنبى و فرار كارشناسان غرب و شرق‏زده، كه كشور را وابسته به خارج در تمام ابعاد نموده بودند، نياز مبرم به متخصصان متعهد و اسلامشناسان متخصص و مغزهاى متفكر وطنخواه و نيروهاى فعال ماهر و اساتيد و مربيان و معلمان معتقد به اسلام و استقلال كشور در تمام كشور محسوس و در علوم دانشگاهى و فرهنگ مترقى محسوستر مى‏باشد. و ضرورت توسعه و اصلاح مراكز آموزشى و انقلاب فرهنگى به معناى واقعى هر روز روشنتر مى‏گردد و بحمد اللَّه ستاد انقلاب فرهنگى در مدت كوتاهى كه از عمرش گذشته خدمتهاى ارزنده و گامهاى مفيد و مؤثرى در اين امر حياتى برداشته؛ و مورد تقدير و تشكر است. ولى خروج از فرهنگ بدآموز غربى و نفوذ و جايگزين شدن فرهنگ آموزنده اسلامى- ملى و انقلاب فرهنگى در تمام زمينه‏ها در سطح كشور آن چنان محتاج تلاش و كوشش است كه براى تحقق آن ساليان دراز بايد زحمت كشيد و با نفوذ عميقِ‏ ريشه‏دار غرب مبارزه كرد. و ما مى‏دانيم كه اگر با دقت ريشه‏يابى كنيم، آنچه بر ملت ما گذشته و اكنون مى‏گذرد حتى جنگ تحميلى، سرچشمه از دانشگاه غربزده و متخصصان غير متعهد و وابسته گرفته است. مع هذا، قشر متدين انقلابى اعم از اساتيد متعهد و معلمان وطنخواه اسلامى و دانشجويان انقلابى موظفند با هوشيارى بدون غفلت از اين مسئله مهم، به دانشگاهها و مدارس و آنان كه هنوز خواب رژيم سابق را مى‏بينند و رويه‏هاى فرهنگ شرق را در سر مى‏پرورانند. اجازه ندهند كه خارج از دروس موظف خود به صحبتهاى انحرافى بپردازند. و در صورتى كه نصيحت بر آنان اثر نداشت به شوراي عالى انقلاب فرهنگى، كه شكل گرفته است و انجام وظيفه ميكند، اطلاع دهند و بايد بدانند با مسامحه در اين امر بتدريج در دانشگاهها و دبيرستانها خط انحرافى، نفوذ خواهد كرد و در پيشگاه خداوند متعال مسئول هستند.

اينك با تشكر از زحمات ستاد انقلاب فرهنگى براى هر چه بارورتر شدن انقلاب در سطح كشور تقويت اين نهاد را لازم ديدم. بدين جهت علاوه بر كليه افراد ستاد فرهنگى و رؤساى محترم قوّه سه‏گانه، حجج اسلام: آقاى خامنه‏اى، آقاى اردبيلى و آقاى رفسنجانى و همچنين جناب حجت الاسلام آقاى مهدوى كنى و آقايان: سيد كاظم اكرمى، وزير آموزش و پرورش، و سيد رضا داورى و نصر اللَّه پورجوادى و محمد رضا هاشمى را به آنان اضافه نمودم. اميد است با فضل توفيق الهى موفق شوند امر خير را با كوشش و جديت به ثمر برسانند .از تمامى دانشگاهيان و دانشجويان انتظار دارم حفظ حرمت اساتيد و مربيان دانشگاهها و دانشسراها و مدارس عالى را به بهترين وجه بنمايند؛ چنانچه موظفند حفظ مقررات و قوانين را بنمايند. از خداوند تعالى توفيق همگان را خواستارم. و السلام عليكم. روح اللَّه الموسوي الخمينى‏

 

حقیر در تهیه این مقاله از نرم افزارهای نور از جمله نرم افزار اثار امام خمینی نرم افزار زمزم 3 سیاسی و نیز نسریه هفت قفل دانشگاه امام صادق و ماه نامه راه و کتاب چهل تدبیر تارخ سیاسی انقلاب و نیز کتاب نقدی بر شورای فرهنگی انقلاب حیدر رحیم پور ازغدی و... استفاده نمودم.


موضوعات مرتبط: مطالب نويسنده ي وبلاگ
[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 22:26 ] [ باقری طلبه ای از معصومیه ] [ ]

اشتباه بزرگ ما عدالت خواهان

سالیانیست که با دوستان خود شیفته منش و رفتاری شدیم به نام عدالت خواهی و آن را گفتمان خود قرار دادیم همواره به دنبال عدالت و رفع ظلم ها بودیم همواره با نگاهی کارگاهانه به دنبال ظلم ها ، فسادها ، تبعیض ها به جستجو پرداختیم تا اگر ظلمی را مشاهده نمودیم تارهای صوتی گلویمان را به لرزه درآوریم و با تمام وجود فریاد بزنیم ظلم ، فساد ، بی عدالتی، وا اسلاما ای مسئولان به کجا چنین شتابان ، فاین تذهبون.

این متن را در مرحله اول خطاب به خودم و بعد از آن خطاب به برخی از دوستان که تیغ عدالتشان عدالت را هم ذبح کرده است می نویسم و این را هم تذکر می دهم که خطاب به عده قلیلی از دوستان عدالت خواه است نه همه دوستان چرا که هر حرکتی آسیب هایی نیز دارد.

سالیانی بود که از شنیدن نام دانشجویان عدالت خواه تن بسیاری از مسئولان به لرزه در می آمد و مو به تن برخی از آنها سیخ می شد نکند دست از پا خطا کرده ام و قرار است طبل رسوایی من به صدا در آید اما امروز تا جایی که میدانم دیگر این گونه نیست و آن هم به این علت است که در عدالت خواهان دست به مشقی نیست که غلطی داشته باشد عملی چون آن زمان نیست که اشتباهی داشته باشد.

آنچه امروز می فهمم باطل بودن برخی از راه ها و روش های عدالت خواهی دیروز است چرا که در هر موضوع و هرجایی ما حق جستجو نداریم از هر ظنّی حق پیروی نداریم بسیاری از چیزهایی را که می دانیم حق بیان کردنشان را نداریم و خلاصه اینکه نمی توانیم به نام عدالت بی عدالتی کنیم يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحيمٌ  آیا قرار است اگر کسی مسئول شد دیگر حریمی برای او وجود نداشته باشد و به بهانه اینکه وی مسئول است هر چه را درمورد وی میدانیم داد بزنیم ایا ما اجازه داریم به هرکس مظنون شدیم در مورد چیزهایی را که به آنها ظن یافته ایم اعلان کنیم آیا اگر فلان مسئول سیاسی فلان اداره در گذشته کاری خلاف شرع انجام میداده ما حق داریم امروز آن را در مراجع عمومی و یا حتی خصوصی غیر مرتبط با آن مطرح کنیم و گمان کنیم که عدالت خواهی کرده ایم آیا اگر فلان شخصیت مثلاً فرهنگی در جلسه ای مطلبی به اشتباه بیان کرد ما حق داریم آن را در همه جا عنوان کنیم که فلان شخصیت این عقیده یا مطلب را بیان کرده است؟

به یاد دارم با خود می گفتیم رهبری می فرمایند اگر مسئولی مظنون به فساد است شما دانشجویان می توانید با لحن طلبکارانه وی را بازخواست کنید و او وظیفه دارد به شما پاسخ دهد و موارد ظن خود به مسئولان را صورت شبکه ای بین دوستان مطرح می نمودیم و وای به روزی که مسئولی پاسخ قانع کننده ای به ما نمیداد آن زمان بود که ما به خود حق می دادیم با هر لفظی در مورد او صحبت کنیم فراموش کردیم داستان رجم زن بدکاره و مردانی که گفتند همچون سگ جان داد و پیامبر فرمودند این سخن شما بدتر از عمل او بود او مُرد و پاک شد اما شما با این گناه به آخرت می روید.

آیا ما حق داشتیم اشتباهات و غفلت های مسئولان را فریاد بزنیم؟ آنچه در اسلام به آن امر به معروف و نهی از منکر گفته می شود رفتار ما نبود اسلام غافل بودن انسان ها را پذیرفته است و از ما خواسته است با تذکر مانع غفلت یکدیگر شویم  وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى‏ تَنفَعُ الْمُؤْمِنِين.

آیا من اشتباه نمی کنم؟ شما اشتباه نمیکنید؟ کدام غیر معصومی است که می تواند این ادعا را بکند؟ همه اشتباه می کنیم همه خطا داریم آنچه مهم است این است که متوجه خطای خود شویم و درصدد تصحیح آن براییم.( إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعا به يقين انسان حريص و كم‏طاقت آفريده شده است‏ ) (كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏  چنين نيست به يقين انسان طغيان مى‏كند) (خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعيفا )  (كانَ الْإِنْسانُ عَجُولا)  (كانَ الْإِنْسانُ كَفُورا )  (كانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً و انسان تنگ نظر است!) چرا ما از انسانها انتظار عصمت از خطا و اشتباه داشته باشیم و تا مسئولی خطایی انجام دهد با چوب انتقاد خود او را بنوازیم؟ مگر نه این است که امر به معروف مراتبی دارد مگر نه این است که ما به دنبال اصلاح هستیم پس چه معنی دارد که قبل از اینکه به مسئولی اشتباهش را از راه های مختلف تذکر دهیم و با او صحبت کنیم به صورت قول لین با او گفتگو کنیم خطا و یا حتی فساد عمدی او را فاش سازیم در مراتب جواز غیبت است که مظلوم می تواند مورد ظلم ظالم را بیان کند و برخی آن را محدود به دادگاه و یا جایی میدانند که این تظلم خواهی موثر واقع شود ، مشکلی که برخی از سیاست بازان ما نیز به آن مبتلا گشته اند و هر فسادی را در هر جا داد می زنند در هر جلسه عمومی دست به افشا گری میزنند تا خود را شخصی دلسوز نشان دهند و یارانی برای خود جمع کنند.

وقتی حضرت آقا در شیراز خطاب به ما فرمودند مصداق سازی نکنید و خواستند که به سراغ گفتمان عدالت خواهی برویم تا دچار چنین مفسده هایی نشویم تحلیل ما این شد که این ها که ما می گوییم مصداق مصادیق نیستند.

چرا ما به خود اجازه بدهیم با هر لفظی در مورد هرکس سخن بگوییم چرا ما این نکته اصلی و اساسی را فراموش کنیم که مبداء همه تحولات نفس خود انسان است.

بهتر نیست یک جوالدوز به خود بزنیم و یک سوزن به مردم نه برعکس ، گاهی وقتی به واررسی نفس خود می پردازیم رویی نداریم که انتقادی به دیگران کنیم .

سير يك روز طعنه زد به پياز                    كه تو مسكين چقدر بدبويى‏    

گفت از عيب خويش بى‏خبرى‏                  زان ره از خلق، عيب ميجويى‏     

گفتن از زشت‏رويى دگران‏                         نشود باعث نكورويى‏   

تو گمان مى‏كنى كه شاخ گلى‏                  بصف سرو و لاله مى‏رويى‏           

يا كه هم بوى مشك تاتارى‏                      يا ز ازهار باغ مينويى‏                 

خويشتن بى‏سبب بزرگ مكن‏                    تو هم از ساكنان اين كويى‏        

ره ما گر كج است و ناهموار                      تو خود اين ره چگونه مى‏پويى‏    

در خود آن به كه نيكتر نگرى‏                   اول آن به كه عيب خود گويى‏    

ما زبونيم و شوخ جامه و پست‏                  تو چرا شوخ تن نمى‏شويى‏      

(ابن طاووس، على بن موسى - محمودى، عباس على، محاسبه نفس يا روش پيشگيرى از وقوع جرم (ترجمه محاسبة النفس)، 1جلد، فيض كاشانى - تهران، چاپ: اول، 1381ش. ص108)

لازمه عدالت خواه بودن و برخورد قاطع با مفسدین این نیست که با چوب انتقاد خود هر کس در هر پست و مقامی را خصوصاً این مقامات رده پایین را بنوازیم و انتقاد های خود به یک مسئول را در هرجا و پیش هرکسی مطرح نماییم چه بسا با گفتگو و تذکر و یا حتی با اجراء مراحل قانونی و یا مطرح شدن مباحثمان در نزد مراجع ذی صلاح به مقصود اصلاح گری و عدالت خواهی خود برسیم و چه نیازی به رسوایی و بی آبرویی افراد؟! پس بهتر است ابتدا بگوییم فاین نذهب.

 

   

  


موضوعات مرتبط: مطالب نويسنده ي وبلاگ
[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 14:45 ] [ باقری طلبه ای از معصومیه ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ما با بعثت پیامبر زاده شدیم و با محبت علی(علیه اسلام) و زهرا (سلام الله) پرورش یافتیم
ما در کربلا آب حیات را نوشیدیم و باقی شدیم.
ما یاران آخر الزمانی حسین (علیه اسلام) هستیم.
زندگی ما عقیده و جهاد است.
جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد ، مرز ما اسلام و کفر است.
سنگر ما سنگر عشق است روزی دانشگاه و روزی حوزه.
ما فرزندان خمینی هستیم ، ما آمده ایم تا بگوییم مگر ما مرده ایم که الم خمینی زمین بماند.
ما تشنگان شهادتیم و رهروان حسین (علیه اسلام) ...
ما آمده ایم تا با خون سرخمان سر فصل های جدیدی را در دفتر تاریخ رقم زنیم.
که ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم.
امکانات وب